....

در ضمن وقتی یک نفر از شهر ما مُرد و خواستیم چیزی در باره اش بنویسیم، همینطور بی حساب / کتاب و کشکی و دفتینی بِش نکشیم.

شهر ما بیش از بیست سال نیست که شهر شده.

قبلا کوچیک بود.

همه همدیگه رو می شناسند.

همه میدونند کی کِی میرفت سُمبک.

‌کی می رفت حموم اوسارمضون...

‌کی رفته بود دکون ارباب عباس هاشمی نسیه برده بود وخورده بود و پس نمی داد...

کی چک بانک ملی آرون را بر می داشت وبه بهانه می رفت بانک سپه کاشون تا وصول کند!!

کی می رفت صبح های خیلی زود نزدیک دکون رضا فاضل ، هی به آسمون ها نگاه می کرد...

 اینها را همه مردم می دونند.

پس وقتی یک نفر از شهر ما می میرد ما حق نداریم در باره اش جوری بنویسیم که هی مردم به ما بخندند.