وامابعد...

....

تابستان بسیار ملتهب پیشِ رو و دولت  بی رگ و ریشه رئیسی 

✍️

ناامنی و وحشتی که در این چند روز در واکنش به پایین بودن نرخ مشارکت و سونامی آراء باطله در تحلیل های کسانی مثل احمد خاتمی و برخی رسانه های منسوب به اصول گراها دیده می شود ،نشان می دهد وخامت اوضاع را خودشان هم درک کرده اند .

سکوت و قفل شدگی زبان و دهان جماران نشین ها  به خاطر تو دهنی ملت نیز حاکی از این نکته است که کُنشگری سیاسی به معنای رقابت هم دست کم تا یکی دو دهه و روی کار آمدن نسلی دیگر ،موقوف .

این تحلیل آقای وحید حقانیان که هنوز هم نقل محافل سیاسی/ خبری است ، نوک قلّه کوهی را در سهم خواهی گروهی  نشان می دهد که فعلا زیر آب است تا منتظر فرصت برای ظهور همه اش باشد.

قدرت های خارجی بویژه چین و روسیه هم هستند که نباید لقمه ای مثل ایران را از دست بدهند .

از طرفی امروز حرف زدن رئیسی هم نشان می داد آدم با تدبیری نیست .

گویا خیلی بی خبر است از اوضاع و احوال .

این آدم همون کسی است که تتلو را در کنار خودش نشوند باهاش عکس گرفت .

من ذاتا آدم ترسویی هستم ولی گمان می کنم عقلا هم باید نگران خودم باشم .


🍁

 

 

خاتمی و قتل های زنجیره ای

 

کیو؟ 

 

کیو را که یادت هست   ...

 

کیومرث...

فرشته...

 

جواد پاپی.

 

بخدا قسم !

 

صبح که از خواب بیدار میشن،جرات دارند تو آیبنه نگاه کنند که تو و زنت ندارید ...

 

عذاب می کشید در آلودگی  و فقر حُرمت و سی سال حقارت...

 

 

 

 

جمعه ای که رو به رفتن است

 

بسیار خوب!

✍️

بعد از یک خواب دو/ سه ساعته  آرام و عمیق و صرف یک هندونه  خوش طعم و آبدار بومی ( از تاج آباد) گوش می کنیم به یک کلیپ از احمد آزاد و اندیشه خیّامی و عاشقانه های منوچهری دامغانی و سر خوشی های استاد سربلوکی بزرگوار در پسین گاه آخرین جمعه گرم بهار ۱۴۰۰ در جوّ پرابهام فضای سیاسی کشوری غیر قابل پیشبینی و مملوّ از دروغ و تزویر و ترس و تردید و خدعه و خیانت و خود خدا پنداری و سایه گاه های تپش دارِ گوشه و کتارش همراه با پشتک زدن حاجی ماشالله خان اکرمیان از آخرین طبقه هتل هیلتون بیست طبقه بلوار ملکه الیزابت تهران تو وسط پارک فرح .

🌱

 

 

باغ فین یا بازارچه مشیر

...

توضیح مهندس امینیان بزرگوار : 

این مکان ورودی باغ فین کاشان نیست .

اینجا بازارچه مشیر است در شیراز که شباهت هایی به ورودی باغ فین دارد.


......

با سپاس از برادر بزرگوار مهندس امینیان .

خوشبختانه یا بدبختانه معماری باستانی ایران یا به جهت مرمت و باز سازی ، یا برای سهولت در آمد و رفت و گسترش گردشگری ، مدام در حال تغییر چهره ظاهری است .

من اینجا تو خیابون وصّاف خودمون برای پیدا کردن زور خونه توی ده و دکون علی آممد کنعانی هم سر در گم می شوم .

حتی اگر خاطرات شازده هادی پنجاه سال پیش و اون عشق و عاشقی ها در کار نمی بود، تشخیص دهانه قناتی که دولت مریخی از روی آن می پرید با جای دقیق دکون دایی حسن آذریان برام غیر ممکن بود.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

اینجا کجاست ؟

...

اینجا کجاست ؟

✍️

یِه آهنگ جدید خونده حسن ستار به اسم اینجا کجاست .

من حالا پیداش کردم، گذاشتم تو اون کانال .

حضرت عباسی ، بروید گوش کتید.

آخه حسن ستار هم که آدمه .

اجبارا در غرب وحشی هم زندگی می کنه .

ولی آرام، متین، با شخصیّت .

خداوند یک منش و روشی به این هنرمند ۷۰ ساله  خوش قیافه و خوش صدای ما داده است که آدم با دیدنش احساس کرامت و غرور می کنه .

بعد برگردید این جمعیّتی را که تو پست بالا، تو دَرگاهی باغ فین دارند به اصطلاح شادی می کنند ، ببینید .

اینها شادی نمی کنند ، شیون می کنند .

این درسته که ما گرفتار همه جور مشکلی هستیم .

ناداری و بیماری و فقدان آینده ، خاطرات سیاه به جا مانده از گذشته ، عقده های فرو خورده، غرورهای هزار بار شکسته ، حسد ورزی های پنهانی ، خشم های پشت لبخند پنهان ، خود خوروی و خود برتر بینی ...

ما توهمه اینها اسیر هستیم و فکر می کنیم اگه بلند شویم برویم یه جایی ، خودمون را تکون بدیم ، خلاص می شویم .

نه ! 

نه والا! 

باید از بیخ آدم شد .

آدم ...

آدم بودن هم همینه که آدم صبح از خواب بیدار بشه ، یکی دوتا لیوان چایی با افراد خونواده ش  بخوره و نون و پنیری و ...

حالا اگه دلش خواست بره رایش را هم بدهد. اگر هم نخواست ، نرود .

پی وی را هم ولش کنید.

درست نیست آدم ، هی بره تو پی وی زن مردم براش پیغام بذاره دوستت دارم و عاشقتم و برات می میرم و این حرف ها....

اصلا زنی که پی وی اش را به روی شما مسدود نکنه ، زن نیست .

او اگه با باز گذاشتن پی وی اش به خودش و به شوهرش و به خانواده ش خیانت نکرده باشه، بدون که به تو خیانت کرده است .

اگه می خواهید با زن مردم حال کنید، بروید تو پارک ها، تو پاساژها ...تو بازار ...

اونجا از پی وی خیلی آرامشش بیشتره ....

سند هم به دست کسی نداده اید ...

نیم ساعت روی نیمکت بنشیند ، آمد و رفت اونها را زیر نظر بگیرید ...بلند شوید بیایید تو خونه تون ....

پی وی جای خوبی نیست .

هزار جور ترس و لرز و شنود و احتمال لو رفتن و ...

آدم هی مجبور است گوشی خودش را با خودش ببره تو حموم، تو مستراح ...

زیر لحاف ...

قدیم اینجوری بود که اگه یه زن و مردی عاشق هم می شدند ، گاهی فقط تو شازده هادی همدیگه را از دور می دیدند .

مَرده با صورت آب تراش شده و شلوار جین و اُورکت آمریکایی ، می رفت طرفِ چپِ صحن می ایستاد. خانمه  هم تر و تمیز کرده ، می رفت طرف راست .

از دور یکی / دوبار چادری راکه شوهر بدبختش از بندر براش سوغات آورده بود ، به بهانه مرتب کردن باز می کرد و سروسینه ای نشون مَرده می داد و می بست و ماجرا تموم می شد .

هیچ کس هم غیراز علی خادم بو نمی برد .

بعد شب هرکسی می رفت تو خونه خودش ، نمازش را می خوند و شامش را می خورد و می رفت تو رختخواب بغل همسر خودش .

پی وی کار درستی نیست عزیزان من .

پی وی مثل شاش کردن نیمه کاره است .

وسط کار یکی میرسه، در میزنه، داد می زنه ، آب تموم میشه، دستمال کاغذی هم نیست .

خلاصه آدم مجبوره نشُسته ، شلوارش را بکشه بالا و دو / سه بار سرفه زورکی بکنه برای رد گم کردن. 

ولی گَند  گَه از دور و برش بپیچه تو دماغ‌ .

اگر واقعا قراره به آرامش برسیم ، اول باید پی وی را فراموش کنیم و همون ستار را گوش کنیم : اینجا کجاست ...

🍁

 

 

حسن لیلا

 

....

 

داستان زیبا و گیرای حسن لیلا نوشته نارنین دوست روزنامه نگار ما ، امیر عباس مهندس را دیشب ساعت سه بامداد خواندم و بی درنگ یاد داشتی برای او ارسال کردم .
اگر فایل زیر باز شود داستان را بخوانید .

نقد من هم در بوی جوی مولیان موجود است .

.......

 

اشاره ای به داستان حسن لیلا

✍️


داستان حسن لیلا داستان یک هویت است .
یک هویت که در بستر عشق و صدق و یک رنگی و یک لا قبایی شکل گرفته است و به یک باره این هویت اصیل در شهری بی رحم و سرشار از شقاوت به فراموشی سپرده می شود ..

حسن لیلا در زندگی اش گل یاس ، اقاقی ، نرگس می شناسد و ریه هایی که معتاد است به مواد مخدر باید با استشمام گل نرگس جان دوباره ای بگیرد .

حسن لیلا آنقدر با لیلا عجین است که موقع خطاب قرار گرفتن، حتما باید به دنبال اسمش ، لیلا هم بیاید تا او هویت عاشقانه خودش را پیدا کند.

داستان حسن لیلا در شهرهای دیگری حتی در روستاها هم می تواند اتفاق بیفتد .

اما بحران را در تهران دهه پنجاه و بافت سنتی روبه ویرانی و نو شدن می توان خلق کرد .

حسن لیلا یک لیلا بیشتر ندارد ولی گویا زن های زیادی ، خود را لیلای او می دانند .

حسن لیلا با قسمتی از پارچه کهنه ای که روزی بر پنجره ای آویخته بوده است و لیلای حسن لیلا از پشت پنجره دیده می شده است، حیات شاعرانه و عشق زلال خود را در ازدحام دود و شلوغی و کاسبی محقرانه
  اما غرور آفرین خود، حفظ می کند .

.....

ریتم تند داستان متناسب با هیجانات بیرونی ( اطراف زندگی حسن لیلا ) و طغیان ها و تنش های او ، ریتمی لازم است .برغم خماری حسن لیلا، خمودگی در بطن داستان حس نمی شود .

راوی سعی ندارد حضور قهرمان داستان را به زور به خواننده بباوراند .

او فقط یک حسن لیلا کشف کرده است که به مخاطب ارائه می دهد .

واما بعد

کلمه ( مستحیل ) با ساخت ادبی   داستان بیگانه است .

همینطور کلمه متاع که اصلا درست نیست . خاصه که دوبار هم آمده است .

🍁

 

 

 

 

 

خانمی از در مسجد قاضی

 

......

خدا شاهده از هر راهی که بخواهی عبور کنی یک گرگ درنده سر راهت نشسته است .

 

تو خونه و تو رختخوابت بیشتر .

 

کم گُه نخوردید تو این سی سال ِ در ِ مسجد قاضی .

با وحشت و عذاب بر خودتان می پیچید تا یک نقطه کرامت مند در یه جایی از زندگی خود پیدا کنید که احساسِ" بودن" توش باشه.

پیدانمی کنید .

 

چهارتا پیتزا و دوسه دست کله پاچه ، اون هم با پول بچه های مردم ، چیزی از شما ساخت گندیده تر از سطل زباله.

 

خوار شدگی تبدیل شده است به صدها سگ درنده در درون جذام گرفته خودتان .

از سایه و از آینه خودتان فرار می کنید.

 

.......

 

سعید حجاریان :

.....

 

✍️

 فرایند انتخابات در ایران به ماجرای اتوبوس ارمنستان شبیه است....

سعید حجاریان، از فعالان سیاسی: 


فرایند انتخابات و "مهندسی" آن در ایران را به "ماجرای اتوبوس ارمنستان" تشبیه کرد.

 او در توییتر نوشت: 

«مردم به تور تفریحی شورای نگهبان دعوت شده‌اند، راننده مامور قرار است در گردنه حیران بیرون بپرد و مردم و آرزوهایشان را به ته دره بفرستد اما همه مسافران خواب نیستند.»

....‌..

🔻ماجرای اتوبوس ارمنستان عملیات ناموفق دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در دوره هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۷۵ بود که طی آن قرار بود تعداد زیادی از چهره‌های فرهنگی کشور که با اتوبوس عازم ارمنستان بودند یک‌جا به قتل برسند.


@Sahamnewsorg


🍁

 

 

مهدی فرجی

....

سلام بر تو که مُلک سخنوری داری
کلید کهنه‌ی گنجینه‌ی دری داری

تو را به آینه تشبیه کردم و دیدم
که راستی دلی از تیرگی بری داری

محبتی هم اگر داشتی به من نه سزاست
کرامتی‌ست که در ذرّه پروری داری

نه قصدم است ثنای تو ای عزیزترین!
نه تاج سروری از مدح سرسری داری

چکامه¬ایست همه درد این زمانه‌ی سرد
به پیشگاه تو که درد شاعری داری

اگر شکایتی از روزگار با تو کنم
گناه توست که میزان داوری داری

گناه ماست که دور «بهار» و «ایرج» رفت
گناه توست که با ما مجاوری داری

گناه ماست که دیر آمدیم و مغبونیم
گناه توست که رنج معاصری داری

گناه ماست که سخت است راه و تاریک است
گناه تو که شب تاری اختری داری

مسی به نزد تو آورده‌ام طلا ببرم
تویی که فوت و فنِ کیمیاگری داری

زمانه‌ایست که خرمُهره گوهر است و تویی
که نقدِ عدل به دکّان گوهری داری

زمانه‌ی حلبی‌هاست در لعاب طلا
تو خود عیارشناسی و زرگری داری

عذابِ نسل مرا دیر آمدن کافی‌ست
درآ به حجره که بی‌وقت مشتری داری

ندیده و نشنیده رها مکن ما را
که خود دل پُری از کوری و کری داری

هزار نکته‌ی باریکتر زمو با توست
که گرنه سر بتراشی قلندری داری

به روزگار تو داریم می‌کشیم نفس
به لطف حق، سرِ سبز از دلی تری داری

قصیده ای‌ست همه نارسا و بی‌معنا
تو را که غور به دیوان انوری داری

مرا ببخش به ایطاء* گرچه می‌دانم
دلی رئوف کزین سهو بگذری داری

مرا رضای شفیعیِ کدکنی کافی‌ست
تو گر رضای جهان در سخنوری داری

*ایطاء یکی از عیوب قافیه است در این شعر زرگر و کیمیاگر

 

............


مهدی فرجی بین سال های ۷۰ تا ۷۶ وقتی در جلسات کانون اندیشه جوان سپهری حضور پیدا می کرد ما حوصله اینکه خیلی جدی بگیریمش نداشتیم .

اولا خیلی بچه سال بود ، ثانیا 

تو جلسات تماشاچی بود بدون اینکه میلی به ابراز وجود در او دیده شود .

 ولی در میانه دهه هفتاد شروع کرد به شعر خواندن که باز هم ما با نگاهی مشکوک به خودش و به شعرش زیر چشمی می پاییدمش .

 تا جاییکه من یک بار تلویحا به او تهمت دزدی هم زدم .

ولی طفلک توهین من را قورت داد و چیزی نگفت .

مهدی فرجی در نیمه دوم دهه هفتاد ناگهان شکفت .

و به سرعت شهرتی فراتر از شهر حسادت پیشه زادگاهش پیدا کرد و الان تقریبا کسی نیست در ایران که مهدی را بشناسد و در برابر شعرش حیرت نکند .

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

 


 بنده زاده محمد صمیم تقریبا هرشب و هر روز به من سر می زند. من و این بچه بال بال می زنیم برای همدیگه را دیدن.

خیلی از وقت ها هم برای من کتاب می آورد .

از جمله دیشب که چندتا کتاب های مهدی فرجی را برای من هدیه آورد.

امروز در بوی جوی مولیان به معرفی آنها خواهم پرداخت .

👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼

 

 

زن کور

....

اینها همه اش برای رفع کتی است .

اصل هال و هول ها جای دیگری صورت می گیرد .لامصب ها مرده را زنده می کنند چه رسد به دیابتی ها !

 

 

 

 

 

 

همای عزیز در محضری عزیز

....

من قادر نیستم لحظه های عارفانه محضر دکتر راستگو را که درشب گذشته نصیب ما شد، به وصف بکشم .

 

از آن شگفت تر زیبایی معصومانه همای عزیز موقع خواندن برگی از مجموعه " با خواب حرف می زنم " 

با این حال اگر امروز فرصت دست دهد در کانال وامابعد در این باره خواهم نوشت .

 

 

دوشنبه ۲۴ خرداد

 

 

توفیق بزرگی است آدم قریب یکساعت گوشش به دهان پری آواز ایران چسبیده باشه و از عشق و دوست داشتن و کوچه های کاشون و پلو شوید و شربت بهار نارنج حرف بزنند ....

خانم پری زنگنه در تلفن امروزش  همه دوستان بویژه مسعود و نرگس و دکتر جوادی و مهندس امینیان را یاد کرد و آرزوی دیدار ...‌

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

...

استاد سربلوکی هم ، خالص طعم کاشون را می دهد.

بدون چربی و استخون .

ولی بیش از یک چایی خوردن ، پیش ما نموند امروز .

اصرار کردم ناهار بماند که  صحبت هایش را راجع به مادها و پارت ها و پارسه ها نیمه کاره گذاشت و رفت .

حاجی سربلوکی این روزها تمام وقت، مشغول مداوا و دارو و درمان و بیمارستانِ ممّد فرزند صبور و محجوب خودش می باشد ...

☘️

 

بوی تلخ تنباکو

....

بوی تلخ قلیان 

✍️

نیمه شبِ شنبه شبِ پارک مدنی کاشان سرگیجه آور است. 

به خودم اجازه ندادم از سفره ها و دورهمی های دو نفره و سه نفره و ده نفره و پونزده نفره خانوادگی و مجرّدی ، عکس بگیرم .

می ترسیدم .

لقمه های درشت سالاد اولویه آنچنان توی دهان ها لمبانده می شود که گویی شام آخرشان را می خورند .

امشب ممد نوه ام را بردیم برای تمرین اسکیت .

هوای خرداد کاشان هوای گرفته ای است . 

حتی در نیمه شب هم ، باد جا بجا نمی شود .

تا خرداد آینده این شهر شلوغ با شورهای نهفته در دل خود چه شکل و شمایلی خواهد داشت خدا می داند .

کاشان به نسبت از قتل دور مانده است .

تو صلت کدام قصیده ای ای غزل

.....

 

 

 

.......

✍️

اوّلین بار که به خانه پدری مسعود در محله توی ده بیدگل رفته بودم ، در حین صحبت با آقای علی فرزانگان بابای مسعود ، نگاهم به دیوار پشت ِدرِ اتاقی که در درگاهش با ایشان صحبت می کردم ،به این شعر شاملو افتاد که با خط مسعود نوشته شده بود .

بار اول بود که با یکی از شاهکارهای شعر عاشقانه معاصر آشنا می شدم .

خاک مادر مسعود برای همسر و فرزندان و بستگانش همیشه تازه خواهد بود و پدرش همواره با این شعر زندگی خواهد کرد .

من بارها گفته ام و خواهم گفت خانواده فرزانگان بیدگل که نسل کهنسالی را در زمان حیات ما پشت سر می گذارند و کوچکترین فرزند آنها ، مسعود ۵۴ سالگی اش را پشت سر می گذارد ، خانواده ای است که حق گردن مردم شهر دارند .

با مهارت نجیبانه ای روی پای خود ایستاده اند . 

نه از اسب افتاده اند ، نه از اصل .

یادشان برای من مُشک بیز است .

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

 

 

 

 

واما بعد

....

در ادامه اینستا گرام اکبر ستاری 

✍️

دوشب پیش برای خرید مایحتاج " خانواده "  به یکی از عمده فروشی های بزرگ حوالی خونه خودمون مراجعه کرده بودیم که دیدن صحنه ای چندش آور در آن فروشگاه هنوز اذیتم می کتد.

قصد نداشتم در این کانال به درج آن بپردازم .

امروز اکبرآقا عکسی در اینستاگرام خود قرارداده است که بلافاصله صحنه دو شب پیش برایم تداعی شد .

عکس آقای ستاری مقدار زیادی پاکت  زباله را نشان می دهد که نبش یکی از چهار راه های شهر ( احتمالا کاشان ) روی زمین ریخته شده است .

بدیهی است این بی توجهی به بهداشت محیط زیست در هوای گرم این روزها چه فرایندهای ناگواری را می تواند برای مردم در بر داشته باشد.

برای نمونه عرض کنم در همان فروشگاه یاد شده ، من به سراغ یخچال های ایستاده و پیشخوانی رفتم برای خرید پنیر.

در ناباوری تمام دیدم در یکی ازظرف های پنیری که در یخچال قرار دارد ، تعدادی مگس دیده می شود .

این در حالی است که در ورودی این فروشگاه علاوه بر تعبیه روشویی و آب و  صابون و ...تاکید شده است داشتن ماسک الزامی است .

کولرهای خنک کننده و تهویه مطبوع هم در همان مکان دیده می شود .

من نگران بودم که خانم فروشنده به سراغ کدام ظرف پنیر  خواهد رفت که ....

که بله !

 دیدم نایلون به دست کرد و ابتدا مگس های شناور را از روی آب داخل تشت گرفت و کنار ریخت و ...

من هم طاقت ایستادن و تماشا کردن را نیاوردم و دَر رفتم ...

☘️

 

واما بعد

.... قتل هایی که در انتطاز همه است
.........

✍️

.... مرد ۴۰ ساله با شنیدن این متلک برآشفته شد و به همین دلیل با موتورسوار به مشاجره لفظی پرداخت.

با رفتن موتورسوار از محل مذکور، این زوج جوان وارد خیابان شهید رستمی ۱/۲ شدند ولی هنوز چند دقیقه بیشتر از این ماجرا نگذشته بود که مرد موتورسوار دوباره از راه رسید و راه عبور زوج جوان را سد کرد.

 او موتورسیکلت روشن را روی جک گذاشت و در حالی که چاقویی در دست داشت، به سمت مرد ۴۰ ساله حمله‌ور شد.

 او مرد مجروح را روی زمین انداخت و ضربات متعدد چاقو را بر سینه و شکمش فرود آورد.

 سپس در مقابل چشمان زن جوان سوار موتورسیکلت شد و از صحنه گریخت.
[۶/۱۲،‏ ۱۷:۳۴] حیدر عنایتی: زیرپوست جامعه ایرانی 

✍️

آنچه که زیر پوست جامعه ایرانی می گذرد ، سُرب مذاب است.

گروه فرقان را به یادتان هست. 

در فاصله دوماه بعد از پیروزی اتقلاب ۵۷ ، گروه فرقان جزو اولین کسانی بودند که متوجه شدند انقلاب ایران یک باخت بزرگ برای مردمش به حساب می آید .

ولی راه چاره را در ترور های کور می دیدند متاسفانه .

کسانی مثل مرحوم طالقانی، مرحوم بازرگان همین احساس را داشتند ولی کاری بود که شده بود و خودشان هم خرما خورده بودند.
اعدام های بی منطق صادق خلخالی ، انتقام گیری های خصمانه از کسانی مثل جواد ذبیحی و شیخ قاسم اسلامی و تقی روحانی و سرنگون کردن هواداران شاهد در چاه های شهر فسا و بعد کوبیدن بر طبل جنگ جنگ تا پیروزی ...در کنار خشونت جویی های گروه های سیاسی مسلح و...

پذیرش ذلت بارقطعنامه ۵۹۸ که در ادامه یک جنگ فرسایسی طولانی ، غرور مردم را شکست و بعد...

 بعد قتل های زنجیره ای و رفتارهای  اقتدارگرا ، هر روز فرسوده شدن اعصاب مردم و انتخابات بیهوده پشت سر هم ، کار را به اینجا رسانده است که همه کمر فتل هم را بسته اند .
به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده خود را‌...

🌹🍂🌳

 

 

واما بعد

....

کابوسی به نام انتخابات ۲۸ خرداد .

✍️

خیلی از مردم در عالم خواب ،کابوس نمی بینند .

من پرسیده ام. 

حتی کسانی هستند که در بیداری با تنگناهای معیشتی ، حیثیّتی ، شکست های اجتماعی ، فرسایش اعصاب و پایمال شدن  غرور، آشفتگی های جنسی و خُلقی و روانی و حتی گناهان کببره عذاب آور مواجه هستند ولی در ساعات خواب مشکلی ندارند .کما اینکه قسی/ زردآلوی زیاد هم می خورند ولی تخت ، دمرو می خوابند و صبح راحت بیدار می شوند .

خیلی ها هم هستند که در زندگی روز مره ، آدم های تمیز ومرتب و بدون تنشی به نظر می آیند ، شام پیتزا و نوشابه گاز دار هم نمی خورند و  وایساده هم نمی شاشند ، اس ام اس هم برای زن کسی ارسال نمی کنند، ولی در خواب تا صبح پُر هستند از مار و عقرب و هیولا و پرت شدن از بالا منبع آب ۲۵ متری دهه پنجاه بیدگل .

انتخابات پیش رو یک چنین وضعیّتی دارد.

شما در کابوس های شبانه، خود را درمسبر پلّکان پُر و پیچ و خمی می بینید مثلا تو کوچه بالایی مخصاباد پشتِ خونه منصور مجیدی .

پر از خوف و خطر .

اصغر برام هم ایستاده به شما می خندد . پسر منصور مجیدی هم ویلون می کشد .

شما هم دارید بالا می روید به مقصدی بدون باز گشت .

درست در آخرین پله ، خسته و نفس زنان خود را روبروی دریچه ای می ببنید که یک موش هم نمی تواند از آن رد شود ولی شما ملزم هستید خود را آنقدر کوچولو کنید که از آن عبور کنید .


آن سوی دریچه هم یک پرتگاه جهنمی است که در هر حال باید به میان آن بپرید .


 خوشبختانه مکانیزم های دفاعی ما در عالم خواب وقتی ببینند ما خیلی عذاب می کشیم ، از خواب بیدارمان می کنند و کمی خیالمان راحت می شود .

آیا ما در شنبه ، صبح ۲۹ خرداد بیدار خواهیم شد ؟ 

☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

 

از کانال بوی جوی مولیان

....

هنرغافلگیری صنایع ادبی در زبان فارسی

غلامحسین سربلوکی 

✍️


یک سو غم فرزند خوری ، یک سو زن /
این هردو به یک سو نِه و بریک سوزن / 

عیسی به مقام نبوت نرسید / 

تا داشت ز اسباب جهان یک سوزن /
....

یکی از راز و رمز های ماندگاری زبان فارسی استفاده از صنایع ادبی بویژه صنعت جناس است .

جناس وانواع آن علاوه بر جلوه بخشی به کلمه ها ، کوبش و ضربات  لطیفی به ذهن مخاطب وارد می کند که تا حدی غافلگیر کننده هم هست .

استفاده سه بار از کلمه سوزن در  دوبیت زیر که اولی از ترکیب کلمه های " سو " به معنای جهت و " زن " به معنای همسر در مصراع اول و مجددا " سو " به معنی جهت و طرف و " زن " به صورت فعل امر و بُن مضارع در مصرع دوم آمده است ، زمینه ذهنی ما را آماده می کند برای پذیرش پیام اخلاقی شاعر در مصراع آخر .

سوزن در مصراع آخر اشاره و تلمیحی است به معراج حضرت مسیح ( ع) .


🌹

 

 

 

یک شعر / یک نقد

 

 

شوکران ماتم

مجید محسنی وادقانی


✍️

 وقتی خِرَد نباشد، حرف‌است و گفتگو نیست!
مَنطق اگر نباشد، آب است و آبرو نیست!

وقتی بیان یکی شد! گوش و دهان یکی شد! 
تن با روان یکی شد! آیینِ گفتگو نیست.

مهر است و ماه گردون، با صد قبیله مجنون
لیلا اگر نباشد ، در شهر رنگ و بو نیست 

شیرین‌تر از شِکَر نیست، فرهاد را خطر نیست، 
خسرو اگر نباشد ، حاجت به های و هو نیست

دنیا اگر بهشت است، زیباست هرچه زشت است،
آدم از آن فراری است ، زیرا فرشته‌خو نیست

با اشک‌های باران، اندوه در بهاران‌، 
دور از نگاهِ یاران، میلی به آرزو نیست

در شامِ وحشت و غم، در کوچه‌های ماتم
حرفی ز بیش یاکم، طرحی ز جستجو نیست

دل آتش است اینجا، جان سرکش است اینجا
جز شوکران ماتم، در ساغر و سبو نیست

                                           ۱۴۰۰/۳/۱۴
          روستای وادقان

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
[۶/۸،‏ ۱۸:۳۰] حیدر عنایتی: ✍️

روزگار سرد و خنثی و فاقد تحرّکی را دکتر مجید محسنی در غزل خود ترسیم کرده است .

روزگاری که از تعاطی افکار و تضارب آراء در آن خبری نیست .
بدون گفت وگو و دیالوگ که گویا از واگویه شخصی و مونولوگ هم تهی شده است .

روزگاری مُرده .

در مطلع شعر می بینیم که لحن گله مند شاعر از بی خردی در جامعه و فقدان منطق می نالد واینکه چنین جامعه ای محکوم به بی آبرویی و سرافکتدگی خواهد بود .

مجید چند روزی اینجا نزدیک ما توی وادقان مشغول استراحت بود .

من تلفنی با او همصحبت می شدم . ولی فکر نمی کردم تا این حد رنجور باشد از روزگار .

دوبیت آخر غزل از عناصر شعری بیشتری نسبت به سایر ابیات برخوردار است .

بفرمائید : طغیانی از نفث المصدور .

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

 

پیام مسعود و نرگس

پیام مسعود و نرگس به مناسبت   ساعات خوشی که دیروز با کتاب و شعر و شربت بهار نارنج در کتابسرای کافیشه گذشت 👇👇👇

 

 

 با آرزوی روزآمدی نیکوتر برای فرهنگ و هنر آران و بیدگل.

.......

بسیاری بر این باورند که جامعه کنونی ایران دارای یک خیزش فرهنگی شده و بسیاری دیگر بر این باورند که جامعه چندان که باید به فرهنگ نپرداخته و گام های واپسگرایی را برداشته است و هر یک برای به کرسی نشاندن سخن خویش، اوج و فرود فرهنگ و هنر را در سال های 1320 تا 1399 و با برابر نهادن همه دستاوردهای موسیقی، ادبیات، داستان ، شعر، ترجمه، تالیف، پژوهش، تئاتر، سینما، نقاشی، خط و بسیاری دیگر از شاخه های فرهنگ و هنر می کوشند تا فراز و فرودها را آنچنان که هست نشان دهند. 
گروهی کنشگری های فرهنگی و خیزش هایی مانند روی آوری مردم از دانش آموز، دانشجو، آموزگار و پژوهنده و مردم کوچه و خیابان به ادبیات کهن مانند شاهنامه، مثنوی، تاریخ بیهقی و ... را در جای جای ایران روشنی بخش فرهنگ در آینده می دانند و باور دارند که سرو مانای فرهنگ ایران در آینده سبزتر خواهد زیست و گروهی با نشان دادن شمارگان بسیار کم کتاب های چاپی، آمار تکان دهنده سرانه خواندن کتاب، روزنامه ها و مجله های سطحی نگر، روایی چاپ کتاب های بی ارزش، پدیداری شلختگی در نوشتارها و گویش ها، چندان به امروز و آینده و مانایی فرهنگ، خوش بین نیستند و درخت فرهنگ را پژمرده می بینند.
این دو باور را می توان هر روز و در هر کجای این سرزمین دید و هم خرسند شد که "خونی گرم در تن بیابان است" و  نشانه های از دانش و فرهنگ و هنر در میان دانش آموزان و دانشجویان پدیدار شده است و هم باید خون گریست که چه کژاندیشی هایی که کاستی ها افزوده است و "چراغ قریه " را خاموش داشته است.
اما آنچه که هست با آنچه که باید باشد راه دشواری را نشان می دهد که پیمودن آن، خویشکاری همه ماست که "انسان تجسد وظیفه است."
خوشبختانه در میان فرزندان آران و بیدگل، گروهی به خویشکاری فرهنگی خود برای پیمودن این راه دشوار آگاهی یافته اند و هر از چند گاه با روی آوری به موسیقی، تئاتر، شعر، داستان، تاریخ ، میراث فرهنگی، پژوهش و نوشتن کتاب‌های علمی، تاریخی، رمان، شعر و ترجمه کام دوستداران هنر را شیرین کرده‌اند که باید آفرین‌گوی و سپاسگزار کوشش‌ها و کنشگرهای آنها بود و البته گاهی نیز کتاب، نوشتار، تئاتر، موسیقی، نقاشی، ... پدیدار شده است که چندان چنگی به دل نمی‌زند و بدتر از آن گاهی آدمی را دلزده می‌کند.
امروز چند نویسنده و مترجم در این شهر کتاب‌های ارزشمندی را روانه بازار کتاب ایران کرده‌اند، چند تن شاعر شعرهای درخور شنیدن سروده‌اند.
 شماری موسیقی و آواز را گسترش داده‌اند، هنرمندانی به خوشنویسی، نقاشی، طراحی، سازه‌های دست‌ساز، عکس، فیلم، گردشگری و... را روایی داده‌اند که نشان دهنده همان باور نخست است، باوری که می‌خواهد با همه کاستی‌ها و کژتابی‌ها، همچنان به آینده دلخوش باشد و در این میانه، کسانی(رها از نهادهای رسمی و سازمانی) همه توان خود را برای پیوند دادن و میانداری این هنرها و هنرمندان گذاشته‌اند همچون بنیاد تازه و شاداب " کافه کتاب کافیشه" که توانسته است در زمانی اندک به شایستگی برای فرهنگ شهر چراغ‌داری کند و همه این کارها، خویشکاری پشتیبانی هنردوستان را می‌خواهد تا این چراغ‌ها بیش از پیش روشن بماند و چهره شهر و مردم از نور دانش و فرهنگ و هنر شادتر و زیباتر شود. 
به روشنایی و روشن‌رایی 
مسعود فرزانگان
۱۴۰۰/۳/۱۶

 

 

شکفتن در شعر

.....

شکفتن در شعر 

✍️

چند ساعت گفت و گوی بی پرده  در باره شعر در فضای شکوفای کافیشه ، به راستی موهبتی بود که فهیمه مسیّبی با سخاوت و گسرده نگری خانمانه برای مهمان های خود در عصر هنگام ِ دیروز فراهم آورد.

این دورهمی که به بهانه مرور شعرهای محسن یونسی تشکیل شد نقبی شد به سوی مرزهای بیکرانه ای که در آن شعر و عشق پا به پای هم به پای زندگی می دوند.

در دنیایی که عجل باشتابی بی مهار و لجام گسیخته در شکار نفس های به شماره افتاده ما می دود ، فراهم آمدن چنین فرصت های نادری یک معجزه است .

من بعد از چند ساعت خواب ، حالا در ساعت سه و خُرده بامداد ۱۷ خرداد حسِ شکوفایی تازه ای را در خود می بینم .

☘️

 

 

بعداز ۵۰ سال خفت و خواری

.....

نویسنده:امین فردوس شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ ساعت: ۱:۳۳
سلام. نمیدونم چرا ذیل نظر من درباره کتاب عید در تبعید این مطلب رو نوشتید و در صفحه وبلاگتون قرار دادید! من فقط یک خواننده عادی وبلاگ شما هستم و بس. به هر حال باز هم به همه خوندن کتاب فوق العاده عید در تبعید را پیشنهاد میدهم و امیدوارم با خوندنش همه مون درست سرودن و نوشتن را بیاموزیم. به یاد و نام شاعر این کتاب مستطاب کلاه از سر برمیداریم و با افتخار تعظیم میکنیم.ممنون

.......‌

گرمکی گیلاس خوب آورده است .

رضا معروفی هم داشت می خرید .

۵۰ سال خفت و خواری ، ظلم ناروایی بود که خدا در حق تو مرد اجرا کرد که با دیدن کوچکترین نشانه روشن در رندگی مردم ، یک بغض ۵ کیلویی راه گلویت را می بندد .

دکون عباس شازده هم تعطیل است .

مرتضی شاهه هم مُرد .

 

تنهایی 

 

تنها...

 

نه توی خونه ات فضای نجیبی احساس می کنی ، نه در گذشته ات ، خاطره پاک و با کرامتی می بینی که دست کم با یادش آرام شوی .

 

هی دروغ و هی دروغ و هی خدعه و هی خیانت ...

 

صبح که از خواب بیدار می شوی راه به جایی نداری که هوای تازه ای در آن استنشاق کنی .

همه اطرافت را گُه گرفته است .

 

اگر یک نفر بدبخت تر  از خودت در این شهر می بود ، من باز هم تا این دلم برای تو نمی سوخت .

 

 

 

 

شعرکاشان

......

 

شعرکاشان 

✍️

شعر کاشان هنوز از نفس نیفتاده است . نه تنها از نفس نیفتاده است که خیلی هم سرحال و قبراق است .

موج تازه نسل جوان ( خیلی جوان) را می توان در کنار نسل های پیشین دید که انصافا شاعران توانمندی هستند .

من امروز به دلیل کسالت و سر گیجه زیاد نتوانستم در نشست ادبی سیلک  با شاعران جوان گفت و گویی داشته باشم .

درعکس با استاد سرشار و جناب آقای حلوایی ، سلام و علیکی صورت گرفت در هوایی گرم و بُهله .


....

🍁

نویسنده:امین فردوس دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰ ساعت: ۱۳:۱۰

اوووووووووف چه کتابی بود.دمتون گرم.به همه دوستام پیشنهاد دادم بخونن

 

 

.........

بهتر است راجع به حسن کباب حرف بزنی تا با او همذات پنداری داشته باشی .

 

اینقدر خودت را به بهانه کتاب به خاک و خون نکش .

افق زندگی ات هیچ وقت از زندگی عباس کلاه پوستینه بالاتر نخواهد رفت. 

 

اوقات خوش ...

 

‌اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت ....

✍️

امیر عباس مهندس خیلی خوشش نمی آید عکسش در دنیای مجازی نشر شود .

همانطور که خوش نمی آید میزبان هی به او اصرار کند، یه چیزی میل کن ...

در هر حال چند ساعت دور همی امشب با این عزیزان برای من شنگولی زا بود‌.

خاصه که بعد از بیست و چند سال بی خبری ، امشب آقای نجیب را استشمام کردیم. 

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

 

 

سترونی سایت های سیاسی

...

سترونی سایت های سیاسی 

✍️

بعداز هربار از خواب پریدن که در طول روز چند بار برای من اتفاق می افتد با هیجانی که دلیلش برای خودم هم ناشناخته است به سراغ گوشی می روم و دنبال حرف تازه ای می گردم.

امروز سردی خاصی توی سایت های سیاسی احساس می شود .

بهت است و سکوت .

بعضی سخنان هم آنقدر خنثی است که گویی ناله ای از سینه بیمار بیچاره و بی کس و کاری بر می خیزد .

جمع و جور کردن و حیات بخشیدن به این کشور / تقریبا/ ناممکن است .

نقش کُرونا را البته نمی توان نادیده گرفت .

گشنگی و زباله خواری و از آینده هزینه کردن هم هست .

تعطیلی های کسالت بار.

درس و مشق بچّه ها هم که تو هواست .

بیکاری و ولگردی و قمه کشی توی خیابون ها .

افراط در مشروب خوری و خانم بازی و صرف پیتزاهای گرون قیمت توسط عُشری از اعشار جامعه .....

از درون پاشیدگی خانواده ها و فقدان عشق ...

خلاصه حال و روز خوبی برای کسی نمانده است .

خدامی دونه من هم که این چیزها را می نویسم از زور بی حالی و بی پولی است .

من اگر در توانم می بود حالا سوارشوم بروم سرعین اردبیل چند روز بگردم ،می رفتم و دور گوشی هم نمی رفتم .

بهتر است که خودم را به خواب بسپارم.

🌳🌳🌳

 

 

سپاس از بانو نرگس حمزه ای ( فرزانگان)

....

شاهنامه در ترازوی علم 

✍️

یقین ندارم تیتر بالا تیتر خیلی گویا و دقیقی باشد برای برنامه چهل دقیقه ایی که از سوی موسسه پالیز فرهنگ و فرزانگی از ساعت هفت تا هفت و چهل دقیقه امروز با اجرای بانو نرگس برای نکوداشت فردوسی در اینستا دیده شد .

برنامه غافلگیر کننده ای بود و حضور دانشمندی با نگاهی که از سر تواضع به اندیشه علمی ایران باستان ( در چارچوب ادبیات دینی و استوره ای و ادبی ) به عنوان سخنران به این برنامه دعوت شده بود.

شاهنامه جاودانه خواهد ماند .

آنقدر جاودانه که برای همیشه در تمام ادوار تاریخی بعد ، همراه بشر به پیش خواهد آمد ، ورق خواهد خورد ، خوانده خواهد شد و راه را برای بشر خواهد گشود.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

 

 

شش دنگ حواس جمهوری اسلامی

........

شش دُنگ حواس جمهوری اسلامی


✍️

من اعتقادی به این ندارم که جمهوری اسلامی از مردمش بترسد .

اگر این هشتاد و چهار میلیون نفر سکنه داخل کشور همه ، یهویی بریزند بیرون ( که هرگز نمی ریزند ) و به در و دیوار و خونه و بانک و پمپ بنزین و بسیج و بنر و فرمانداری و فروشگاه حمله ور شوند و همه را به آتش بکشند ، جمهوری اسلامی دوساعته همه را خاموش می کند .

منتهی این روزهای باقی مانده تا بیست و هشتم خرداد، تعداد شماره نفس کشیدن تک تک آحاد ایرانی ها هم رصد می شود تا مبادا انتخابات برهم خورد .

مثل این است که شما یک خونه ساخته باشید ، آماده و مهّیا.

یا یک ماشین نو خریده باشید ، یا یک کتاب منتشر کرده باشید ، یا یک واحد تولیدی راه انداخته باشید و...

خلاصه قصد داشته باشید با دعوت از چند نفر ، از حاصل کارتان رونمایی کنید.

طبیعتا دل توی دلتان نیست که 

مبادا قِرِه برهم بخورد.

جمهوری اسلامی هم رئیس جمهور بعدی خودش را از پیش تهیه دیده است .

قرار است در ۲۸ خرداد از آن رونمایی کند .

🌳

 

امید خان آقا

....

 

اینقدر خودت را به خاک و خون نکش برادر ....

شاعر جماعت و نویسنده جماعت خیلی هاشون گُه تر ازتو هستتد و درون زندگی شون هولناک تر و درد ناکتر از زندگی تو .

 

شما ده سال پیش هم برای خودت مهشید امیر شاهی ساخته بودید که اعتماد به نفس برای خودت ایجاد کنی .

 

ولی مشکلت اینه که اگر در جایی هم در کنار این جماعت قرار بگیری ، خود به خود عقده ای تر  میشی و بعد کینه اونها را به دل می گیری .

خدا میدونه کارت به ترحم کشیده .

من حالا دیگه دارم زجر می کشم از تماشای این همه دربدری و فلاکتی که توش اسیر هستی .

این چند روز عمرت را برو یه گوشه ای بنشین و سعی کن آرام باشی .

فقر و کرونا و صدها نوع بیماری جسمی و جنسی و روحی و روانی بر جامعه ایرانی چنگ انداخته است و روزگار سیاهی در انتظار همه است .

 

تو برای خودت بدترش نکن .

یک  شب زن و بچه و خانواده ات را جمع کن و با آنها صحبت کن .

 

به آنها بگو برایشان پدر خوبی نبوده ای .

 

 

بگو که عمری در خفت و خواری و خیانت و زشتی و دروغ و بی ناموسی و تعمیم بیماری های هولناک و ناگفتنی  به آنها بوده ای .

 

نترس ! 

 

همین اندازه هم شجاعت داشته باشی ، تو را و آنها را به عاقبت بخیری نزدیک خواهد کرد.

 

بگو از بچگی ات گرفتار بخل بوده ای .

 

حسودی ...

 

بلوف ...

 

نا صداقتی ...

کون گشادی و بی عرضگی ...

 

و بی ناموسی ...

 

بی ناموسی های ناگفتنی ...

 

من به قرآن قسم خیلی دلم برات می سوزه ...

 

من هم احتیاج به آرامش دارم .

آنچه که آرامش من را برهم می ریزد کتاب و نویسنده نیست .

 

آنچه که مرا برهم می ریزد ، تویی.

 

بدبختی های تو ....

 

زجر کشیدن تو ...

 

به سهم خودم هم به پات اومدم که کمی خلاصت کنم از این همه  درد .

 

ولی بدتر می شدی .

 

از دیدن یه جعبه انجیر جلوی دکون گرمکی بر هم می ربختی تا عبور از روبروی بک مطب ....یک دانشگاه ....

 

 

یک بار با خودت ننشستی فکر کنی که چرا این همه حقیری ...

 

 

 

.......

 

 

 

 

 

 

 

 

فرداشب / ساعت هفت / شاهنامه خوانی نرگس حمزه ای /

...

 

✍️

شب های نکوداشت شاهنامه و بزرگداشت  سراینده اش، برای همه ما شب های روشن نجابت و فرهنگ و سلامت اندیشه بود .

کمتر کسی بود که طی سال ها شرکت در خونه مسعود و جاهای دیگری که به نکوداشت  شاهنامه و نقالی و سخنرانی اختصاص داده می شد ، شرکت و با حرمت و کرامت از آنجا خارج نشود.

امسال دومین بار است که این نشست در فضای مجازی بر گزار می شود.


🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱