...
✍️
به بهانه بهار و درخت !
.........
در دیماهی که گذشت سایه اقتصادی نیا چهل و پنج ساله شد.
ولی هنوز جوان است و حالا حالاها هم جوانی خواهد کرد.
گمان نمی کنم شوهر داشته باشد.ظاهرا هیچ مردی به خود جرات نمی دهد ، پا پیش بگذارد.
سرشار از زیبایی و هوش و ذکاوت و حسّ زیبایی شناسانه است .
ما او را بیشتر در فضای مجازی می شناسیم ولی گفته می شود در یکی از دانشگاه های آمریکا مشغول تدریس است .
چند وقت پیش مصاحبه ای را (آنلاین ) از او گوش می کردم که مجری این گفت و گو مدام نگران بود که مزاحمی بیمار بیاید روی خط و تیکه مستهجنی بیاندازد .
ولی خانم سایه خانم خیلی بی خیال می نمود.
بهار است و درخت نزدیک !
سایه نگاهی کرده است به توصیف درخت از زبان دو شاعر خوب معاصر ....
بخوانید. حتما بخوانید: 👇👇👇
«از درخت حمیدی تا درخت کسرایی»
.....
حمیدی شیرازی در قصیدۀ «عروس دشت» و سیاوش کسرایی در «غزل برای درخت» هر دو با جانبخشی به «درخت» از او استعارهای انسانی میسازند.
هردو شعر بهغایت زیبا، هنرمندانه، متعالی، و در زمرۀ بهترینهای شاعرانشاناند:
«عروس دشت» در زمرۀ شناختهترین کارهای حمیدی و «غزل برای درخت» از ماندنیترین اشعار کسرایی است.
قصیدۀ حمیدی با تمهیدات سینمایی بس همخوان است.
او از همان سرِ بیت اول دوربین را در فاصلۀ مناسبی کار میگذارد و، همانطور که چشمش را داخل ویزور تنگ کرده، چون کارگردانی پرحوصله زیر لب میگوید:
چه در چشم من نغز و زیبا نشیند
درختی که بر دشت تنها نشیند
حمیدی با انتخاب حرف اضافۀ «بر» به جای «در»، درخت را بر پهنۀ دشت، بر گسترۀ زمین نشان داده است نه درون کادری تنگ.
«درخت بر دشت» تصویری میسازد متفاوت از «درخت در دشت»، حال آنکه «در» هم در وزن میگنجید.
آنچه از این پس میخوانیم، بهراستی فیلمی است سینمایی که حمیدی فریمبهفریمش را، بیتبهبیت، پیش چشم ما میسازد:
گریزد ز مردم به دامان کوهی
همه عمر با سنگ خارا نشیند
گهی پرزنان، خسته و نغمهخوانان
بر او مرغکی ناشکیبا نشیند
گهی بچهچوپانکی نایبرلب
چو زآنجا گذر کرد، آنجا نشیند
سر از پای او برکشد جویباری
به صحرا گراید، به صحرا نشیند
نهانی خزد لابهلای علفها
بهدریای مینا گهرها نشیند...
تا میرسیم به سه فریم/بیت آخر که تصویر انسانی مطلوب حمیدی کامل و ساخته میشود:
به ثبت گذر کردن عمر گیتی
چو مردی خردمند و دانا نشیند
رصدبان پیری است گویی که تنها
شب و روز در زیج بِیدا نشیند
چه نغز است خاموشی و دوردستی
خوش آن دوردستا که عنقا نشیند
ایدئال او انسانی است خردمند و دانا که از پی تجربیات بسیار و جهاندیدگی و گذر روز و شب پخته و متکامل شده است:
صبور و ریشهدرجای.
او حتماً «پیر» است و متأمل؛ و چون عنقا بر بلندا آشیان دارد:
بلندای فکری، دوردستای وجودی.
این است کمال مطلوب حمیدی.
...
اما در شعر سیاوش کسرایی، که آهنگ آن برعکس قصیدۀ سنگین و سلانۀ حمیدی چون باران بهاری تند و رقصان است، شاعر در پی تبدیل تصویر درخت به تصویر معشوقی است آرمانی که دست عاشق را میگیرد و به دشت آزادیها میکشاند.
نام شعر غزل است، پس مخاطب از آغاز میداند که عاشقانهای در کار است.
شاعر در سطرهای اول هم با درخت کاملاً فضاهای فردی عاشقانه و فیگورهای تنانه میسازد.
تا نیمۀ شعر، درخت تصویر معشوقی فردی است، و تنها از نیمۀ دوم شعر، وقتی که استعارۀ معهود شب و صبح به میان میآید، معشوق اجتماعی به تن خیال معشوق فردی میپیچد.
عشق فردی و عشق اجتماعی باید به هم بتند تا غوغا برپا شود:
تو قامت بلند تمنایی ای درخت!
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت!
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت!
وقتی که بادها
در برگهای درهم تو لانه میکنند
وقتی که بادها
گیسوی سبزفام تو را شانه میکنند
غوغایی ای درخت...
.....
بند پایانی شعر کسرایی نیز، همچون شعر حمیدی، مصروف وصف مطلوب اوست:
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند میکنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که برجایی ای درخت!
سربرکش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت!
تصویر نهایی کسرایی از درخت/انسانش، برخلاف حمیدی، نه «خردمند» و «دانا» که «بیپروا و سرکش و رمیده» است.
درخت حمیدی صراحتاً پیر بود و درخت کسرایی بهوضوح جوان و شاداب و بهاری است.
درخت حمیدی مرد است (اگر با بدجنسی مرد را مردم به معنای عام انسان نخوانیم) اما درخت کسرایی جنسیت ندارد و در تصویر معشوقوش نیمۀ اول شعر، با گیسوی پریشان در بادش چهبسا زن هم باشد.
کمال مطلوب حمیدی اگزیستانسیل است و کمال مطلوب کسرایی رئال.
اما در سطرِ آخرِ آخر، در تصویر غایی، هر دو درخت، هر دو قهرمان، عاقبت یگانهاند و تنها.
https://t.me/Sayehsaar
.....
🌱🌱🌱