سیلک در انتشارات قلم طلایی

انجمن ادبی سیلک کاشان چهره های تازه ای از شعر کاشان را به مخاطبین معرّفی می کند .

شب گذشته ، برنامه هفتگی این انجمن در دفتر کار سرکارخانم سمّیه سادات علوی نیا برگزار شد . شش تا هشت .

صحبت های من در مورد آشفتگی صنعت نشر بود و دشواری هایی که در مسیر ناشران اصیل و صاحب رسالت  دیده می شود.

در سال جاری بیش از ده مجموعه شعر از شاعران امروز کاشان توسط انتشارات قلم طلایی منتشر شده است .

 

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

 

 

 

از خاطرات کویر

....

زنده یاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سال ۱۳۴۸ ، در چهل و چهار سالگی خود سفری تحقیقاتی به نوش آباد دارد برای شناخت قنات. 

...

درآن زمان آقای محمد سروری نوجوانی است که شاهد گفت و گوهای باستانی پاریزی با پدر بزرگش بوده است .

سیّد محمّد علوی نوش آبادی مختصر صحبتی کرده است با آقای سروری .

این صحبت به زودی بازنشر می شود.

🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

 

عصری که با هومن گذشت ، هومن خرازیان

نشست و برخاست من در سال های اخیر با بزرگوارنی مثل  استاد احمد اسلامی و بانو شقایق همواره با دلهره هایی همراه بوده است که کجا و چه زمانی کامنت های موهن حاکی از کینه وحقارت اقوام درجه یک من برای آنها ارسال خواهد شد که قطعا هم اگر ارسال شده باشد، آنها به روی خود نیاورده اند. 

وامابعد

بعداز ظهری  خواب بودم .

در عالم خواب و رویا با استاد اسلامی مشغول گپ و گقتی شاد و انرژیک بودم که بیدار شدم .
ساعت پنج بود. 
در تاریکی و خلوتی خانه نگاهم رو صفحه گوشی بود حیرت زده که زنگ خورد .

با همان حیرت سلام و علیکی .

استاد اسلامی از آن سوی خط گفت که با هومن عازم کافیشه هستند .
طبیعی بود که من هم شوق رفتن داشتم .

خودم را رساندم .

دو ساعت خوبی بود .

شعرهایی از هومن گوش کردیم و نقل خاطراتی از آقا جواد خرازیان و بانو مریم خرمشاهی از زبان عزیز دردانه آنها .

استاد اسلامی کتابی در باره سهروردی خریدند و به من هدبه دادند .

قرار شد در نشست بعدی کتابی از هومن رونمایی شود با مقدمه استاد اسلامی .

 

🌻🌻🌻🌻🌻🌻

 

میرزا یحیی شفایی آرانی

....

نوش‌آباد در آینه خاطرات (۴۸)

راویان: 

حاج عباس کاشفی نوش آبادی
امان الله رضوانی آرانی 
عین الله کدخدایی آرانی 
خانم بهی نوش‌آبادی
حیدر علی عنایتی بیدگلی


میرزا یحیی شفایی آرانی یک نجیب زاده به تمام معنا بود که حکیم ( طبیب ) منطقه آران و بیدگل و همه صفحات کویر محسوب می‌شد.


در زمان قدیم ( دهه های بیست و سی) به معنای امروزی پزشک و دوا و درمان در دسترس مردم نبود.

 میرزا یحیی به همراه نوکرش از آران با الاغش به نوش‌آباد می‌آمدند.
حکیمی بود که مجوّز طب سنتی داشت. 
پیرمرد ملایمی بود.

خانه آنها در آران و در محله‌ای واقع بود که امروزه به نام محله آب پخش شناخته می‌شود.

( جنب محله های دربند و بازار و تقریبا اشراف نشین ) 

خانه‌ای بزرگ و مثل اکثر خانه‌های آن محل گود که در ماه محرّم و صفر پذیرای دسته ها و هیئت‌های مذهبی بود.

همین خانه محل طبابت او هم بود.


میرزا یحیی علاوه بر مهربانی ذاتی به تجربه دریافته بود که محبت و عشق و مدارا دوای بسیاری از دردهاست.

لذا از شوخ طبعی و مطایبه با مردم ابایی نداشت.

 توی کوچه‌های آبادی دور می‌زد و مردم را هم طبابت می‌کرد و روی کاغذ‌هایی به نام بیجک نسخه می‌نوشت.

روی بعضی نسخه‌ها ابتدا این شعر را می‌نوشت:

بنویسید ای معلم دانا
نسخه مُردنش، نه در حالا ...

هر کس  که از دردی می‌نالید مداوایش می‌کرد و دوباره سوار خرش می‌شد، می‌رفت علی‌آباد و محمدآباد و یزدل و نصرآباد ...
و در وقت خود بر می‌گشت.

رعیّت اگر خوابیدنی بود بهش می‌گفت همان رعیتی را بکن خوب میشی.

یک وقت یک نوش‌آبادی گربه‌اش کم کیف بود با لهجه آرانی بهش گفت: 

«این گربه چیزیش نیست. فقط دو سه تا موش میخواد !»

سه فرزند پسر او به نام های علی آقا و  ناصر آقا و احمدآقا شفایی درس خواندند و اولی در بیمارستان به کار اداری مشغول شد و دو نفر دیگر از پزشکان  دهه های چهل به بعد...

ناصر آقا شفایی خیلی سال است که به رحمت ایزدی پیوسته است ولی احمد آقا ساکن تهران و هر دو دارای فرزندانی پزشک و متخصص..‌

ناگفته نماند که زمان طبابت میرزایحیی تقریبا مقارن است با طبابت میرزا محمد تقی وصاف معروف به ضیاء الحکما در بیدگل ...

🪶🪶🪶🪶

🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad

 

 

توضیح برای عکس

همکاران باز نشسته فرهنگی 

✍️

عباس دانش / مظفر مظفری 

گفتنی اینکه حکم کارگزینی ( استخدامی ) ما را در چهل و دو سال قبل ، آقای دانش صادر کرد.

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

عکس از امروز. باغ آقای دانش 

 

 

حسن نراقی / کاشان

....

حسن نراقی / کاشان 

✍️

آدم وقتی اسم خانواده نراقی های کاشان را می شنود، انگار خودش را صاحب کران تا کران سرمایه های مادی و معنوی احساس می کند .

گرم می شود و موسیقی سرشاری را در رگ و پی خود جاری می بیند.

روز بیست و چهارم دیماه مقارن است با درگذشت حسن نراقی مولف کتاب هایی که در حوزه کاشان شناسی منحصر به فرد است .

ما فقط این توفیق را داریم که با  مرور گذرا و شتاب زده اخبار دنیای مجازی ، یادی از این به آرامش پیوسته ها داشته باشیم .

نراقی ها خودشان تعمیم دهنده آرامش و فرهنگ و شرف و اصالت بودند و ما طفیلی نام و یاد آنها .

🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

 

دهنار / مزرعه باغ شاه

 

مزرعه باغ شاه

✍️

مزرعه باغ شاه در سه کیلومتری دهنار است. داغی و عطش کویر ، لطف و طراوت کوه پایه  دست به دست هم داده ، و گویی شعر سعدی را در دلت جاری می سازد.


ساکنان دهنار نوش‌آبادی هستند.
 

خانواده "باغ‌شیرینی‌ها" در مسیر دهنار ،از بس مهربانند  نمی‌توان توقف نکرد.

هر چند سارقین مال و حشم  آنها را برده‌اند و با ناامنی این روزهای نوش‌آباد درد مشترک دارد.

به زودی از زبان باغ شیرینی‌ها و برقی‌ها  متوجه می‌شوم که عمه پدر در دهنار زندگی می‌کرده و به قول جلال یَکشفُ که  این  گروه شش نفره دوستان همراه ما، از طریقی به هم نسبت پیدا می کنیم در سرزمین سِحر و افسون .

 
این همه نسَب و فامیل در جایی که دهنار باشد و به هم رسیده باشند، آتش شوق ما را برای بازدید از این منطقه زیادتر می‌کند....

از قهوه‌خانه و کارونسرا و قنات و چهل چشمه عبور می‌کنیم و به باغ شاه می‌رسیم.

قلعه‌ای سر به فلک کشیده دارد که دیوارهایش شکلی از  پریشانی وَهم آلود پیدا کرده است .

درقلعه بسته است....

  کنارش چند استخر از ماهیان زینتی و باغ‌های زیتون است.

این منطقه از لحاظ تولید و تکثیر ماهیان زینتی حرف اول را در کشور می‌زند.

در هوای ابری امروز که درختان، غم عاشقانه‌ای دارند، با ریزش باران قشنگ‌تر می‌شوند. 

پهنه وسیعی از زمین سبز است. در کنار کوه‌های هزار دره که هر کدام رنگی و شکلی دارند.

درختان زیتون در این هوای شراب زده سر افرازند و درختان پسته سر به زیر.

به زودی گله‌ای بزرگ در آبشخور می‌آید و عیش چشمان ما به کمال می‌رسد.


دهنار که زمانی راه ارتباطی کاشان/ قم بوده با این همه مناظر زیبا همچنان  زنده است.

🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶

 

واجبی

 

به خدا قسم اگر همان سی و دو/ سه سال پیش می رفتی نزدیک دکون عباس مکاری ، یِه دو د َر دو اجاره می کردی توش واجبی می فروختی ، حال و روز و شرافت و کرامت و سربلندی ات خیلی بهتر از این بود که بخواهی از طریق جاکشی به امپراطوری برسی‌ .

حالا رسیدی هیچ !

 

چرا اینقدر روی قحبه صفتی و جاکشی ات تاکید می کنی . این لذت روانی ات کارش از کار تقی محله دروازه هم رد کرده است .

بالاخره بد بختی های نهادینه شده تو را هم همه معلم ها و هم همه پاسدارها و هم اطلاعاتی ها و هم شاعرها و هم حاجی امرالله و هم ماشالله اوساحسن ( پهلوانی) و هم عباس شازده و هم پسرهای قدسّیه و مرتضی شاهه و صمد قربان و نوروزی ها و جمالی ها و ... همه خبر دارند و حتی  کسی  مثل همون تقی ، تو این شهر نبود که بی خبر باشد.

مادر تو در شکل دادن به بدبختی هایت خیلی نقش داشت . 

علی الخصوص وقتی برای تو زن گرفت و تو کوچه حیاته برای شما خونه گرفت و تو هر روز باید باخفّت و خواری و با تومبون نجس از اونجا بیرون می آمدی و چند تا زن دیگه را تو کوچه های اطراف و تو خیابون ها و تو مدرسه ها  می دیدی ، عقده ای تر و عقده ای تر شدی و ناخود آگاه افتادی تو مال مردم خوری و حساب پاک کردن از مسیر جاکشی .

ولی حساب کسی پاک نشد که نشد ..‌.

علی اکبر قربون و پسر عباس بابا و امیر جندقیان و دیگری  و دیگری... پولشان را می خواستند، نه چیز دیگه ای ...

خلاصه برادر !

واجبی کشی هم دیگه ازت نمیاد .

 

......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازنشر دو پست از و اما بعد

 

دوستان دشنِ اول 

✍️

خوشم میاد در بین مخاطبینی که خودم به زور برای این کانال انتخاب کرده ام چند نفری هستند که هنوز امضاء پست ها و استوری های حقیر خشک نشده، مطلب را خوانده اند تا تَه .
صبح آدینه شما بخیر .

🥦🥦🥦🥦🥦🥦🥦🥦

خوشبختی های امروز من 

✍️

قریب دو هفته است در آرون و بیدگل هندونه پیدا نمیشه .

من شب ها می گردم با زحمت یکی دوتا کاله / کوله پیدا می کنم خیلی گران .

ولی امروز قراره از اهواز برام هندونه برسه .

گمان نمی کنم احمد ابریشم چی از چنین شانسی برخوردار باشه .


🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

 

 

 

 

سید محمد علوی نوش آبادی

 

 

پشت دریاها شهری است 

 


راوی: خان ِ نجفی

پیر مرد دعوت کرده بود بیایید دشت پیش گلّه ...
و چنین شد که یک روز آفتابی همگی از خانه بیرون زدیم و رفتیم دشت،  در حضرت نسیم و لطافت و بوی ناب گله.

آنجا که هوایی پاک و صیقل دارد و پر از صدای زنگوله و نغمه‌های بکر است.

سگ بزرگ گله به هواداری از صاحبش گردن می‌فرازد.

خان نجفی به ما خبر می‌دهد که این سگ آدم‌گیر است...

 اما سگ،  خان را که می بیند بویی می‌کشد و می‌رود سمت خودرو  ما تا این غریبه‌  ناهمگون را بهتر بفهمد.

الاغ گله هم به دنبالش رفت و هر دو چرخی دور ماشین زدند و همان جا ماندند.

چوپان گله یک پشتون است با لهجه‌ای غلیظ...
 
مدتی گله را تماشا کردیم. 

گازر و چپش و سرخ و سفید در نوش شادمانه‌ای بسر می‌بردند. 

خان نجفی از چند گرگی صحبت کرد که به تازگی نزدیک گله شده بودند. 

یک چای آتشی در کنار گله و هوایی خوش هر چه رخوت بود و سر خوشی به رگ هایمان می‌ریزد.

خان دلنشین و آرام حرف می‌زند. 

از سختی روزگار و از معیشت سخت هم می‌گوید...


خان نجفی در فکر است و دفعتا  این بیت محزون  را زمزمه می‌کند: 

امان از میش و امان از قَرقَر میش 
امان از سال خشک و سال مردن میش

سخن از مونس آباد در میان می‌آید. 

می‌گوید همین امروز شما را می‌برم آن جا....

مونس‌آباد جایی است در غرب مزرعه میرزاتقی.

از بین انبوه درختان جنگلی، جاده‌ای است که به سختی دیده می‌شود.

به آن وارد می‌شویم و به زودی به جایی می‌رسیم که زمانی قلعه بوده است. 
 قلعه‌ای که هیچ از آن نمانده است و  در هم فرو ریخته. 

در کنار قلعه هم آسیاب دیگری است که تنها اثری از قیف آن باقی مانده است.

نشان دیگری از پویایی اقتصاد و کار و فعالیت در کویر ...

این که آسیاب دیگری در دل کویر می‌بینیم که نیروی محرکه آن آب بوده، امری شگفت‌ به شمار می‌رود....

معمولا وقتی  سخن از آسیاب به میان می­‌آید تصور می‌­شود، آسیابی است با پره‌­های بزرگ که آب رودخانه‌ آن را به حرکت در می­‌آورد.

 ولی شگفتی و جذابیت‌­های آسیاب­‌های کویر این است که تمام تمامی آنها در زیر‌زمین قرار گرفته است و آب قنات از بالای این آسیاب با شیبی تند، توربین چوبی را به حرکت در می‌­آورد. 

خانِ نجفی در آن غروب قشنگ بر بلندی ایستاده و می‌گوید کسی اینجا را به یاد ندارد.

 اما یک آسیاب دیگر هم در فیض‌آباد بالا هست که روزی شما را خواهم برد....

🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad

 

 

پشت دریاها شهری است

 

 

پشت دریاها شهری است 

 


راوی: خان ِ نجفی

پیر مرد دعوت کرده بود بیایید دشت پیش گلّه ...
و چنین شد که یک روز آفتابی همگی از خانه بیرون زدیم و رفتیم دشت،  در حضرت نسیم و لطافت و بوی ناب گله.

آنجا که هوایی پاک و صیقل دارد و پر از صدای زنگوله و نغمه‌های بکر است.

سگ بزرگ گله به هواداری از صاحبش گردن می‌فرازد.

خان نجفی به ما خبر می‌دهد که این سگ آدم‌گیر است...

 اما سگ،  خان را که می بیند بویی می‌کشد و می‌رود سمت خودرو  ما تا این غریبه‌  ناهمگون را بهتر بفهمد.

الاغ گله هم به دنبالش رفت و هر دو چرخی دور ماشین زدند و همان جا ماندند.

چوپان گله یک پشتون است با لهجه‌ای غلیظ...
 
مدتی گله را تماشا کردیم. 

گازر و چپش و سرخ و سفید در نوش شادمانه‌ای بسر می‌بردند. 

خان نجفی از چند گرگی صحبت کرد که به تازگی نزدیک گله شده بودند. 

یک چای آتشی در کنار گله و هوایی خوش هر چه رخوت بود و سر خوشی به رگ هایمان می‌ریزد.

خان دلنشین و آرام حرف می‌زند. 

از سختی روزگار و از معیشت سخت هم می‌گوید...


خان نجفی در فکر است و دفعتا  این بیت محزون  را زمزمه می‌کند: 

امان از میش و امان از قَرقَر میش 
امان از سال خشک و سال مردن میش

سخن از مونس آباد در میان می‌آید. 

می‌گوید همین امروز شما را می‌برم آن جا....

مونس‌آباد جایی است در غرب مزرعه میرزاتقی.

از بین انبوه درختان جنگلی، جاده‌ای است که به سختی دیده می‌شود.

به آن وارد می‌شویم و به زودی به جایی می‌رسیم که زمانی قلعه بوده است. 
 قلعه‌ای که هیچ از آن نمانده است و  در هم فرو ریخته. 

در کنار قلعه هم آسیاب دیگری است که تنها اثری از قیف آن باقی مانده است.

نشان دیگری از پویایی اقتصاد و کار و فعالیت در کویر ...

این که آسیاب دیگری در دل کویر می‌بینیم که نیروی محرکه آن آب بوده، امری شگفت‌ به شمار می‌رود....

معمولا وقتی  سخن از آسیاب به میان می­‌آید تصور می‌­شود، آسیابی است با پره‌­های بزرگ که آب رودخانه‌ آن را به حرکت در می­‌آورد.

 ولی شگفتی و جذابیت‌­های آسیاب­‌های کویر این است که تمام تمامی آنها در زیر‌زمین قرار گرفته است و آب قنات از بالای این آسیاب با شیبی تند، توربین چوبی را به حرکت در می‌­آورد. 

خانِ نجفی در آن غروب قشنگ بر بلندی ایستاده و می‌گوید کسی اینجا را به یاد ندارد.

 اما یک آسیاب دیگر هم در فیض‌آباد بالا هست که روزی شما را خواهم برد....

🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad

 

 

بزن مطرب سرودی خوش

عکس جمعی اردوگاه ازناوه کاشان / تابستان ۱۳۸۰

✍️

امروز صبح رفتیم سر خاک آقای مکارم نژاد .

به همراه نازنین .

دیگه داشت دیر می شد.

سینه از سوز به جوش و خروش آمده بود. عمدا در صبح پنج شنبه رفتیم که خلوت باشد و جاری شدن اشکی.

شادروان مکلرم نژاد برغم مهربانی ها و آبروداری هایی که نسبت به افرادنانجیب منسوب به خونه پدری من نشان داد ، بخل و نان کوری و فرو مایگی آنها باعث شد تا مورد شنیع ترین اهانت ها قرار بگیرد . ...

....

 

عکس به احتمال قوی از بیست سال پیش است . یکی از دوستان برای من فرستاده است . 

از پنج نفری که در صف اول دیده می شوند، سه نفرشان نیستند.
مرحوم رحمت الله صفایی آرانی .

مرحوم علی شریفی .

مرحوم مسلم مکارم .

بقیه هم دهه هفتاد و هشتاد را طی می کنند .

همه چهره ها آشنا هستند. 

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

خیلی بدبختی برادر ! خیلی

 

به قرآن قسم !

از حسینعلی دولابی و پسرش بگیر برو تا حُرمتی های محله وشاد ، همه باید بنشینند به حال تو گریه کنند .

چرا خداوند تو بچه را اینقدر خوار و ذلیل خلق کرد برای من سوال است .

ما آدم های گناهکار زیادی در همه جا داریم، ولی کسی مثل تو عقوبت گناه پس نداد و پس نمی دهد.

درتنهایی ات بنشین و به زندگی اصغر جوخی و همه جوخی ها فکر کن . آقایی و شرافت زندگی اونها را ببین . فلاکت و دربدری خودت را هم ببین. 

ببین به چه روزی افتادی. 

 

در رثای بکتاش

.....‌

در رثای بکتاش

احمد زیدآبادی

✍️

در سالگرد فقدان جانسوز 176 تن از مسافران هواپیمای اوکرینی بر اثر اصابتِ موشک نیروهای س‌پاه، رحلت بکتاش آبتین، شاعر و فیلم‌ساز زندانی، حزن و اندوهی دیگر بر دل‌های مردم ایران اضافه کرد.


زنده‌یاد آبتین به علت نوشته‌ها و سخنانش به شش سال زندان محکوم شده بود. 

اگر نظام جمهوری اسلامی به سخن اسپینوزا در چهارصد سال پیش توجهی نشان می‌داد، جای آبتین و امثال او هرگز در زندان نبود.

به گفتۀ اسپینوزا "اگر فقط اعمال دلیل اتهام‌های جنایی قرار گیرد و گفتار همیشه آزاد باشد، فتنه‌انگیزی هرگونه توجیه خود را از دست خواهد داد و به وسیلۀ یک مرز پا بر جا از مباحثه و مجادله جدا خواهد شد."


ظاهراً جمهوری اسلامی علاقمند است که به رغم همۀ توصیه‌ها و اصرارها، همواره شماری از هموطنان را به علت اظهارنظرشان در زندان نگه دارد و بدین وسیله هم بر خشم و غم و مصیبت مردم بیفزاید و هم خود را در معرضِ اعتراض دائمی مجامع داخلی و خارجی قرار دهد!

خداوند روان رنجکشیدۀ بکتاش آبتین را آرامش ابدی بخشد و به خانواده و دوستانش بخصوص در کانون نویسندگان ایران بردباری دهد.
 روانش شاد و یادش زنده باد.

@ahmadzeidabd

 

 

برای دوشنبه آینده

 

دورهمی نقد کتاب دوشنبه شب آینده در خیابان جهان/ سه راه زیارتی قطعی شد .

نورچشمی محمد صمیم همین الان از دفتر دکتر حسن فریبی( تهران/ فرهنگستان ) تماس گرفت و برگزاری این نشست را اعلام کرد.

یاد آور می شود نشست مزبور از ساعت هفت شروع و تا ساعت نُه ادامه خواهد داشت .

صرف شام و پذیرایی بعد از جلسه.

......

گزارش از سید محمد علوی نوش آبادی

 

اشاره: 

در سال های میانی دهه پنجاه زمزمه هایی مبهم ولی خلسه آور در مطبوعات کشور دیده می شد با این عنوان : کویر خواب جنگل می بیند ...

و همزمان آمد و رفت هایی در بیابان های سوخته و وهمناک اطرافمان مشاهده می شد که گام های سبز را نشانه داشت .
ما بچه بودیم .
درک و شناخت درستی از زمانه نداشتیم .
و نمی دانستیم کسی که رویای جنگل شدن کویر را در ناخود آگاه بیابان تقویت می کند ، فرزند همین خطه تاریخی کاشان است .

دکتر سعید لقمان. 

توفیق همکلامی من با این فرزانه دانش و تثبیت شن های روان ، برای من گرامی است و غرور آفرین .

س م ع ن

 

✍️

تثبیت شن‌های روان در کشور ما در دهه چهل شروع شد.

اولین ایستگاه تثبیت شن در سبزوار بود.

 شروع این کار با کاشت ۲ کیلو بذر گیاه مقاوم دررخشکی بود که از کشور شوروی خریداری شد.


دومین ایستگاه در کاشان تاسیس شد که مسئولیت آن با من بود.

با این تفاوت که این بار بذری از شوروی خریداری نشد.
 
من خود از استرک کاشانم.

 کویرهای ایران را می‌شناختم.

 اراده کردیم بذر را از خود کویر به دست بیاوریم. 

یعنی به همان شکل طبیعی که همگون با کویر آفریده شده است.

این شد که سفر در وسعت کویر ایران را شروع کردم با عشق و آرزویی که سختی کار را هموار می کرد.

خودم و یک راننده تا کویر ارواح و تنگه ظلمات رفتیم بدون امکانات ارتباطی امروز که بُعد مکان وغربت و مسافت را تعدیل می کند .

 در فرایند سفرهای پی در پی حدود یک تُن بذر گیاهانی مثل اسکنبیل، دم گاوی، قیچ کاشی و سیاه طاق را جمع کردیم.
 
این کار چند ماه طول کشید.

 زیرا گیاه اسکنبیل در خرداد می‌رسد و سیاه طاق در آبان. 

به این شکل کاشان تبدیل شد به مرکز بیابان زدایی. 

به طوری که ایستگاه‌های کرمان و سبزوار را هم پشتیبانی می‌کرد. 

دفتر مرکزی موسسه هم در خیابان کارگر ایجاد شد. 

همین طور هم دفاتری در شهرهای اطراف.

بذرکاری این گیاهان بومی هم شروع شد. 

از کاشان تا ابوزیدآباد، از چار تاقی تا مرنجاب، از آران و بیدگل تا نوش‌آباد ...

در طی ۲۵ سال ۲۶۰ هزار هکتار کاشته شد.

نکته آن که از هیچ گیاه غریبه‌ای استفاده نشد.

 گیاه غریبه مثل تحمیل یک فرزند خوانده به یک خانواده است.

این کاری که برای آن چهل سال وقت و عمرم را گرفت، شهرت جهانی پیدا کرد. 

محققین اروپا و آفریقا و استرالیا می‌آمدند تا این تجربه را ببینند. 

به آنها می‌گفتم شما که کویر ندارید برای چه به خود زحمت می‌دهید؟

آنها می‌گفتند ما با شیخ‌نشین‌ها قرارداد می‌بندیم. 

وقتی مبلغ این قراردادها را  می‌شنیدم، سرسام آور بود.

اما در این موارد به یک دیدگاه غیرعلمی هم باید اشاره کرد.

 می‌گویند گیاه طاق آب‌ها را می‌بلعد و باعث خشک شدن آب سفره‌های زیر زمینی می‌شود.


این دیدگاه ناشی از عدم شناخت پوشش گیاهی کویر است. 

 علت این که این گیاه در کویر است چون خشکی را دوست دارد.

 اگر در جای مرطوب باشد خشک می‌شود. 

به همین دلیل این گیاه در شمال پیدا نمی‌شود. 

این قانون خداوند است.

اتفاقا این گیاه ذخایر زیر زمینی را غنی می‌کند.

گیاهان دیگر مثل اسکنبیل و دم گاوی و ... ریشه‌هایشان سطحی است.

 این گیاهان قادرند رطوبت هوا را بگیرند و در خود ذخیره کنند.
سیاه طاق مثل شتر است. 

شتر هم آب را در هزارلای خود ذخیره می‌کند. 

مثل سوسک‌های کویر که آب را در خود ذخیره می‌کنند. 

هر سوسک پنج شش قطره آب تولید می‌کند.
اما در این تجربه لازم است بگویم من از گیاه گز استفاده نکردم. 

چون این گیاه به آب نیاز دارد‌. کز را با طاق نباید یکی دانست.

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

 

ترانه های نعمت الله آغاسی

...

ترانه های نعمت الله آغاسی 

✍️

گمان نمی کنم شادروان آغاسی بعد از انقلاب آهنگ تازه ای نسبت به آهنگ های قبلی اش اجرا کرده باشد .

او بیست و چهار سال از عمر ۶۶  ساله خودش را در دوره جمهوری اسلامی سپری کرد و تمام با درد و دربدری و توهین شدگی و حسرت .

آغاسی در زمان شاه اگر چه به دربار پهلوی هم دعوت می شد برای اجرا ولی خیلی کوچه و بازاری و خاکی و افتاده بود.

یا علی و یا مولا از زبانش نمی افتاد . 

من نمی دانم چرا اکثر آدم های مهم دنیا در سنین شصت سال تا زیر هفتاد سال از دنیا می روند. 

من هم هنوز دو سال دارم تا به عمر آغاسی برسم .

خواننده محبوب آمنه و لب کارون و بیا دختر دایی و ایوالله و ..در دوره اصلاحات گویا یکی دوبار به کشورهای اروپایی و آمریکا رفت و عمدتا کنسرت هایش با اجرای آهنگ های قدیمی همراه بود.

این هنرمند دو زنه زندگی بی حاشیه ای داشت .

فکر کنم دست خالی هم از دنیا رفت . 

هیکل سنگین و فشار خون ، معلوم بود که کار خودش را خواهد کرد. 

آغاسی آمرزیده است .

هیچ هنرمند فقیدی را بدون طلب آمرزش از او یاد نمی کرد.


🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒

 

کاشان و کرونا

...

کاشان و کُرونا 

✍️

آرامش شهرهایی مثل کاشان و اطرافش  این روزها گویا آرامش قبل از طوفان است .

در حال حاضر مرگ و میر ناشی از کُرونا بسیار نامحسوس است. 

روزها بلند تر می شود ، از برف و باران هم خبری نیست .

مردم خانه گریز و بوالهوس هم مایل به خیابان گردی و بازار خوری و تبرّج و چشم چرانی و قرار و مدار و روضه و گریه و چایی و شربت و آشنا شدن با دکتر پوست و لیزر و گونه گذاری و ...

خلاصه قاطی شدن با یک ملّت جلوباز و باسن پرور و شهادت پیشه ...که خیلی هایشان خود را " ملت عشق " می دانند.
 
ولی سویه های جدید کُرونا با اسامی نا مانوس و عوارض مبهم و تجربه ناشده ، کم کم دارد خودی می نماید .

به نوروز چیز زیادی نمانده است .

دنیای کار و تجارت و سرمایه های راکد و پول های در گردش دلش را به همین دو ماه و نیم باقی مانده تا عید خوش کرده است ...

شاید روزگار قصد گوش مالی ناگهانی دارد. 

نوروزی ناشاد و مغموم. 

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

چراغ های چشم کور کنِ شهر

 

اینکه در آران و بیدگل خیلی از چشم ها نمی توانند چراغ روشن زندگی های مردم اطراف خود را طاقت بیاورند، امری است ریشه دار و نهادینه شده که راقم این سطور تجربه شصت ساله را در این بابت دارد.

ولی در یکی دو دهه اخیر زرق و برق زندگی به نحو خیره کننده ای در خیابان ها و معابر و کوچه/ بازار و آمد و رفت های عمومی این شهر پرت و پلای خشک کویری ، سایه افکنده است که واقعا ریشه های بخل و حسد را چند ده برابر می کند .

همه این چراغ های روشن البته به متزله شکوه و سرمایه و رفاه نیست و چه بسا قرض و وام و بدهکاری و حرام خوری و خون دل مردم شیشه کردن را در پشت خود پنهان کرده باشد .

 

ولی کارخانه جات صنعتی هم کم نیستند که خواب را بر چشم مردم کابوس می کنند .

دسته سرکو سنگی را در نظر بگیرید ‌. 

هفده کیلو وزن خالصش هست . 

دوتاش را تو خورجبن خر بذاربد ، دیگه نمی تونه از تو خیابون محمد هلال رد بشه .

رد شدن از جلو آژانس عباسعلی بصره ای همین دوتا وزنه را آویزون میکنه دو طرف صورت خیلی ها ....

امپراطوری های نوروز سلمانی وار که خودش مثل افعی شبانه به دور گردن آدم می پیچه، طرف از ترس زیر خودش می ریه . 

 تماشای بانک و فروشگاه و مطب و کبابی و رستوران و پیتزا و ...گمان نمی کنم نفسی برای کسی بافی بگذارد.

 

...

 

محروم از محضر سلمان امین

 

قبلا رمان کاکا کرمکی را از سلمان امین نویسنده سی و هفت ساله ایرانی خوانده بودم و مشتاق دیدار و گفت و گو با او .

اما آنچه که امشب سبب شد از فیض حضور او در کافیشه مخروم باشم ، گوش درد شدید و ناشنوایی نزدیک به مطلق بود . 

از این بابت از همه عزیران خاصه از مهندس سعید بوحار پوزش می طلبم .

 

برای امروز ۱۴ / دیماه ۱۴۰۰

....

خدارا شکر امروز هم همه چیز سرجای خودش هست .

👎

جمهوری اسلامی / حسن نصرالله / بشّار اسد/ تندیس قاسم سلیمانی / صنعا / امیر حسین عبدالهیان/ هواپیمای آماده برای وین/ ایران خود رو / رستوران های شاسوسا و سند باد در سراسر ایران / حاج میثم / حسن هارونی / بورس/ احمد ابریشم چی / طغیان سیل/ قتل های خانوادگی/علیرضا پناهیان /  تصادفات زنجیره ای/  این همه زن جذاب جلو باز/ ایام فاطمیّه / جاده های شمال محاله یادم بره/ خشونت مصباح یزدی / کیهان / پارک ملا فتح الله کاشون / حسینیه سر فِره / انجمن ادبی اصغر هدایتی / همه کبابی های آرون و بیدگل / سرطان های ناشناخته / کوچه بالایی/ منصور مجیدی/ حسین دکتر درمونگاه کاظم سوزن زنه / پشت میدوگاه آقا/ منوچهریان و حسینی راوندی / بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم / ابراهیم رئیسی و انتقام خون قاسم سلیمانی / گوشی آیفون زینب سلیمانی/ محله سر محلّه و امیر آفتابی / 
حاجی رضا شبان / بسیج دانشجویی/ خونه اوسا مندلی محله ما / خیلی باحالی بخدا/ اومدم در خونه تون نبودی/ درست جلو پایگاه بسیج سلمقان/ سندی / شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان/ پدافند غیر عامل / از خود بی خود شدن ایرِن در فیلم خروس / حرکت جوهری ملا صدرا / خدا وکیلی بیا تو سرنوشتم / همه کتاب های محسن قرائتی / سحر باباد می گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد بیا برو ایی تو ...........‌‌..

🕷️🕷️🕷️🕷️🕷️🕷️🕷️🕷️🕷️

 

پیرمرد چشم ما بود

...

کمتر شاعری را در صد سال اخیر ایران می توان یافت که مثل نیما محترم باشد .
ساده ، صمیمی ، بدون عُجب و بغض و بی رحمی و دوری گرفتن  از انصاف .

نیما فرزند طبیعت پاک و یک دست دامنه های البرز است .

با اراده و با صلابت و آگاه نسبت به راهی که برای ایجاد تحوّل در شعر فارسی برگزید .

نیما گویا از دوعنصر اصلی رایج در شعر هزار ساله قبل از خود روی گردان است : عرفان و تغزّل 

واین رازی است که تا کنون مکتوم مانده است .

آیا نیما از درون گرایی خوشش نمی آید ؟ 

آیا این کار او یک دهن کجی پوشیده به راهی است که شعر فارسی ، ده ها قرن پیموده است .
نیما همه زیبایی ها را در طبیعت می جوید . آن هم طبیعتی که در آن به دنیا آمده و در آن رشد یافته است .

با این حال " پیرمرد چشم ما بود" 

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🪲

 

ادامه این بحث را به زودی با حضور استاد احمد اسلامی در دورهمی های هفتگی پی گیری خواهیم کرد .

 

 

 

درباره نکوداشت نیما

 

به اطلاع دوستان می رساند به دلیل لزوم ایراد سخنرانی استاد محمد عظیمی/ نیما پژوه مازندرانی/ در روز ۱۳ دیماه در خانه نیما ( دزاشیب تهران ) برنامه نکوداشت نیما توسط دوستان نقد کتاب بیدگل به دوشنبه شب هفته آینده موکول شد .

لذا از آنجا که قرار است صرف شام جلسه از قبل در سفره خانه سنتی ساسوسا برای عزیزان سِرو شود ، خواهشمند است داوطبان گرامی  تا شنبه آینده برای حضور در این نشست اعلام آمادگی کنند .

( تامین کلیه هزینه ها به عهده میزبان و دعوت کننده است ) 

تلفن : ۰۹۱۳۵۳۵۱۲۸۱

سپاس.

 

 

کولاک کُرونا در کشور آمریکا

 

✍️

کسی خبر ندارد کدام یک از گروه ها و زیر مجموعه های جمعیتی آمریکا همین طور پشت سر هم به کُرونا مبتلا و احتمالا می میرند : 

فقرا یا ثروتمندان 

سیاه ها یاسفیدها یارنگین پوست ها 

بومی ها یا مهاجرین 

مسلمانان یا مسیحی ها یا بقیه ادیان 

گوزوها مثل بایدن یا مبادی آداب ها 

کیم کارداشیان یا بقیه کیمی ها 

منطقیون و علمی اندیش ها یا پوپو لیست ها و هِرتی هِرتی ها 

دگرباش ها یا اونهایی که رفتارهای جنسی بهنجار دارند ...

خلاصه آمریکای به اون بزرگی برای حیات آینده خود بلاتکلیف است .

همین طور زرت زرت می افتند و می میرند ....

راستی شماعی زاده و خردادیان و اندی و نوش آفرین هم هستند.


🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜🐜

جاتون خالی ، امشب شام را مهمون شورای شهر بودیم ..

 

✍️

تقدیر جانانه ای و ۵۰۰ هزار تومان کارت و ...

سفارش داده بودند سند باد .

چلو کباب و جوجه کباب توامان .

در کنار بقیه ملزومات. 

سه نفر با یک پرس غذا سیر می شد .

من هم که عاشق چلو کباب .

فکر کنم اگه جریان این شکلی پیش بره ، سال آینده ماشالله شمس الواعظین و عیسی سحر خیز و محمد جواد اکبرین و اونها هم دعوت خواهند شد ...

دو/ سه نفر هم امشب نبودند.

دفتین نبود . 

مرتضوی نبود .

در آران و بیدگل بیش از پونصد نفرخبرنگار هستند که مدّعی اند . ولی بیست نفرشان حضور داشتند.

تعداد صندلی ها هم نشون می داد ،شورای شهر همین بیست نفر را  به عنوان خبرنگار می شناسد .
دِمِش را شُل می کردند ، پسرهای علی زراعتی هم اونجا جا گرفته بودند . ولی در مجموع روح حاکم بر جلسه ، روح تسامح حتی سکولار بود .

🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒

 

 

فروغ در سه پرده

 

زنی اسیر و عاصی و تن به ذلت سپرده 

✍️

فروغ فرخزاد خوشش می آمد جسما و روحا عریان باشد .

اگر او را آغاز گر یک نو خواهی و رنسانس جنسی بدانیم شاید بیراه نگفته باشیم .

زیرپاگذاشتن عاطفه مادری ( رها کردن فرزند تنی خود در نیل خروشان روزگار و به فرزندی پذیرفتن کودکی از دامن پدر و مادری جذامی ) برای ما درک شدنی نیست .

فروغ یک انتقام جوست .

انتقام از جامعه ای که درگیر عاطفه و رودر بایستی است .

همان که سپهری گفت: بزرگ بود و از اهالی امروز ...


🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

ابراهیم گلستان شب ها چطور خوابش می برد ؟

✍️

تو محلّه ما هم کم و زیاد آدم هایی با روحیه فروغ دیده می شد .

کوچه بالایی و خیلی از پایگاه های بسیج و این سمت و اون سمت ...خیلی بودند و خیلی هم هستند .

حالا کار به این حرف ها نداریم .

ایران دارد چیزهایی را در عیان تجربه می کند که قبلا در نهان تجربه می کرد.

ولی خدا وکیلی ابراهیم گلستان در تباه کردن زندگی فروغ اگر نقش اصلی را نداشته است ، بسیار اثرگذار بوده است .

پنجاه / شصت سال از مرگ فروغ می گذرد و این بابا هنوز در خانه اشرافی خود در لندن اهل عیاشی است .
گلستان به زن و بچه خودش هم رحم نکرد و همه را به یک شکل هایی دق مرگ کرد.

سه / چهار ساعت پیش که راجع به فروغ می نوشتم ، منظورم از عبارت " تن به ذلت سپردن " فروغ ، همین استثمار جنسی ای بود که گلستان از این زن بیمار صفت کرد.

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

 

سیمین و فروغ

✍️

سیمین بهبهانی خیلی بی پروا تر از فروغ از روح سرکش و کام طلبانه خود سخن می گوید و بی پروایی او در نشست و برخاست با مردها و رد و بدل کردن ماچ و بوسه و مطایبه های  هنجار شکنانه ،خر نرکی را به جفتک پرانی وادار می کنه .

ولی بد نامی اش نصیب فروغ بیچاره شده است .

سیمین در دفاع از فروغ ، او را با رابعه و مَهستی و ...مقایسه می کند و همان سخن فرح پهلوی رو بر زبان می آورد که در موقع افشاء شدن رابطه جنسی اش با مرد دوران دانشجویی خود بر ربان آورد : هرکسی اختیار تن خودش را دارد ....
تازه سیمین بهبهانی از جهت اصل و نسب خانوادگی و نون سیر خوردگی و ارث و میراث پدری و حقوق معلمی و این مواهب ، خیلی از فروغ مُنعم تر و غنی تر بود .

و از لذات زندگی بدون اینکه " همه هستی او آیه تاریکی " باشد ، بهره برد .

به شدت اهل شراب و مستی بود.

هشت سال زود تر از فروغ به دنیا آمد ، سربار کسی هم نشد ، تو خونه شون برادری هم نداشت که به بدبختی برادر فروغ باشد ، 
گردوله مجدآباد و دکون رضا فاضل و گاراژ داش رضا را هم نمی شناخت . 
فکر کنم شصت سال هم دیر تر از فروغ از دنیا رفت .

کلا جنسِ زن اگر درست مورد رسیدگی قرار نگیرد ، بُنجل می شود . 
مثل خربزه گرمک اگر به موقع خورده نشود تو تابستون کنار پیاده رو دکون غلامزاده نزدیک بازار هادی زیر خودش می ری اَد .
خربزه گرمک وقتی از تو جالیز اومد بیرون فقط بیست و چهار ساعت شکل و شمایل و شخصیتش هنجار مند است .
باید زودی آب تراش شود و با یخ و شکر ، فالوده و های / های/ های ...

این دیدگاه را من از زمانی که سرِ حموم پدرم لُنگ می شُستم تجربه کردم.

من خیلی به فروید و روان درمانی های مولانا کار ندارم .

داستان خاتون و کدوی مثنوی از هولناکی های عمیق این جنس حکایت می کند.

 ولی گشت و گذار تو کوچه پس کوچه های بیدگل ...

اصلا ولش کن موضوع را .

هرچی چوب بِش وَر کنیم ، بیشتر گندش در میاد .


🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒

 

 

 

زرتشت آموزگار است / مسعود فرزانگان

.......

زرتشت، ایرانی است. 

آموزگار است، آموزگار بزرگی هم هست. 

هریک از این سه به تنهایی، خویشکاری سپاسگزاری به همراه می آورد، حتی اگر هیچ یک از بزرگی ها‌ی دیگر اشو زرتشت را  به یاد نیاوریم و باور نداشته باشیم.

اندیشه و پیام زرتشت نه تنها در زیست بوم ایرانیان که در فرهنگ جهان بسیار کارساز بوده و نه تنها اندیشه سپند او، روزگار زیادی چراغ افروزِ فرهنگ بوده که از آبشخور فرهنگ و اندیشه به جا مانده ی زرتشت، بسیاری از آیین های نو پدید، در دوره های گوناگون، بهره ها برده اند. 
بن مایه بسیاری از آیین های پرمایه ایران از اندیشه زرتشتیان مایه گرفته و این فرهنگ دانش و بینش ارجمندی به زندگی مردم داده است و بسیار سال است که پژوهشگران از اقیانوس پر گوهر اندیشه این فرهنگ آب می خورند و از روشنایی اندیشه اش، گرم می شوند و به خویش می بالند.

پنجم دی ماه است سالروزِ درگذشتِ او، روزی که پیروانش به پاس آموزش های خردمندانه اش به آفرین گویی بر می آیند، روزی که همچنان در گاهشمار و یادکردهای روزانه ایرانیان کم جان مانده است. 

مسعود فرزانگان


🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

مروری بر خاندان شیبانی

.....

 

مروری بر خاندان شیبانی

راوی : علی خان شیبانی

✍️

ایل و تبار ما  از خانواده‌های معروف و سرشناس کاشان هستتد که شخصیت‌های مهم سیاسی و فرهنگی و هنری از   این خاندان برخاسته است .

نسب ما به قبیله شیبانی از قبایل فارس می‌رسد که از قبایل مستعربه است.

 یعنی اعرابی که اصالتا عرب نیستند و محل سکونتشان در بین‌النهرین بوده است.

جد اعلای شیبانیان کاشان، به نام حاجی غیاث است که دانشمندی از فارس بود و به کاشان مهاجرت کرد.

پدرم میرزا حسن خان شیبانی فرزند میرزا هاشم خان در سال 1280 در کاشان متولد شد. 

خط را خوب می‌نوشت و انشای خوبی هم داشت و تا هفت کلاس خوانده بود. 

یک سال هم فرانسوی خواند.

 سعدی شناس دقیقی بود.

 با تیمسار علی اکبر شیبانی دوست بود.

 گاهی روی ذوق و طبع سعدی و حافظ بحث می‌کردند و معتقد بود سعدی چیز دیگری است.

پدرم خوشنویسی را از عموهایش میرزا عباس خان شیبانی و سیف الله خان شیبانی یاد گرفته بود

. در نوشتن انواع خط، به ویژه تحریری و شکسته ماهر بود.

در ۱۷ سالگی به خاطر مهارتش در فرمانداری کاشان مشغول به خدمت می شود.
 بعد عازم تهران شده و یک سالی در وزارت پست و تلگراف به کار مشغول می شود.


 در این سفر چند استاد دید و تشویق شد.

 بعد به استخدام وزارت دارایی در آمد و پس از ۳۶ سال کار دولتی در سال 1337 بازنشسته شد.

پدرم فردی خوش سخن، متین، با ادب و مجلس آرا بود و خانه‌ ما همیشه پر از شاعر و هنرمند بود.

 خودش هم گاهی ابیاتی می‌سرود.
 او به ورزش باستانی هم علاقه داشت. خط و ورزش را در کنار یکدیگر ادامه داد.

در سال 1350 در سفری که عازم تربت حیدریه بود در ۷۰ سالگی در گذشت و آرامگاهش در قبرستان باغ رضوان است.

از آثار قلمی شیبانی مجموعه‌ای از اشعار قدیم و جدید است که به خط نستعلیق نوشته است.

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

 

 

برای بهاره عزیز و محمد صمیم دوست داشتنی

 

علیخان

یاد داشت" علیخان" از خیلی سال پیش است. فکر کنم چهار شنبه سوری که در اولین سال ازدواج صمیم و بهاره به صحرای کدیش رفتیم  و در بازگشت نون و کباب خریدیم و در خانه خوردیم .

اخیرا دوستان با علیخان دیداری داشته اند و همان یاد داشت قدیمی را در کانال های خود باز نشر داده اند.

.......✍

 

 

 

اگر یکی ازنشانه های « خان » بودن را ، بزرگی در کردار و رفتار خان‌ها بدانیم ، عنوان « خانی » برازنده علیخان شیبانی است. از جای دوری هم قرض نکرده است.

نسب در نسبش اصیل هستند و با رگ و ریشه های جاندار. که در تاریخ چهارصد ساله اخیر ایران دویده شده‌اند. 

علیخان شیبانی ۷۰ سال است که در قلعه دشت کدیش ساکن شده است تا با شب های رویایی این دیار و روزهای نا آرام کویر دمخور باشد. 

به دیوار اتاقش که نگاه می‌کنید عکس هایی را می‌بینید که همه یادگار فخامت هستند و هنر و هنرشناسی و هنرمندی. اینجا در دل این کویر این عکس‌هایی که طراوت باران دارند ، چه می‌کنند؟ 

 علیخان حدودا ۹۰ ساله است. امّا چالاک و بانشاط. قبلا نیز یکی دوبار با او  هم صحبت شده‌ام. ولی امشب زوایای تازه‌ای به روح پاکیزه‌اش می‌گشایم .

با تاریخ کاشان آشناست. وقتی از مشاغل دیوانی و دولتی و فرهنگی و هنری اقوامش در دستگاه رضا شاه و پسرش حرف می‌زند به همان روانی و راحتی ، سخن می‌گوید که درباره پابرهنه‌ای چون پدر من و رعیّت های دشت کدیش. عُجبی در کارش دیده نمی‌شود.

هم چنان که سیاست را می‌شناسد، همه را به خوبی می‌شناسد. 

با خانواده آریان پور ( خاصّه آخرین پسر نایب حسین ) پیوند فامیلی دارند. خواهرش دبیر باز نشسته آموزش و پرورش کاشان و شوهر خواهرش ، آقای درویش می‌باشد. 

( درویش دبیر درس شیمی من در سال اول دبیرستان بود. او دبیر با جذبه‌ای بود که دیوارهای دبیرستان پهلوی از او حساب می‌بردند.)

خانقاه بیدگل برایش آشناست. وصّاف را کاملا می‌شناسد و می‌داند جد بزرگ شیبانی‌ها در دوره ی صفویه در این خانقاه مجلس می‌گرفته است.
 دکتر عباس شیبانی عموی اوست. از معدود نمایندگان خوش نام مجلس شورا بود که همیشه ناهارش را از منزل به مجلس می‌بُرد. پدرش نیز با پدر سهراب در اداره تلگراف خانه کاشان همکار بوده‌اند. 

 این رعیّتِ خاک بیابان خورده ، واقعا دوست داشتنی است. هفت هشت کلاس درس خوانده است. در میان صحبت هایش از حسن عاطفی و پسر او افشین، جوری نام می برد که از برادر و برادرزاده‌اش . 

 علیخان خیلی اصراری به گفتن حرف ندارد و این سماجت من است که وادار به گفتنش می‌کند. 

علیخان شیبانی، زاده شهر و تربیت شده شهر است. ولی آب و ملک پدری در کویر و کدیش ، و نیز شراکت با سرتیپ ساه‌پوش در امر زراعت و مزرعه داری ،  او را ساکن این حوالی کرده‌ است.

امشب سگ خوش هیکل قلعه که هیبتی دارد آن قدر در کنار علیخان مأنوسم شده است که کفش هایم را بو می‌کشد. در نگاهش بوی آشنایی می‌آید.

علیخان می‌گوید شما را به گمان بچه‌های سرتیپ ، آشنا دیده است. خانواده سرهنگ سیاه پوش گاه گداری به دیدار دوست دیرینه پدر می شتابند و یادی از او می‌کنند.

 

 

شب شیرین کتاب

استاد احمد اسلامی بیدگلی ( الف مشعل ) از نوادر روزگار ماست و حضور حضرتش گاه به گاه در بنده منزل موجب سرافرازی من و خانواده ام .

دورهمی شب گذشته با حضور دوستان بزرگوار نقد کتاب و ...و بحث های تئوریک در باب انقطاع سیر اندیشه در چهارده قرن بعد از اسلام در بزنگاه های تاریخی ، یادگاری شد جاودانه برای دوستان.