یک/
☝️☝️☝️☝️☝️☝️
جریان عکس روحانی و زم را هم که همه خبر دارید.
نوشته اند زمانی که پسر حسن روحانی حدود بیست سال قبل از دنیا رفت ، هیچ کس حاضر نشد در مجلس ترحیم او به منبر برود غیراز حجت الاسلام زم.
بعد هم گویا شادروان روح الله زم در ستاد انتخاباتی حسن روحانی نقش پر رنگی داشته است و ....بقیه ماجراها و فعلا آقای روحانی متهم است به نمک ناشناسی و ..
این شعر اصیل فارسی که حکایت از پیچیدگی های هزار توی جامعه ایرانی دارد :
یارب سبب مرگ سگ سلطان چیست...
سگ داند و پینه دوز که در انبان چیست.
🍁🍁🍁🍁🍁🍁
.....
دو/
🌱
چهل و یک سال قبل در چنین شبی:
درست در همین ساعت ازشباهنگامِ بیست و هفتم آذرسال ۱۳۵۸ من در خوابگاه دانشجویی میر باقری دانشگاه اصفهان، مهمان یکی از دوستانم بودم.
شام.
آن شب اصفهان نه تنها سرد و برفی که منجمد بود.
ولی درون خوابگاه بوی کتاب و آزادی و غذا و آینده ، در رگ و پی دانشجوها خون گرمی را روان کرده بود.
دنیاست دیگه...
غیر قابل پیش بینی.
🍁🌱🍁🌱🍁🌱🍁🌱
سه/
بنده زاده صمیم ☝️☝️☝️آهنگی از شماعی زاده را برای من ارسال کرده است که از بارون حرف می زند.
صمیم چند سال پیش سفری داشت چند روزه با خانمش به ترکیه.
این عکس مال اون زمانه.
🌹🌱🌱🌱🌱🌱🌳
چهار/
...☝️
اینها هم عکس خودم است در آستانه یلدا.
همین حالا از تو خونه خودم در تنهایی مطلق می خواستم عکس سلفی بگیرم بلد نبودم، تکمه را فشار دادم. نتیجه همین شد که می بینید.
خیلی بِهش میاد در بهزیستی امین آباد شهر ری به زنجیر کشیده شده باشد یا همین کارگر نژاد کاشون.
حتما فیلم دیوانه ای از قفس پرید زمان شاه را دیده اید .
در ایران با نام " پرواز بر آشیانه فاخته" به نمایش درآمد.
من در سینما کاپری دیدم .
ولی هرگز فکر نمی کردم روزی برسد که خودم هم بتوانم در همان نقش، استعداد بازیگری داشته باشم.
🍁🍁🍁🍁
پنج/
✍️✍️✍️
استاد حیدر سلام و احترام
ی خواهش بزرگ این برادر کوچیکت داشته باشه انجامش میدی ...
جان سعید، اگه دوسش داری که میدونم نداری...
ایی عکس های خودت را از واما بعد بردار...
محبورم نکن از خوش تیپی
و اون فرم شیک پوش ، اسپورت
دختر کش چیزی رو کنم...
ما با اون تیپ و احوالت دل خوشیم...
خواهشا آزار حداقل این کمترین و ارادتمندت را نده.
طاقتم تمام شد .
خواهش حقیر را به بزرگواری خویش بپذیرید .
دلم نمی آید با این تصور سر به بالش بگذارم .
ارادت همچنان باقیست.
سعید بوجار
🌳☘️🌻🌳☘️
✍️✍️✍️
داستان عباس هنگی
....
یک داستان دارم به نام عباس هنگی.
البته شخصیّت عباس هنگی چون برآمده از رویاهای آمیخته با لودگی و جعلیات کوچه و بازاری بود، برای همه آشناست.
ولی عباس هنگی داستان من کاملا عینی ، واقعی و رئال بود که من اینجا نمی تونم برای شما ترسیمش کنم.
باشد برایتان می فرستم توی پی وی.
مثل همان چیزهایی است که جعفر می فرسته توی پی وی من !!
امشب کاملا هنگ کرده ام.
باید هندونه بخورم .
فعلا با اجازه.
☘️☘️☘️
شش/
اصفهان و بارانش
☘☘☘
امروز البته خود من هم خاطره ای ازاصفهان سال ۱۳۵۸ نقل کردم .
من دو / سه دهه است که وقتی اسم اصفهان به گوشم می خورد، حالت کسی را پیدا می کنم که باید دستی سر و گوش یک هیولا بکشد تا شاید از او کمتر آزار ببیند.
نقل خاطره امروز من از اصفهان، همان لبخند زدن به روی هیولای درونم بود.
آقای نجیب خبر ندارد شتیدن اسم " اصفهان" چه خنجری در سینه من فرو می کتد.
اگر خبر داشت، پیام زیر را در این روز حُزن آلود و دردآور برای من نمی فرستاد.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
آسمان اصفهان از ظهر امروز مثل ادمی که بغض سالیان ش ترکیده باشد، یک ریز در حال باریدن است.
چه باریدنی.
فقط خدا کند گلوی اب راهی نگیرد که در این هیرو ویری به قول کاشونی ها با پدرمون پی هم خوایم شد.
آسمان اصفهان هم مثل مردمان ان خسّت می ورزد از گشودن دل همیشه ابری....
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
هفت/
به_وقت_باران
بــاران
طعم اندوه ما
در کامِ دردآلود زمین ...
۱۳۹۹٫۹٫۲۷
#ملیحه_پیران_کاشانی_همای
@MaliPiranKashani
...........
هشت/
👇👇👇👇👇👇
اسامی دوستانی که امروز( بیست و هفتم آذر ) توفیق داشتم باآنها تلفنی صحبت کنم:
استاد محمود علوی نیا...
حاجی جواد جهان آرایی...
دکتر مجید محسنی...
عباس دانش...
آقای احمد بندشاهی
حاج آقای مکارم...
جواد صدیقیان...
محمود ساطع ...
پی وی ها:
اکبر ستاری...
جعفر سحابی ...
حسین بندشاهی ....
استاد رعیّت...
.....
جالبه آقای سربلوکی که ساعتی یک بار تلفنی با هم حرف می زنیم، امروز مطلقا از او بی خبر بودم.
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻