صبح جمعه های آبانماه در کافیشه

 

در جمعه های آبان ماه پیش رو چهار نشست برای رونمایی از چهار کتاب در محل فرهنگ سرای کافیشه برگزار خواهیم کرد .

 

آن سوی مرزها از جواد جهان آرایی

پیش از مرثیه گندمزار از خانم پیران کاشانی 

کاشان به روایت سربلوکی از استاد سربلوکی 

حافظ شناخت از عبدالعلی دستغیب .

سخنرانی مقدماتی این چهارنشست به عهده بانو فهیمه مسیبی بیدگلی خواهد بود. 

سخنرانی میاتی به ترتیب: 

خانم دکتر قیصری 

خانم دکنر شعله 

خانم دکتر کیانی 

آقای حسن اربابی بیدگلی 

ظرفیّت جلسه با در نظر گرفتن اولویت های بهداشتی بیست نفر است که جهت رزرو صندلی در طول هفته اقدام خواهد شد .

 

شاد و سربلند باشید .

....

 

 

خموشانه

......

تقدیم به استاد سربلوکی 

✍️

بغض فروخفته استاد سربلوکی از بیمارستان آبان تهران در کنار محمد آقای عزیر نمی تواند برای دوستانش قابل هضم باشد.

فرزند نجیب و با محبت استاد سربلوکی که سالهای متمادی است از بیماری روده ای رنج می برد  برای همه ما نیز فرزند  محسوب می شود.
همصحبتی با محمد آقا همواره برای من بهجت آفرین است .

امروز از طریق مکالمه تلفنی جویای حال او شدم .

سربلوکی صبور و گشاده رو  در یک دست ، دست محمد را داشت و در دست دیگر کتاب از تهران تا سیستان را . 
و گفت که نقدهایی بر این کتاب دارد .

خموشانه را از راه دور به او تقدیم می کنم .

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

 

 

مختارالدوله

...

محله درب مختص آباد بیدگل کجاست .

✍️

تقریبا می توان گفت همه کارخونه برقی های امروز بیدگل ، در اصل درب مختص آبادی هستند .

ما محله ای به اسم کارخونه برق نداشتیم. 

این حوالی همه بیابون بود و زیارت گاه و قبرستان و مرده شور خونه که یک سمتش به درب ریگ وصل می شد و یک سمتش به مختص آباد. 

کم کم کارخونه برق را تو همین  حوالی ساختند .

دهه سی و چهل این چیزها را به یاد دارند .

درب مختص آباد محله ای است خیلی قدیمی و نوستالژیک و نسبتا سر به تو و رمزآلود ...

 که چند طایفه سرشناش و خوش نام بیدگل مثل طباطبایی و بنی طباء و سبطینی و صدیقیان و محمودیان و اخوان و اسدی و واصف و سعید زاده ها و ... کمی هم ناشناس تر در آن زندگی می کردند . 

مسجد نقشینه هم در همین محل واقع است و هیّت سقایی آنها هم که معروف است و حسینیه خانقاهشان .

مختار الدوله ای که امیر بنی طباء از آن سخن گفته است از همین محل است .

خانوم خانوما زن عموی سهراب هم از همین محله است که پا به پای صباحی بیدگلی دفن است . 

ما حق نداریم بیش از اندازه چوب تو کون  تاریخ وَر کنیم .

گندش در میاد و حرف و حدیث درست میشه. 

در همین حدی که امیر از تاریخ بیدگل و محله اشان حرف زده است، کافی است .

 👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼👉🏼

 

 

داستانی از علوی

....

سید محمد علوی  نوش آبادی لب مرز ایران باستان و ایران اسلامی ، حال می کند.

✍️

سیّد داستان قشنگی نوشته در توجیه پیدایش شهر زیر زمینی نوش آباد ....

داستانی است کاملا خیالی و بدون قهرمانی از جنس مرد .

در مجموع عالمی است هپروتی .

چیزی به عنوان واقعیّت در آن محسوس نیست.

معمولا نشانه سازی ها ، نماد پروری ها و تصویر آفرینی های یک داستان باید به نوعی به زندگی حالِ بشر هم اشاره داشته باشد. 

کشور ما در حال حاضر در معرض همه جور تهاجمی قرار دارد. 
حتی به فردا صبح دوشنبه هم امیدی نیست . 

اینکه ما هی به خیال پردازی پناه ببریم چیزی جز کوه صُفه اصفهان را تداعی نمی کند موقعی که شاه اسماعیل صفوی روی پاهای محمود افغان افتاد .


👇👇👇👇👇👇👇👇

 

نوش‌آباد در آینه خاطرات (۵)

شامگاه نوش‌آباد کاملا اهورایی بود. گویا نم باران ، پرنیان های آسمانی را با خود به زمین ارمغان می‌داد.

هوا سرشار بود از نسیم‌های مستی آور. بوی اسفند و کُندر و آتش چوب ، ریه‌های زندگی را برای فردا بارور می‌کرد.

 سه دختر  خوش چهره شهر،  شیده و نوشین و شیرین برای ادای نذرشان رو به سوی آتشکده داشتند.

لباس های  یک دست سفید آنها در شب مهتابی جلوه  شاهانه‌ای داشت.

شیده خطاب به دوستانش  می‌گفت: 

انوشزاد لیاقت عشق من‌ را دارد.

 با او عهد می‌کنم اگر طرح نـَقـب ها را به تایید کدخدا برساند با او پیمان همسری و ازدواج می‌بندم. 

شیرین که تا این لحظه گوش به حرف‌های شیده سپرده بود، افسار اسب سپیدش را به دیوار آتشکده بست و  گفت:
چه شود ...  شهری زیر زمین !
انوشزاد هم تو را خوشبخت می‌کند...
 و من پیش بینی می‌کنم فردا در تختگاه روز خوبی باشد. 
 
نوشین در حالی که درب چوبی آتشکده را باز می کرد، گفت :

 همه چیز فردا معلوم می‌شود.

 به اهورامزدا سوگند این طرح چیزی کم ندارد. 

این همه مقّنی ماهر داریم. مردان آبادی هم بسیارند.

مادرم مهربانو می‌گفت:
 نوش آباد "فری" دارد که شکست نمی‌خورد.

صدای موبد که گات ها را می‌خواند به گوش می‌رسید:

بئشه زه، بئشه زیوتو، پشوتنا...
(خداوند آسیب زُداست. خداوند درمان بخش است. خداوند نگهدارنده تن است...)


در این لحظه پوران هم وارد آتشکده شد. و با خود بوی نم باران را به درون آورد.

 پوران وقتی دوستانش را دید  گفت:

 دوشیزگان مهر و آفتاب ! چه زود رسیدید.


نذر امروز را در این ایزدروز باشکوه برگزار خواهیم کرد.

شیده گفت:

 آه پوران! فرشته ناهید در این بهمن‌روز از تو راضی باشد.


 امروز تلاشمان را می‌کنیم تا همین فردا کلنگ ها را بدست بگیرند.

نباید فرصت را از دست بدهیم.

شوهرم سرانوش می گوید:

 لشکری که بسوی ما روانه شده با اراده ای محکم می‌آید. 

فرمانده یکی از این ها خالد بن ولید است که بسیار شجاعانه شمشیر می‌زند و قساوتش و بی رحمی‌اش برای  همگان آشکار است. 

در بعضی شهرها جوی خون راه انداخته...

در این موقع رزبانو هم وارد آتشکده شد. 

مهربانوها را که دید درود فرستاد و احوال پرسید.

شیده به رزبانو گفت: 

از همسرت چه خبر داری؟

رزبانو جامه سپیدش را تکانی داد و پاسخ گفت:

همسرم می‌گوید:

 شخصی بنام ابوموسی اشعری تا هگمتانه را فتح کرده و شاه ساسانی یزدگرد با خدم و حشم شهر به شهر عقب نشسته و به طرف قاسان (کاشان) می‌آید.

در این موقع پوران گفت:  

شکوه و دلاوری رستم فرخزاد نخواهد گذاشت ایران سقوط کند.

به مزدا قسم جلوشان می‌ایستیم و لازم باشد می‌میریم.

شیرین گفت: 

امروز روزی است که آمده‌ایم دعا کنیم و از خداوند بخواهیم طرح نقب مقبول افتد.

نقب ها کنده شود دیگر لازم نیست بمیری پوران جان... 

جانت حفظ خواهد شد.


🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad

 

 

 

وقتی ایرانی ها کتک می خورند

....

وقتی ایرانی ها کتک می خورند

✍️

رضا قهّاری محله دروازه بیدگل برای اولین بار رفته بود سینما با دوستانش . 

وقتی دیده بود یکی از قهرمانان فیلم داره از اون یکی کتک می خوره از روی صندلی اش بلند شده ، داد زده بود: 

هَه تو اَم بِش زن یَه مُشت ..‌

من امروز غروب چند ساعتی به خوابی عمیق فرو رفتم .

بیدار شدم توی گوشی ام کلیپ هایی را دیدم که گویا ایرانی ها ی مسافر در کشور آذربایجان به شکل تحقیر آمیزی دارند از پلیس آذربایجان کتک می خورند .

تَه و توی  قضیه هم برای من روشن نیست .

در این که ترک ها قُلدر هستند و قوی شکی نیست. 

ولی چرا برای ایرانی ها دارند بامبول در می آورند معلوم نیست .

کلا این ناحیه قفقاز را که دقت می کنیم بعداز فروپاشی شوروی  جغرافیای دَرهم / بَرهمی پیدا کرده است . 

کشور ما گویا به یک شاه عباس دیگه نیاز پیدا کرده .

یا لااقل به یک رضا قهاری دیگه ....

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 

نوشداروی بعد از مرگ سهراب

.....

نوشداروی بعداز مرگ سهراب 

سمیّه السادات علوی نیا

 / کاشان* 

✍️

به سراغ من اگر مي‌آييد/نرم و آهسته بياييد/مبادا كه ترك بردارد/چيني نازك تنهايي من

هر وقت اين شعر سهراب را مي‌خوانم، دلم فرو مي‌ريزد. 

چرا كه احساس مي‌كنم با زبان بي‌زباني وصيت كرده است كه حداقل پس از فوتش مزاحم او نشويم و آرامشش را به هم نريزيم.

 اما متأسفانه نمي‌دانم چرا بعضي افراد، ‌اگر خوش‌بينانه بنگريم از روی دوستی (البته از نوع خاله خرسه) و اگر جور دیگر نگاه کنیم برای خودشیرینی یا هر چیز دیگر هرچند وقت یکبار سنگ مزار این بنده‌ی خدا را عوض می‌کنند و مطمئنم که مزاحم آرامش وی می‌شوند.

من می‌خواهم به جای همه از سهراب سپهری بزرگ عذرخواهی کنم که نه تنها مواظب آرامش وی نبودیم، بلکه باعث شدیم چینی نازک تنهایی‌اش نه فقط ترک بردارد بلکه تکه‌تکه شود.

 سهراب سپهری گرامی!

 تو هم از همان دسته افرادی بودی که تا بودی تو را قدر ندانستیم و ندانستند و حالا این کارها چه فایده ای برای تو دارد؟
و در پایان یاد این جمله افتادم که:

»زنده ها به گُل نیاز دارند، وقتی مردند گلاب به چه کارشان می آید؟

سهراب ما را ببخش که نوشدارو بعد از مرگ هستیم....

.....

* ناشر قلم طلایی 

🥦🥦🥦🥦🥦🥦🥦🥦

 

 

سرکار خانم شعله

 

شنبه شب بیست و چهارم مهرماه برای من و خانواده ام برای همیشه خاطره انگیز شد .

سفره با سخاوتی که سرکار عالی به سبک سنتی همراه با تنوع غذایی و سلیقه کدبانو گری موروثی شما برای جمع کثیری از مهمانان گشودید ، چشم همگان را حیرت زده کرد. 

سخنرانی در باب حافظ توسط دکتر مدنی عزیز جلوه دیگری از فرهنگ ایرانی را در روزگاری که جامعه ایرانی در رنج های مضاعفی به سر می برد ، گویا نفس عمیقی بود در هوای زلال صبح قمصر .

من با خانواده اربابی های بیدگل افتخار آشنایی دیرینه دارم و با صراحت و بدون پرده پوشی خدمت شما عرض می کنم عقده های حقارت  ناشی از فقدان یک پایگاه خانوادگی عزتمند و شریف را همواره سعی کرده ام با داشتن ارتباط با همین خانواده جبران کنم .

ولی آشنایی من با خانواده والا تبار اربابی های قمصر فقط در محدوده ارتباط با مهندس نصرت الله اربابی بیدگی و همسر زیبا و اصیلشان سرکار خانم پروین اربابی بیدگلی بوده است .

ضمن سپاس بیکران از شما و سرکار خانم دکتر ملکی امیدوارم هرچه زودتر از زیر خجالت شما بیرون بیایم .

 

 

 

 

 

صبح را با یاد دوست آغاز می کنیم

....

صبح را با یاد دوست آغاز می کنیم .

✍️

ساعت برگزاری بزرگداشت حافظ در بیستم مهرماه جاری درمحل کتابسرای کافیشه برای حقیر مواجه شد با ابتلا به آنفولانزا که طبعا کار درستی نبود در یک جمع حضور پیدا کنم . 

امروز متوجه شدم این بزرگداشت برغم همه تنگناها به سلامتی و شادابی همراه با یاد کرد دو تن از عزیزان عرصه فرهنگ و اندیشه و پاک روشی شهرمان شادروان استاد عبدالله مسعودی و زنده یاد مسلم مکارم نژاد برگزار شده است .

شرایط زمانی بود یا هر عاملی دیگر اجازه نداد جهت یادکرد از این دو انسان فرزانه  چه در زمان حیاتشان و چه بعد از مرگشان ، ادای حق مطلب با شان و شایستگی های آنها هماهنگی داشته باشد .

از همین رو خسته نباشید عرض می کنم خدمت سرکار خانم مسیبی بیدگلی که این یاد کرد را  همراه ساخت با روز حافط که مصداقی شد به قول حضرتش : 

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دلی تنگ /
وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن ...


🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

 

بناهای دشتی بیدگل احیا می شود..

.....

بناهای دشتی بیدگل اِحیا می شود...

✍️

از جمع ده نفره ای که امروز در دشت حامدآباد بیدگل " دنبال چیزی می گشتیم / ریزی / سنگی / حسیّ/ ) چند نفرمان به شدّت با بیماری های غیر قابل برگشت به سلامتی دست و پنجه نرم می کنیم و برای من شگفت است که چطور زنده ایم.

باعث و بانی دشت گشتِ چندساعته امروز دکتر حسین ایمانیان بیدگلی بود که از جمله فخارخونه ای های چهل ساله ای است که اُنس والفت ریشه ای خودش را همچنان با طبیعت ناب و با نمادهای زیبای معماری کهن ایرانی حفط کرده است .

حسین که در رشته درسی خودش ( ادبیات عرب) یک نخبه کمتر شناخته شده به شمار می آید در مراودات انسانی و اجتماعی اش بدون رنگ و ریاست و در کالبد شکافی نُسخ فراموش شده و باز شناسی هویت مکتوم  بیدگل سِمِج .

بدون اینکه جیبی برای این کار دوخته باشد.
چند شب پیش خبر داد که چند بنای دشتی بیدگل که در دو / سه دهه گذشته با بی مهری شدید مسئولین شهر و کم لطفی کشاورزان ، مرگشان حتمی می نمود در حال باز سازی است .

از این بگذریم که قلعه دیدنی تقی آباد، مسجد با قدمت نظام آباد ، گنبیه ساده و صمیمی دشت دولاب امیدی به سرپا ماندنشان نیست ولی سه دشت کهنسال و با برکت حامدآباد و عالی آباد و ماجدآباد می توانند دوباره نسیمی را در آسمان خود حسّ کنند که بر فراز برج هایشان عاشقانه خواهد رقصید .

روی همین حساب قرار گذاشتیم  فعلا درسایه زلال و هوای بازیگوش پاییز چند قدم راه برویم که برای ما خالی از خستگی نبود. 

ولی دو  نوبت دور هم نشینی در ابتدا و انتهای این گشت و گذار و صرف چای صحرایی، واقعا نشاطی بخشید .

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

 

شبانه ها

....روزها و شب ها با سرعت پُشت سر هم می دوند . نفس های من با شدّت . خدا کند در این پاییز سرشار از عطر تو برای دویدن به دنبال موهایت ، عقب نیفتم.

.....

اینکه تا حالا سرِ تورا از تن جدا نکرده اند و شکم منو پاره نکرده اند به این دلیله که نتونسته اند.لذا هی با زبان فریب و خدعه آمده اند جلو تا روزی اگه بتونند ، همه ما را بنزین بریزند و کبریت بکشند. تو هنوز فخارخونه ای ها را نشناخته ای .

 

 

...........

 

 

هنوز می توانم احساس سرخوشی داشته باشم . تماشای تو، دیدن آفتاب زیبای پاییز، نگاه کردن به این آسمان لاجورد ، اینها همه ترکیب موزونی از حسّ زندگی را در قلب من جاری می کند . خُب شب هم که از راه می رسد، نوبت ستاره هاست و سفره ای که تو پهن می کنی .
خوبه! سور و سات جوره ...

 

 

....

استوری

تراژدی های کور ...

دردناک ترین تراژدی ها ، حقارت هایی است که در دوران طفولیّت بر انسان عارض می شود.

اگر شرایط خانوادگی و رفتار پدر و مادر نتواند ریشه های عاطفی بخل و حسادت  را در درون کودک تعدیل کند ، به مرور زمان احساس حقارت  و دروغ و دو رنگی در همه تار و پود او ریشه می دواند وبغضی شبیه دسته سرکو سنگی راه را در بر گلوی او می بندد و کام زندگی را عمری براو تلخ وسیاه و عفونی می کتد .

تعّدّد این بخل آتشناک در گلوی اطرافیان من و تو در این پنجاه سال خیلی دیده شد . 

ولی نتوانست تاثیری روی متانت و نجابت و بزرگی و پاکدامنی تو و فرزندانت بگذارد .

زندگی های آنها تباه ، آرزوهایشان ناکام . سفره هایشان حرام، بسترهایشان نا مشروع ، آبرو ها بر باد و چهره هایشان برای هم مهوّع و بغض هایشان هر روز داغناک تر .

......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیپ ها

...

در باره کلیپ ها 

✍️

بعضی از کلیپ هایی که دوستان  ارسال می کنند واقعا توپ و تو پُر و تو دل برو هستند مثل کلیپ  بالا . 

یکیش را بذاری دمِ درِ شازده های بیدگل ، قبرهای چهار صد ساله می شکافند ، مرده ها می آیند بیرون شاد و دست افشان و پای کوبان .

منتهی مدت زمان پخش آنها خیلی کوتاه است .

دلیلش را نمی دانم. 

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

 

کوکو تخم مرغ

........

چرا سرِ سفره ، کوکو تخم مرغ مارا سیر نمی کند...

✍️

چارتا ...

پنج تا ...

شش

هفت 

ده 
دوازده تا ...

واقعا با همین تعداد هم آدم سیر نمی شود .

علاوه بر شکم بارگی دوران باز نشستگی ، صرف ناهار کوکو با نون لواش یا تافتون ، کسی را به مرز اشباع حیوانی نمی رساند .

ولی نون سنگک کمک می کند به سیری ما .

منتهی دست کم به یک نون کامل و خوش پخت سنگک نیاز هست که با چهار قطعه کوکو خوشمزه فلفل دار زغفرونی سیب زمینی و تخم مرغ ، هم لذت برد و هم سیر شد و هم دچار تنگی نفس و تنبلی و خلسه بعداز ناهار و تایپ کردن های زورکی و هرکی به هرکی ....

سعی کنید آخرین کوکو را بدون نون بگذازید تو دهن . 

لا مصب طعم رابعه اسکویی را می دهد.

👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇

 

 

یک/ دو/ سه

...

یک :

طالبان و داعش با هماهنگی شیعیان را می‌کُشند.

گروه سیاسی: روزنامه جمهوری اسلامی در شماره امروز خودش نوشت: 

انفجار دیروز در مراسم نمازجمعه مسجد شیعیان ولایت قندوز، نشان داد که افغانستان همچنان برای شیعیان ناامن است. گروه تروریستی طالبان ادعا می‌کند با شیعیان مشکلی ندارد و تلاش می‌کند ناامنی‌ها را به گردن داعش بیندازد، ولی براساس اطلاعات کاملاً موثق، این دو گروه تروریستی ضدشیعه در این زمینه با هم متحد هستند
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

دو / 

بسم الله الرحمن الرحیم
حادثه‌ تلخ و مصیبت‌بار انفجار در مسجد منطقه خان‌آباد استان قندوز که به جان‌باختن جمع زیادی از مؤمنان نمازگزار انجامید، ما را داغدار کرد.
از مسئولان کشور همسایه و برادر افغانستان جداً انتظار می رود که عاملان خونخوار این جنایت بزرگ را به مجازات برسانند و با تدابیر لازم از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنند. از خداوند متعال رحمت و علوّ درجه برای شهیدان این حادثه و شفای عاجل برای آسیب‌دیدگان و صبر و سکینه برای کسان و بازماندگان آنها مسألت می کنم. سیّدعلی خامنه‌ای ۱۷ مهر ۱۴۰۰

 

.........................................‌‌‌‌‌‌‌.............................

سه / 

اگه دنبال پرتقال خوب می گردید، بار فروشی گرمکی داره .

تو خیابون محمد هلال نرسیده به مسجد قاضی / دست چپ 

من امشب اونجا بودم .

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

 

 

 

 

طمع خام / از دیروز

طمع خام 

✍️

نمی دانم تیتر این پست ، تیتر مناسبی هست یا نه !

ولی قبل از پیدایش ویروس کُرونا که آمد و رفت ها با آرامش و آسایش بیشتری همراه بود، در بعضی نشست های انجمن ادبی سیلک ،سرکار خانم شعار ( همکار باز نشسته آموزش و پرورش ) را می دیدم که علاوه بر حُسن معاشرت و شادابی و حسّ انرژی  بخشی خاصّی که از خود داشتند، شعری از مرحوم مهندس نصرت الله اربابی بیدگلی ( موّفق ) عموی همسر خود ، حاج آقا اسفندیار اربابی را با تواضع درخوری که نسبت به آن شاعر صوفی وَش و روشن ضمیر در کلامشان مشهود بود، برای حاضرین می خواندند .

در همان نشست ها یکی / دوبار به سرم افتاد که از استاد علوی نیا مسئول محترم انجمن سیلک خواهش کنم یکی از نشست های انجمن را برای نکو داشت زنده یاد اربابی تدارک ببینند .

این موضوع کم کم گره خورد با فاجعه کُرونا .

ولی در گرداب همان طمع خام به این فکر هم بودم  که اگر چنین برنامه ای تحقق پیدا کند از بعضی از نزدیکان مهندس اربابی از جمله حسن اربابی بیدگلی ، دکتر سپهر اربابی بیدگلی ، اکبرآقا اربابی بیدگلی ، سیمین و سعیده و سپیده و ...وابستگان او که مقیم تهران هستند دعوت بشود .

در اینجا برای اینکه بحث طولانی نشود اشاره کنم شاعری به نام پویان که گاهی اوقات محبّت می کنند و شعری برای گروه ما ارسال می دارند ، آقای اکبر اربابی بیدگلی هستند ، فرزند عباس آقا اربابی ( برادر زاده مرحوم مهندس اربابی ) .

من در حال حاضر دست رسی به دیوان موفق نداشتم که ورق بزنم و احتمالا نام اکبرآقا و همسرش سیمین اربابی را در دیوان ببینم .

فعلا یادداشت مهرآگین استاد علوی نیا بر سروده امروز آقای اربابی را می خوانیم تا بعد بیشتر صحبت کنیم .

👇👇👇👇👇👇👇👇

 

 

امروز ( ۱۶ مهر ماه ) سالروز ایرج افشار است

....

امروز سالروز تولد ایرج افشار است 

عکس

 

 

مردی که در و دیوار شهرها و وجب به وجب دشت ها و بیابان های ایران به احترامش به پا می خیزند . 

این عکس هم از منزل استاد حسن عاطفی خودمان است .( کاشان) 

در اوایل دهه هشتاد یک شب استاد راستگو زنگ زد که این دونفر منزل عاطفی هستند .

( دکتر شفیعی کدکنی / ایرج افشار )

یادم هست  زمستان بود .

بخاری کنار اتاق روشن بود ، قابلمه شام هم روی آن سوار. 

ما هم رفتیم . 

من پشیمان بودم از رفتنم .

سنخیّّتی با مجلس نداشتم . 

این دو نفر هم بو برده بودند که ما همین طور الکی راه افتاده ایم.

 

در واقع من باید می رفتم یک ساعت تو مغازه عمو حسینم می نشستم تا از عرق خوری های خودش در ۲۸ مرداد تو لاله زار تهران بگوید، رفتم کنار دو تا استاد برجسته تاریخ و ادبیات ایران نشستم.

چاره ای نبود بالاخره احساس حقارت و خفت و خواری ناشی از نداشتن یک خانواده آبرومند و فقدان  یک پایگاه اجتماعی مناسب خیلی بلاها سر آدم در میاره . 

آن شب من  وقتی دیدم چیزی برای گفتن ندارم احساس زیادی بودن داشتم. 

این دونفر هم همین طور که اینجا می بینید سرشان توی کتاب بود.

نه دکتر راستگو چندان روابط عمومی گرمی داشت که بتواند یا بخواهد مجلس را گرم کند نه طفلک عاطفی که از دوران جوانی اش هم خیلی اهل حرف زدن و بِدر  و بدوز نبود .

من بسیار / بسیار پشیمانم از اینکه وقتم را  این جور جاها هدر دادم .

جای من تو پلّه های حموم پدرم بود و یک قرون / دوزار مشتری های او : 

زنده علی جندقیان

ذبیح الله جمالی 

عباس بابا 

حسین ایمانی 

علی فرج ...

ذات من با اینها همراه بود نه با دانشگاه و کتاب و

..‌


  یک جلد دروغین ولی ناخواسته به تنم رفته بود که مدام خدا/ خدا می کردم یکی بیاد برام دَرکِشه ...

خلاصه زودی از جای خود بلند شدیم . حیف کرایه ای که برای آژانس پرداختیم. 

🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

 

 

از حالا

....

خدا نکند ، جنازه بنی صدر به کشور زادگاهش منتقل شود ، 
فاجعه خواهد بود.

✍️

اکبر گنجی کُنشکر اپوزیسیون مقیم آمریکا از نوعی کلّه خری دوران جوانی اش هنوز هم بر خوردار است .

کلا آدم ناراحتی است . 

تحلیل گر خوبی هم نیست . 

در واقع میشه گفت به زور از کشور بیرونش کردند که هر روز تو زندان با او مجبور به کتک کاری نباشند .

بیشتر به درد کارگر جوشکاری می خورد تا فعاّل سیاسی. 

چیزی شبیه به صفر زاهدی دهه شصت سلمقان .

ایشان امروز به مناسبت در گذشت ابوالحسن بنی صدر، یاد داشتی گذاشته است مبنی بر اینکه حقّ خانواده بنی صدر است که از مسئولین جمهوری اسلامی درخواست کنند تا جنازه او را به ایران انتقال بدهند برای خاکسپاری .....

خوشبختانه معلوم است که چنین اتفاقی نخواهد افتاد .


که اگر بیفتد ، هواپیمای حامل جنازه در فرودگاه مهرآباد ننشسته، به آتش کشیده خواهد شد .

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 

غریبه در مه ( از امروز صبح )

....

غریبه در مه

✍️

ابوالحسن بنی صدر برای جامعه ایرانی حُکم یک غریبه را داشت.

غریبه در مه .

در غرب مه آلود درس خوانده بود و همراه با انقلابی که برای خودِ مردم انقلاب کرده اش غریبه می نمود به زادگاهش باز گشت و با افکاری غریبه به ریاست جمهوری همین انقلاب برگزیده شد .

بنی صدر سرنوشت تراژیکی در کشور خودش پیدا کرد و برگشت به همان نقطه ای که برای همیشه باید در خفا می زیست.

شانس آورد که به سرنوشت قطب زاده و کیانوری و... در داخل ایران و به عاقبت کسانی مثل  بختیار و اویسی و  قاسملو و کاظم رجوی و فریدون فرخزاد... در خارج از کشور گرفتار نشد ولی در مجموع سیاست مدار خنثی و کم اثری بود. 
بنی صدر بعداز ریاست جمهوری خودش شاهد روی کار آمدن هفت رئیس جمهور دیگر در کشور زاد گاهش از راه دور بود.
هفت ریاست جمهوری که همه در گیجی و بُهت ملت روی کار آمدند و تاریخ هنوز فرصت نکرده است ، نام و جایگاه آنها را به طور دقیق در کتاب خود تعیین کند .

ابوالحسن بنی صدر چهل و سه ساله بود که به ریاست جمهوری رسید و هشتاد و هشت ساله که به قبر .


🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

اوضاع خطرناک گدایی در آران و بیدگل

.....

اوضاع خطرناک گدایی در آران و بیدگل 

✍️

آران و بیدگل شهری است کارگری . پول در چرخه است. 
کارگران و کارمندان و  معلم ها و پاسدارها راننده ها وطلبه ها و کسبه و ...بالاخره با مختصر درآمدی سدّ جوع می کنند. 

بیماری و سایر لذت هایشان را هم نادیده می گیرند .

بنگاه های خیریّه هم کمک می کنند .

با این حال کمتر روزی است که زنگ درِ خونه به صدا در نیاید برای دریافت کمکی .

روز به روز هم این وضع بدتر می شود. 

امشب یارو آمده التماس می کند برای ۷۰ هزار تومن وجه نقد جهت تامین داروی خواهر بیمارش. 

گفتم شرمنده ام من ندارم چنین پولی .

میگه صندوق صدقه هم توی خونه نداری؟ 

حالا یادم اومد که ما صندوق صدقه هم توی خونه نداریم ....


🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

 

به وقت آمریکا

....

به وقت آمریکا 

✍️

اینجایی که من حالا نشسته ام و تایپ می کنم ، ساعت یک ربع به شش صبح را نشان می دهد.

آمریکارا خبر ندارم ، خاصه اینکه  محل سکونت خانم سایه اقتصادی نیا را هم نمی دانم کجای آمریکاست .

آیا ایشون خواب است یا بیدار ، در هر حال برای من معلوم نیست .

ولی پیداست که ایشان خیلی میزون نیست .

محمد قائد را در خیال خود فتیله پیچش کرده به دلایلی که هیچ معلوم نیست چرا و به چه علت .

شگفت است که در انتهای مطلبش هم از عباس سلیمی انگیل نام برده است و باز هم بی دلیل .

ما عباس سلیمی نمین داریم که اتفاقا ترک آذری است و روزنامه نگار است و پژوهشگر اصول گرا و حکومتی ....

ولی اسمی که خانم سایه پای مطلب خودش قرار داده است نیز من درآوردی است .

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 

مجید محسنی از شجریان می گوید

.....

🖋: تقدیم به روح ملکوتی خسرو آواز و موسیقی ایران ، زنده یاد استاد محمدرضا شجریان.
✍: مجید محسنی وادقانی

اعجاز صدا

 نوای تو جاوید ،  روشنگری را
صدای تو اعجاز ، پیغمبری را

تو را می‌ستاید به هر جای گیتی
هرآنکس که بویی بَرَد مهتری را

بر اوج تفاخر نشاندی به عزّت
هُمای خوش آهنگ خنیاگری را

نثار کلاغان و زاغان نکردی
تو «این قیمتی دُرّ لفظِ دَری را» *

برازنده کردی به بالای ذوقت
مِهین جامۀ رادی و سروری را

تو بدگوهران را گرفتی به خواری
کشاندی به تحقیر ،  بدگوهری را

بزرگی و عزّت تو را جاودانی
همان «ربّنایت» سزد داوری را

                                           ۱۳۹۹/۷/۱۹

روستای وادقان- 

کاشان
مجید_محسنی_وادقانی

* «من آنم که در پای خوکان نریزم 
مراین قیمتی دُرّ لفظِ دَری را»

(ناصر خسرو)

 

شبانه های پاییز

....آرزو داشتم ، باور کن آرزو داشتم در این چهل / پنجاه سال، یک نفر را ، تاکید می کنم فقط یک نفر را می دیدم که در ارتباط و در پیوند و در آمد و رفت و در نشست و برخاست و در گفت و گو و در همراهی و در همنشینی و  ....به اندازه یک ارزن مقام و درک و شان و فهم و صبوری و گذشت و نجابت و حُجب و حیا و خویشتن داری و مردم نوازی و اولاد دوستی و سکوت و مدارا و تربیت و در پایبندی به اخلاق و  ... خصلت تورا می داشت . همه هر چه بود و هست نکبت و مهوّع است . همین نکته هر لحظه به آتشم می کشد.

 

استوری امروز

 

روزها و شب ها با سرعت به دنبال هم می دوند و نفس های من با شدّت ...

 

خدا کتد در این شب های پاییزی و سرشار از عطر تن تو ، من از دویدن به دنبال موهایت عقب نیفتم .

 

 

مصطفی ملکیان و خونه باغ

......

مصطفی ملکیان و خونه/ باغ

✍️

قدر مسلم این است که اگر من و مصطفی ملکیان و ممد دلان و رحمت مارگیر و علینقی کله ای ، 

 همین حالا تو یک خونه/ باغ باشیم وملزم باشیم که تا شب زیر یک سقف نفس بکشیم ، 

این بیچاره یا باید چایی ذغالی برای ما درست کنه یا اسپینوزا را ترجمه کند .

👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇


جهل نسبت به علل میل ها

🔹اسپینوزا، مکررا، به ما میگوید که ما اگرچه، از میل های خود آگاه‌ایم، عموما از علل میل هامان آگاه نیستیم.


 مقادیر عظیم‌ای از نیرومان را ضایع میکنیم برای اینکه انواع و اقسام دلیل‌تراشی‌ها و توجیهات را برای خواستن آنچه میخواهیم سرهم کنیم. 


مثلا انگارِگانهایِ شخصیِ پرطول و تفصیل‌ای سرهم میکنیم و پس از آن، باور میکنیم که دلیل خواستن آنچه میخواهیم و انجام دادن آنچه انجام میدهیم همان انگارگان ها‌اند.


اما،این انگارگان های شخصی، خودشان معلولها، و نه علت های میل ها و احساسات‌ ما‌اند.

 چند مثال ساده این نکته را روشن خواهند ساخت.

1- 

شخصی ثروتمند که حریص است با خود میگوید که فقراء تنبل اند و بدین جهت به این جهت که تنبل‌اند، او حق دارد که پول‌اش را برای خود نگه‌دارد.

 اما در واقع باورها‌اش درباره فقراء معلول حرص اواند،نه بالعکس.

2- 

شخصی که بیم دارد که دیگران به او زیان برسانند، با خود می گوید که مردم پست، خودخواه، غیرقابل اعتماد، و مانند اینها‌اند، و با این نگرش به سرشت انسان بیم خود را توجیه میکند؛ اما، در واقع این نگرش به سرشتِ انسانِ مخلوقل بیم است که سپس به بیرون فرافکنده شده است.

3-
 شخصی که در جست‌وجوی قدرت و شأن اجتماعی‌ای است با خود میگوید که از دیگران بهتر است و، بدین‌جهت،استحقاقِ شأنِ اجتماعی را که میجوید دارد.

 اما در واقع آنچه با خود میگوید، فرآورده میل به قدرت و شأنِ اجتماعی است، نه بالعکس.

🔹

خب، در نزد بیشتر ما انگارگان های شخصی یا فرافکنی ها چندان واضح نیستند؛ واِلا آسانتر تشخیص‌شان میدادیم.

 این به این جهت است که ما، معمولا، میل ها و احساسات متعارض داریم

 آن مرد حریص بسا که احساس شفقت نسبت به دیگران نیز داشته باشد؛ جویای قدرت بسا که باور داشته باشد که هم بهتر از دیگران است و هم بدتر از دیگران، ومانند اینها. با این همه، ساختار یکی است، یعنی اینکه دلیل‌تراشی‌ها و توجیهات ما،فرافکنی‌های ما‌ و انگارگا نهای شخصی ما معلولها و پی‌آمدهای میل ها، خواهش ها، و اعمال ما‌اند، نه علل آنها.

❇️کتاب روح اسپینوزا شفای جان، نیل گراسمن، ترجمه مصطفی ملکیان، صفحات 232 و 233 با اندکی تلخیص
@mostafamalekian


🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 

 

 

ما و مصطفی ملکیان

.....

ما و مصطفی ملکیان 

✍️

مصطفی ملکیان آدم دانا و آگاه و وارد به درونیات انسان است .

ولی ما در این صبح جمعه  در به در دنبال یه خونه/ باغ خوب  و مخلفّاتش می گردیم .

دُنگش را هم با کارت می فرستیم. 

👇👇👇👇👇👇👇👇👇

تبلیغات،امیال انسانی را شعله‌ور میکند.

🔹

هدفِ صنعتِ تبلیغات این است که در اذهان ما چنان دخل و تصرف کنند که ما چیزها‌ای را بخواهیم و آرزوشان را داشته باشیم که اگر این تبلیغات نمی بودند نمی خواستیم و آرزوشان را نمی کردیم.

روشی که برای به انجام رساندن این کار دارند این است که ذهن ما را شرطی میکنند تا محصولشان را با چیزی که خواستن‌اش برای ما طبیعی است،برای مثال خوراک، آمیزش جنسی، سلامت، دوستی، و جماعت پیوند دهد، به نحوی که هروقت مثلا به جهت فقدان دوستی، احساس تنهایی میکنیم، بی درنگ آن فرآورده را تصور کنیم و تلاش کنیم که میل طبیعی به دوستی را با خریدن چیزی یا خوردن چیزی یا نوشیدن چیزی ارضاء کنیم.

 صنعتِ تبلیغات گذشته از اینکه در ما میل ها‌ای برای چیزی های مادیِ ویژه ای را برنامه ریزی میکند، ما را شرطی میکند تا باور و احساس کنیم که ما چنان که هستیم خوب نیستیم و کامروایی ما، عموما به کسب مادیات بستگی دارد.

🔹

به جهت اینکه تبلیغات شکلی از ضبط و مهار ذهن است که تا این حد قدرتمند و پنهانکار است، آسان است درک اینکه چگونه ما میتوانیم چیزهایی را بخواهیم و طلب کنیم که میدانیم که برایمان خوب نیستند. 

مثلا فرض کن که شخصی میل به سیگار دارد، با اینکه میداند که برایش زیان آور است.

 این میل اگرچه در او است، از او نیست، چون کاملا واضح است که مصلحت اش را تامین نمیکند. 

پس از کجا نشأت می پذیرد؟


 از اتاق های هیأت مدیره شرکتها که در آنها افرادی، که انگیزه‌شان حرص و نامجویی است، به روش ها‌ای می اندیشند برای اینکه انسانها را به بازی بگیرند و به خریدن محصولشان بکشانند.

کتاب روح اسپینوزا شفای جان،نیل گراسمن،ترجمه مصطفی ملکیان،صفحات 389 و 390

@mostafamalekian

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 

در رهگذر نسیم خوش پاییز

...

در رهگذر نسیم خوشِ پاییز 

✍️

حضور دکتر مجید محسنی وادقانی امروز ساعت یازده صبح در فرهنگسرای کافیشه حضوری بدون برنامه ریزی ، همراه با تعجیل اما شاد و شکوفا بود.
من توانستم با دست پاچگی معمول ، بعضی دوستان را خواهش کنم که به جلسه تشریف بیاورند .

آقای دانش بزرگوار / استاد متولی نازنین / مسعود و نرگس و فرهمند و فرهدخت و آقای حسین رئیسی محبت کردند و 
در یک فرصت فشرده ، صدای پای آب سهراب را در همه رگ و عروق خود حس کردیم .

پذیرایی با کتاب بود ! 

سرکار خانم مسیبی برای بزرگداشت روز حافظ تمهیداتی دارند که در باره اش صحبت شد .

سخنرانی روز حافظ به عهده استاد حسین سقایی خواهد بود .

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

 

 

درباره حسن روحانی و علی لاریجانی

....

در باره حسن روحانی و علی لاریجانی 

✍️

این دو نفر گویا منتظر اتفاقی هستند که در کشور بیفتد .

فعلا هر دو در سکوت محض به سر می برند ، همانطور که ناطق نوری و سید محمد خاتمی و عارف و انصاری و بهروز نبوی و موسوی خوئینی ها و عبدالله نوری و چند تایی این تیپی در سکوت سردی فرو خزیده اند.

چیزی هم برای گفتن ندارند .

کسی هم خیلی منتظر حرف های این آقایان نیست .

کروبی هم یِه چُسی بِهِش زد و رفت .
کشور هم همین طور هالی به هولی به حال خودش رها شده است .
نفت میره لبنان .

امیر عبداللهیان میره روسیه .

سلاح میره سوریه.

گوشت و برنج و میوه که نمیشه  خرید . مسافرت هم که نمیشه رفت . به زن همه کس/ همه کس هم که نمیشه پیغام داد بی زحمت یِه عکست را برام بفرست کمی باهاش حال کنم،  حالم عوض بشه. 

سربلوکی هم که زنگ نمی زنه دعوت کُنه بریم خونه ش یه چایی بخوریم .

روزهای پاییز هم روز به روز کوتاه تر میشه .

 فقط مانده است  همین اینستا گرام بی در و پیکر ....


🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

استوری امشب

عباس حمومی خیلی آدم بدبختی بود

اصلا هیچ/ هیچ دلخوشی ای تو این دنیا نداشت.

عصبانی بود و سرشکسته.

 

اما تو به عنوان عروس  برای او آرامش بودی و آبرو.

 

غرور و مایه حُرمت .

 

او در این دنیا فقط به وجود تو می بالید .

 

زهراجان!

 

چلوکباب برگ امروز واقعا چسبید .

بعداز ناهار چند ساعت خواب هم چسبید .

دم قوری غروبی چای را برای من دم کن .

تو هنوز جوانی می کنی .

بعد منو با خودت ببر به قعر پاییز...

.....

 

ابراهیم رئیسی در پاییز آینده

....

ابراهیم رئیسی در پاییز آینده 

✍️

امشب در یکی از سایت ها خوندم تامین یک شام ساده مثلا اُملت در خونه، برای چهار نفر ( پدر و مادر و دو تا فرزند ) حدود هفتاد تا هفتاد و پنج هزارتومن هزینه می برد .

به همین میزان اضافه کنید آب و  برق و گاز و تلفن و بنزین و تعمیرات و دارو و دود و لباس و حموم و ....فقط برای یک شب از ساعت هشت تا صبح فردا ساعت هشت .

میوه و مهمونی و سفر را هم حذف کن . درس و مشق بچّه ها را هم نادیده بگیر .

اگه یِ دوماد کون گشاد بیکاری را هم بخواهی کنار اتاق خودت تامینش کنی ، اون را هم نادیده بگیر .

هشت ساعت زندگی سر دستی و سر پایی  زیر یک سقف میشه ۱۵۰ هزار تومن. 

در ماه میشه چهار و نیم میلیون تومن. 

این سطح زندگی برای غالب خونواده های فخارخونه شاید امکان پذیر باشد .

بالاخره یِه مستمری ، کمیته امداد، بازنشستگی ، کمک های صندوق صالحون و کمک شهرکی ها و ....

یه جوری شب را به صبح می رسانَد .

 ولی موضوع اینحاست که یک صبح تا شب هم برای فردا داریم که اون را هم  یا باید گشنه باشیم یا دست به دزدی و گدایی و کارهای دیگه بزنیم .

من فکر کنم دولت رئیسی در حد ورق های جوکر بازی پاسور( دو ورق فانتزی علاوه بر اون ۵۲ تا برگ)  یا درخوش بینانه ترین شکل ممکن ، برای رفع کُتی بَد نخواهد بود .

فریدون ! بکِش دستو نوبت توست ....

🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊🍊