حسن روحانی در فاصله دو عید

......

از جشن یلدا که در واقع یک عید ملّی ( و شاید هم جهانی ) محسوب می شود تا عید نوروز ( که آن هم توجّه جهان را بر می انگیزد) سه ماه وقت داریم.

سه ماه وقتی که برای کشور ما وقتی سوخته،

بی خاصیّت،

شکم پُرکنه،

بیهوده ،

یاوه باف،

خشم ، 

حسد ،

خمیازه،

فرصتی برای تورکردن زن مردم،

 نقشه قتل کشیدن،

تو نخ مرم رفتن که چه کسی پول داره، چه کسی پول نداره،

سه ماه با سرطان دست و پنجه نرم کردن،

وقت و فرصتی که تو دادگاه و بیمه و نهادهای امنیّتّی صرف می شود،

شایعه پراکنی برای مرگ مسئولین درجه اوّل کشوری ،

کابوس دیدن،

هذیان گفتن و

و.....

واتلاف وقت و هرز دادن انرژی

و چاه مستراح پُر کردن و

و...

خلاصه این شکلی سپری خواهد شد.

خُب! این وقتِ همه ملّت.

‌کِسِ دیگری هنری ندارد برای استفاده این فرصت.

می ماند حسن روحانی که در این سه ماه چکار خواهد کرد؟

حسن روحانی دنبال یک لقمه نان می گردد که تا شب عید گاهی یک تیکه اش را بِکِند بدهد دست مردم.

واحتمال دارد با این شیوه گدایی ، بتواند جمعیت بزرگ گرسنه ایران را تا دمِ عید، سیر نگه دارد.

منتهی ایشان باید فکر بعدش را بکند.

 

 

 

کتابی که در آن سوی خیالات نوشته شده است.


....
رمان پیراهنی بر آب ، نوشته خانم لیلی باقری، رمانی از جهت نثر ، دارای نثر پُر تخمی است.


نویسنده با کمبود واژه و کلمه رو برو نیست ، برای خیال بافی و فانتزی نویسی و حتّی پرواز در توّهم و دنیایی غیر قابل دسترس، مشکلی ندارد.


داستان هایی را از این و آن شنیده است در باره زندگی مردمانی که در روزگاران خیلی دور گرفتار بی آبی شدید و خشک سالی های هولناک بوده اند ، بااین حال خود را بی نیاز از عشق و عشق ورزی نمی دیده اند.


قنات یا به قول نویسنده " شهرهای زیر زمینی " که البته قول و برداشت نادرستی از قنات می باشد ،در این رمان پناهگاه مردمی است که در سطح زمین با بی آبی های ممتد مواجه می شده اند ، به شکلی که " کولر " وسیله خنک کننده ، کارآیی خود را از دست داده و در روی پشت بام خانه ها به عنوان " پله" زیرپای ساکنین خانه قرار می گیرد!


جغرافیای شکل گیری داستان ، در شهری امروزی / دیروزی /  و داستانی / نیمه داستانی و کمی اسطوره ای/  شکل می گیرد با مردمی که چه بسا در بوف کور هدایت هم می شود دید.


مردمی مات، گنگ، ساکن ، ساکت، با آمد و رفت هایی اشباح وار.


آب به حدی در مضیقه و تَنگی قرار می گیرد که به صورت قطره چکانی به خورد مردم می رود‌ در شهری که زندگی در آن کاملا برقی و ماشینی و دارای کولر و یخچال و حمام و آشپزخانه است!

 

( خیلی عجیب است. و اگر نثر خوش خرام رمان در کار نباشد کسی حاضر به خواندنش نیست) 


واتفّاق عجیب تر و نا باورانه ای که در صفحات آغازین کتاب با آن مواجهیم، هجوم هولناک حشره های جور واجور به شهر و به خانه و کاشانه مردمی است که از بی آبی لَه لَه می زنند ، در حالیکه حشره باید در زمین های مرطوب و آبخورده دشت ها و شاخ و برگ های زنده درخت ها و باغات و مرداب ها متولد و جان بگیرند و به پرواز در آیند.


و باز در همین شهر بی آب است که سبزی و تره بار هم در کوچه و بازارش ( البته به صورت نوبتی ) به فروش می رسد!


پری دختر پابه سن گذاشته ای که مغموم وپرخاشگراست

ودرتنهایی بامادر تعصبی و  شوریده حال و کم توان برای به بند کشیدن دخترش ،  عاشق مردی که آزاده نام دارد و در باغی در جوار خانه آنها زندگی می کند و با بطری ها ی خالی آب برای مردم خانه می سازد و مزدی می گیرد.

 

خانم لیلی باقری ، سی و ساله است و رمانش ۲۸۰ صفحه که نوشتن آن حدود دو سال پبش به اتمام می رسد در حالیکه ما از شروع نوشتنش خبری نداریم.


نشر معتبر ققنوس که ناشر این رمان است ، در معرفی اش ،آن را " رمان ژانر، فانتزی " می نامد در روی جلد.

مقدمه ای هم آقای محمد حسین شهریاری مدیر نشر " هیلا" زیر مجمموعه نشر ققنوس بر این رمان نوشته است که کمکی به فهم داستان نمی کند و بیشتر جنبه تعارف و تبلیغ کتاب را دارد.


همیشه یادتان باشد اگر خواستید کتاب ( در هر زمینه ای ) بنویسید، مقدمه اش را هم خودتان بنویسید و اگر چنانچه بعداز انتشار، کسی مبادرت به نقد کتاب شما کرد و خوب و بدی در باره اش نوشت ، در چاپ های بعدی در مقدمه قرار بدهید.


واما بعد.


خوشبختانه در خیلی از جاهای ایران هنوز معابد آب و آناهیتا والمان های تقدّس آب و شاسوسا و... سر جای خود مانده و شهرهای دست کندِ زیر زمینی دمِ دستی در گوشه و کنار دیده می شود.


ولی قنات با شهرهای زیر زمینی دست کند هیچ تناسبی ندارد و فاقد هر گونه تقدسی است.


" حماسه کویر " برای دست رسی به آب شکل گرفته است.

چشمه حیاتی هم که اسکندر مقدونی جانش را بر سر آن نهاد ، همه با قنات پیوند خونی !! دارد. 


 ولی شهر زیر زمینی حسابش جداست.

 

 

مردی که جایش در ایران امروز خالی است.

 

.....

 امروز ۲۹/ آذر / ۱۳۹۸ در تقویم خواندم که مقارن است با دهمین سالگرد در گذشت فقیه روشنگر جهان تشیّع حضرت آیت الله منتظری.

آیت الله منتظری با عمر پر فراز و نشیبی که درحوزه سیاست و حُرمتی که برای حقوق بشرقائل بود و مقاومتی که در برابر توهین و تحقیر و حصر و رنج از خود نشان داد، توانست چهره ماندگار تاریخ تشیّع برای گذشته و آینده باقی بماند.

یقینا ماامروز بیش از هر زمان دیگری به " وجدان بیدار" او و نهیب بی باکانه اش بر سر ظلم و ستم نیاز داریم.

دو کشور اصلی شیعه ( عراق و ایران) درگیر بحران های وخیم و کوری است که وجود آیت الله منتظری می توانست این بحران را به اعتدال و آرامش گرایش بدهد ولی متاسفانه ما داغ این روحانی دل کنده از قدرت دنیایی و آکنده از روح بشر دوستی را بر دل داریم.

 

دست های به خون آلوده در آستانه یلدا

..‌‌...

روزگار سیاه مردم کشور، هر ساعت سیاه تر می شود.

در همه دنیای مجازی که بگردید، یک خبر دوکلمه ای نمی بینید که بوی زندگی بدهد.

کسی به فکر این مردم نیست.

قطعا مردم ، خودشان هم به فکر خودشان نیستند و می کُشند.

خیلی هم بیرحمانه می کشند. 

کُشتن امری بسیار عادی و پیش پا افتاده شده است در این کشور بی صاحب مانده ای که سرزمین مقدّسش می خوانند( ایی تو دِ).

زندگی غیرانسانی در شان هیچ انسانی نیست. 

 ولی نا انسان های زیادی در این کشور ، لونه کرده اند که انگار برای خود " لونه سگ " پیدا کرده اند.

وقت آن است که این ناانسان ها ( عنوانی که من به عنوان محترمانه تربن عنوان، آنها را خطاب قرار داده ام) به فکر آینده خود باشند .

جامعه به حدّی از بی حوصلگی و ناشکیبایی رسیده است، که تصمیم به کشتن آنها بگیرد.

 

 

 

نیزارها/ نینواها

 

 

 

.......

دست هایی که فاجعه سینما رکس آبادان را در چهل و یکسال پیش طراحی کردند، هنوز برای هیچ کس شناخته شده نیست.ولی تردید هم نیست که همان دست ها در خون های به ناحق ریخته شده در درون نیزارهای ماهشهر نقش اصلی را دارند .

با این تفاوت که اینبار صدای محزون نینوا کم کم دارد از دل نیزارهای جانسوز و جگر خراش جنوب ایران به آسمان بر می خیزد .

فقط به خدا پناه می بریم از این همه شقاوت .

 

 

تا کیهان هست ، حسن روحانی هم هست!!

.....

پیشنهاد عباس عبدی مبنی بر استعفای دکتر حسن روحانی اگر هیچ لطفی نداشت، حاوی این نکته بود که اختیار استعفای حسن روحانی اگر هم خودش مایل باشد، دست خودش نیست.یاد داشت کیهان امروز ۲۸ / آذر / ۹۸ به خوبی این نکته را ثابت می کند:

شما چه تفاوتی با بعثی‌های عراق و فالانژیست‌های لبنان دارید؟!
متهم پرونده نظرسازی به نفع آمریکا، پس از زمزمه ضرورت استعفای رئیس‌جمهور که تکرار نقشه مزدوران آمریکا در لبنان و عراق بود، سرگرم فرافکنی شده است.
عباس عبدی، در اواخر دولت اصلاحات نیز خواستار خروج از حاکمیت شد و ادعا کرد دولت و رئیس‌جمهور اختیار کافی ندارند. اما همین فرد در سال 92 و 96، تبدیل به پوسترچسبان و تبلیغاتچی ستادهای انتخاباتی روحانی شد؛ و حال آن که اگر در سال 81 و 82 در ادعای خود صداقت داشت، نباید در سال 92 و مشخصاً سال 96 (پس از مشاهده یک دوره مدیریت روحانی)، در انتخابات نقش‌آفرینی کند.
او در هفته‌های اخیر و درست در زمانی‌که مزدوران نیابتی آمریکا در عراق و لبنان (حزب بعث، شیعه‌نماهای انگلیسی، فالانژیست‌ها و قوات‌اللبنانیه به سرکردگی عناصر بدنامی چون سمیر جعجع و ولید جنبلاط) خواستار استعفای رئیس دولت شده بود، با ارگان حزب اتحاد ملت (بعبارتی حزب منحله مشارکت) مصاحبه کرد و خواستار استعفای روحانی شد. وی همچنین یادداشتی با مضمون مشابه در روزنامه زنجیره‌ای اعتماد منتشر کرد.
اما به دنبال روشنگری رسانه‌ها درباره نقشه پشت پرده زمزمه استعفای روحانی، او اینک در روزنامه اعتماد بدون توضیح درباره علت مشابهت و همزمانی رفتارش با بعثی‌ها و فالانژیست‌ها، می‌نویسد:

...
طرح ایده انتخابات زودرس هر دستاوردی نداشته باشد، این حسن را داشت که دلواپسان را متوجه رفتارشان کرد و به یک‌باره ورق را برگرداند و نه‌ تنها برخی از آنان از حملات خود علیه دولت کاستند، بلکه به مدافع دولت نیز تبدیل و خواهان ادامه کار آن شدند. البته این موضع تاکتیکی و موقتی و حتی مبتنی بر دورویی است، به ویژه آنکه بخش صادق این گروه همچنان عزم خود را برای مقابله با دولت جزم کرده و از مواضع تخریبی خود کوتاه نمی‌آید. با وجود این، همین که در ادبیات و مواضع برخی از آنان نوعی عقب‌نشینی را نسبت به حمله علیه دولت می‌بینیم، جای خوشحالی دارد. ولی پرسشی که برای هر کسی ممکن است طرح شود، این است که چرا این گروه که تا این حد ترمز بریده علیه دولت روحانی تبلیغ و روز و شب برای سقوط آن لحظه‌شماری می‌کردند؛ یک‌باره در برابر این پیشنهاد موضع معکوس گرفتند؟ موضعی که در بسیاری از موارد پر از تناقض بود، چند علت برای این مسئله می‌توان برشمرد.
 اولین علت که خوش‌بینانه‌ترین نیز هست، ترس آنان از وقوع چنین اتفاقی بود. آنان متوجه شدند که حملات علیه دولت و روحانی اگر به حذف آن منجر شود، چون مخالفان برنامه‌ای برای بعد ندارند، با خلأ مدیریتی مواجه می‌شوند. آنان تا حدی ساده‌انگارانه می‌خواهند از این جهت میان وضع ایران و لبنان و عراق نیز مقایسه کنند، ولی متوجه نیستند که خلأ قدرت در عراق و لبنان ممکن است رخ دهد، ولی در ایران خیر. چون قدرت برتر در جایی غیر از دولت است و به سادگی می‌توان خلأ آن را پر کرد و این برخلاف لبنان و عراق است. حالت اول خوش‌بینانه بود. ولی حالت‌های بدبینانه هم وجود دارد که بیشتر مقرون به واقعیت است. یکی اینکه آنان گمان دارند برای شور و شوق انتخاباتی و جلب مردم برای مشارکت و سپس رای دادن به آنان لازم است که از دولت و روحانی یک کیسه بوکس بسازند و حملات نمایشی خود را علیه آن سامان دهند.
با توجه به عدم حضور موثر اصلاح‌طلبان این مشی فقط در حد حمله به یک کیسه بوکس است، زیرا می‌توان هر چه خواستی آن را بزنی بدون آنکه کوچک‌ترین پاسخی دریافت کنی. علت بعدی شاید مهم‌تر باشد. این نگاه آنان را چند جا دیده‌ام که نوشته‌اند رئيس‌جمهور باید تا پایان کارش با همین وضع ادامه دهد و پاسخگوی عملکردش باشد.
 معنای روشن این سخن این است که ما می‌خواهیم هر چه بیشتر چوب لای چرخ او بگذاریم و کشور وضع بدتری پیدا کند تا در سال ۱۴۰۰ به راحتی به مصدر امور وارد شویم. 

...

 

 


درباره مغالطه اخیر این مخلوع پرونده نظرسنجی باید یادآور شد اولاً نقد دولت، حمله به دولت نیست و دست بر قضا اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن شده که نقد سوءمدیریت برخی دولتمردان به ویژه روحانی، چه‌قدر ضرورت دارد. در این میان آنها که به جای نقد کارشناسانه، اقدام به بزک و ماله‌کشی سوءرفتارها بودند، باید پاسخگو باشند و نه منتقدان.
ثانیاً بدترین حمله که بوی خیانت هم می‌دهد، این است که کسی در انتخابات گندم‌نمایی و جوفروشی کند و از مردم بخواهد به فلان نامزد رأی بدهند اما مدتی بعد و در اوج گرفتاری‌های- خودساخته- همان نامزد، به جای کمک به بیرون آمدن از چاله، خواستار استعفای وی در شرایطی شود که به شدت از چشم مردم افتاده است. خب! حضرات چرا به مردم نمی‌گویند ما هم در این شرایطی که دولت برای شما ساخته مقصریم و به خاطر ندانم‌کاری طولانی‌مدت، قول می‌دهیم دیگر آدرس غلط و اشتباه به مردم ندهیم؟!
ثالثاً عبدی خود را به نفهمیدن می‌زند. وگرنه بهتر از هرکس می‌داند که استعفای رئیس دولت و برگزاری انتخابات و انتخاب رئیس‌جمهور بعدی و کسب رأی اعتماد وزرا و تشکیل و جا افتادن دولت جدید، بین یک تا دو سال زمان می‌برد. به راستی وقتی مطلوب آمریکا، بی‌ثباتی سیاسی از این دست در لبنان و عراق و ایران است، چرا عباس عبدی با علم و اطلاع، تن به توجیه چنین سناریوی خائنانه‌ای داده است؟! آیا او بهتر از هر کسی نمی‌داند «قدرت برتر از دولت» که به آن اشاره می‌کند (رهبری نظام) صراحتاًً بارها با مصلحت‌اندیشی ملی، با زمزمه استعفای رئیس‌جمهور مخالفت کرده است؟!
رابعاً دولت و رئیس‌جمهور اگر از چشم مردم افتاده - به ادعای عبدی تبدیل به کیسه بوکس شده- متهم اول و اصلی آن در کنار عملکرد خود برخی دولتمردان، همین افراطیون مدعی اصلاح‌طلبی هستند که سیاست‌بازی و مذاکره‌بازی و حاشیه‌سازی و غفلت از اولویت‌ها و مسئولیت‌های اقتصادی و مدیریتی را به دولت تحمیل کردند و موجب نارضایتی مردم شدند. که اگر قدری باریک‌اندیش باشیم، همین ناراضی‌کردن مردم هم بخشی از پروژه افراطیون مدعی اصلاحات است؛ همان‌ها که گفتند دولت، رحم اجاره‌ای ما و کاتالیزور دوران گذار است.
در نقطه مقابل، نیروهای انقلابی قرار دارند که با وجود انتقاد جدی به برخی عملکردهای دولت، معتقدند باید همین دولت، خطاها و خرابی‌ها را جبران کند و به ریل عقلانی برگردد. طبعاً در این مسیر، نیروهای دلسوز، مطالبه‌گری را اولویت خود می‌دانند.

 

در پاسخ به دوستی ناشناس

......

نوشته است در حالیکه دارد زیر لب زمزمه می کند:

" بوی بهبود زاوضاع جهان می شنود.... وبلاگ وامابعد نا امیدانه می نویسد و..."

احتمالا این دوست گرامی دچار این توّهم است که مثلا به زودی رژیم فعلی ساقط و به زعم او حال و روز مردم ، خوب خواهد شد.

حقیر البته بدون اینکه منتطر فروپاشی این رژیم باشد، کشور را متلاشی شده می بینم.

کشوری که مردمش به غیراز دروغ حرف دیگری بلد نیستند بگویند ، قطعا کشور بیم زده و هراسانی است.

کشور بیم و هراس، یعنی کشور نا آرام و مستعد شورش های کور.

از طرفی باید گفت خیلی از کسانی که خود را منتقد این رژیم و حامی پابرهنگان می دانند ، فقط خواهان پاترول و شاسی بلند و قواره های بزرگ زمین در گوشه و کنار کشور هستند.

و چه بسا آرزو دارند با کنار رفتن جمهوری اسلامی ، خودشان حاکم شوند و چو ترکانی که بر سر خوان یغما بنشینند...

کشور هویّت باخته، اتسانّیت از دست داده، کشور کین و انتقام و ژاژخاییدن و دهن کجی زودتر از رژیم حاکمش سقوط کرده است.

 

 

 

 

دلیل اینکه ما اینقدر برای آینده کشور دچار استرس هستیم، چیست؟

.....

به سرعت داریم به آینده نزدیک می شویم.

 

همان آینده مبهم و نامعلوم و چه بسا ناخوشایند.

همه ما یک تصویر واهی و فاقد طرح و پیرنگ و بی متن و نوشته، از داستانی به نام "  آینده " در ذهن داریم.

 

بعیداست کسی تابناکی و روشنی و شادی و شور و افق های آبی و گستره های سبز و دشت های با نشاط و خرمن زارهای طلایی و رقص پروانه های  لطیف و نسیم پر احساس را در این آینده ببیند.

 

 نمی دانیم در آینده ای که به سرعت داریم به آن نزدیک می شویم سرهای چه کسانی بالای دار خواهد رفت و دست های چه کسانی به شادی به هم خواهد خورد.

 

انقلاب ها در هیچ کجای دنیا برای مردم ارمغان خوبی با خود نیاورده اند.

و هیچ انقلابی در دنیا به سان انقلاب ۵۷ ایران با داشتن انقلابیون پشیمان و فسیل شده در تبعید، به مرز یک انقلاب بی برنامه و بی رهبر و بی ابزار و بی میل نسبت به سعادت و خوشبختی مردم، نزدیک نشده است که انقلاب ما.

 

ما تعدادی " به جا مانده " از انقلاب ۵۷ مثل رجوی و خانمش و بنی صدر و فرخ نگهدار و اکبر گنجی و حسن شریعتمداری و محسن سازگارا و حسن یوسفی اشکوری و رضا علیجانی و تعدادی هم ضد انقلاب " بجا مانده" مثل رضا پهلوی و مادرش و تقی زاده رئیس دفتر مادر رضا پهلوی و علیرضا میبدی و شماعی زاده و ستّار و ابی و شهناز تهرانی و ...

خلاصه معجونی درهم گره خورده داریم که قرار است بیایند برای ما کشور اداره کنند که البته ممکن است تا لب ساحل کشور های جنوب خلیج هم بیایند ولی خدا می دونه اگر جرات داشته باشند ، کف کفششان را روی آب بمالند. 

 

در درون کشور هم حمید رسایی و محمّد باقر قالیباف و ذوالنور و مصطفی میر سلیم را داریم که قرار است تا دوسه ماه دیگر قدرت را در دست بگیرند ، ولی برای همین شب یلدای امسال هم چیزی ندارند برای زن و بچّه خودشان زیر کرسی تعریف کنند که بوی آینده داشته باشد.

 

آرام باشید ! عزیزان من آرام باشید.

.....

قرار نیست هیچ اتفّاقی بیافتد غیراز اتفّاق مرگ.

 بیمارستان ها و دانشگاه ها و قبرستان ها و پل ها و داروخانه ها و لجن زارها و همه و همه در انتظار رویت مرگ هستند.

پدیده مهمی نیست.

پنج دی می آید و می رود فقط مرگش می ماند، نُه دی می آید ومی رود، فقط مرگش می ماند( قبلا ساندیس هم بود، حالا نیست) .

بهتر این است که از هیچ نترسید .

توی خونه، تنگ بخاری ، سینی چای ، انار دونه کرده ، بربری و پنیر برای شام.

بخورید و هراس از مرگ را به خود راه ندهید.

 

 

 

از عباس عراقچی انتظار دروغ نداشتیم.

.....

شماهایی که ماشین دارید ، یه روز فقط ده دقیقه وقت صرف کنید از دمِ کارخونه برق بیدگل، گازش بدهید به سمت فلکه مُخص آباد و بعد بروید به سمت نماز جمعه و بعد فلکه شهرداری و بعدفلکه بانک ملّی و بعد بروید تا دروازه احمدآباد و حوالی خونه عبدالله خانِ و مسجد ملاشکرالله، دقّت کنید در چپ و راست خیابان ها و کوچه ها و اضلاع شمالی و جنوبی شهر، قطعا ده ها و صدها و هزاران فروشگاه کوچک و بزرگ می بینید که همه  روشن و شاد و  شلوغ و آنچه که از اطعمه و اشربه دنیایی اراده کنید، همه مملوّ و فراوان روبروی چشم شما به فروش می رسد. 

 مردم هم می خرند .

می خرند و می خورند.

بقیّه شهرهای ایران هم همین طور است.

 خیلی ازخبرنگاران و گزارش گران خارجی و گردش گرانی هم که از سایر نقاط جهان به ایران می آیند و شرایط را می بینند ، باور نمی کنند که این کشور در آستانه فرو پاشی باشد.

 ولی فراموش نشود که در دو/ سه سال پایانی رژیم شاه هم اوضاع همین جوری بود. 

دانش آموزان ما ، ظهر موقع برگشت از مدرسه به خانه، موز و پنیر بلغاری و کره دانمارکی و نون سنگک و پاکت پسته و بسته بندی کشمش و شیشه شیر و همه این چیزها را از فرط سیری توی کوچه، زیرپایشان لِه می کردند و شادی کنان به سوی خانه می دویدند.

 

تازه در آن زمان جمعیّت کشور یک سوم ِ جمعّیت فعلی بود.

فروش نفت هم تازه از دو دلار به هفت دلار رسیده بود.

 با این حال ، مملکت یَه هو پُکید. 

جوری هم پُکید که شاه با همه اُبّهت و شکوه و اقتدار شاهنشاهی اش نتوانست جمع و جورش کند.

خیلی از قوانین حاکم بر اجتماع قوانین روشن و قابل فهمی است. 

 ولی هر اجتماعی قوانینی هم  در درون خود دارد که غیر قابل درک است و ناگهان آشکار می شود و جلو ما قد علم می کند.

 

عباس عراقچی برای من مرد قابل احترامی است.

همه مردم دنیا می دانند که سفر روحانی به ژاپن به منظور مذاکره صلح با آمریکاست.

مذاکره ای که حتّی اگر از سرِ ذلّت هم باشد، مجبوریم به آن تن بدهیم.

من حتّی برغم اینکه بابت  مذاکره برجام خیلی خوشحال بودم  ولی در اصل این کار را یک نوع معاهده همراه با خفّت و خواری برای کشور میدانستم.

 منتهی ما خودمان با راه انداختن انرژی هسته ای و بلند پروازی های مغرورانه و هزینه بَر برای کشور ، کار را به جایی رساندیم که مجبور  شدیم در برابد غرب ، کون بر زمین بکوبیم و به غلط کردن بیافتیم و درِ انرژی هسته ای را تخته کنیم .

 

حالا هم ما رسیده ایم به جاییکه چاره ای نیست جز کنار آمدن با آمریکا. 

این خری است که خودمان برده ایم به پشت بام. 

خودمان هم باید زحمت بکشیم بیارمش پایین.

البته کاری است بسیار خفیف و ذلیلانه. 

ولی اگر امروز به آن تن ندهیم، فردا خیلی دیر خواهد بود.

 عباس عراقجی سر راه سفری که در کنار دکتر روحانی قرار است

 به ژاپن داشته باشد‌، موضوع مذاکره با غرب را منتفی دانست.

در حالیکه چرخ های هواپیمای حامل آنها به این دروغ می خندید.

 

 

 

شعر:

یلدا
تمام لحظه هایی است
که تو نیستی
حالا می خواهد
پایان آذر باشد
یا ابتدای فروردین
یا ظهر مرداد

امیر عباس مهندس

🌙 @KashanArtCafe

 

 

در مورد عید و نوروز ۹۹

 

 

 

.....

 نمی شود ادّعا کرد که وضع کشور ما در فروردین آینده چه جوری خواهد بود.

ولی هر جوری باشد، این جوری که حالا هست، خیلی بدتر از این خواهد بود. 

جَک و پاترول و شاسی بلند خیلی بیش از این ها که حالاهست ، توخیابان ها خواهد دوید.

زنان روسپی و دختران حسرت زده هم بیشتر و بیشتر به آن آویزان خواهند شد.

دروغ و وقاحت جایگاه معتبر تری پیدا خواهد کرد .

مَستی های ناشی از بهار به سکس های عریان و روفاش ، دامن خواهد زد.

مطابق معمول باز هم از جنگ خبری نخواهد بود و جغرافیای اسرائیل اگر بنا بر ده سانتی متر مربع هم باشد، از فروردین ۹۸ گسترده تر خواهد بود.

من قصد دارم در ایام فروردین ۹۹ به هیچ انجمن ادبی پا نگذارم تا موجودی بی گناه تر، بی دروغ تر ، بی بُخل تر ، بی عُجب تر ، بی حاشیه تر و بی ادّعاتر و چیزی باشم شبیه به ماشالله سعید زاده خدا بیامرز  که در آن صبح بهاری سال ۱۳۵۰ به دعوت دایی جلال به کوچه دربند  فخّارخانه آمده بود برای امتحان و ....

مطابق معمول در بهار پیش رو ، پولی در جیب ماپیدا نحواهد شد برای سفر و مهمانیو به همان آهنگ" جاده "گوش خواهیم داد با شعر اردلان سرافراز و صدای داریوش.

ایرانی قطعا در کار نخواهد بود. ولی همانطور که عرض کردم جنگی هم در کار نخواهدبود.

 

 

 

حیف اون ۵۰ هزار تومن پریشب


....
این کار ِ درستی نیست که آدم در هر جمعی بخواهد ، خودش را کارشناس ارشد هر مسئله ای بداند و سه / چهار تا کلمه نیم بندی را که از این طرف و آن طرف گرفته است به رخ دیگران بکشد.


یا لا اقل باید صبر کند وقتی یک نفرِ دیگر حرف می زند ، نپرد توی حرفش و در صدد انکار او برآید و بعد هم همه بفهمند که بابا خودش هم به غیر  از تنش های عصبی ، چیز دیگری توی کاسه کوزه اش نیست.

 

دو سه شب پیش  جمعی بودیم که برای صرف نون و کباب ، زیر کرسی دور هم نشسته بودیم و از همین حرف های شش من یک غاز روز مرّه سیاسی و آیا رژیم سقوط می کند و نمی کند و  اگر بکند کار به کجاها خواهدکشید و از این حرف ها.


تازه همه هم ترس ِ بروزش را به بیرون داشتیم و خیلی احتیاط می کردیم که گزک به دست کسی ندهیم .

 

شاید یکی از بهترین نون و کباب هایی بود که در نُه ماه گذشته ، من می خوردم.

گوشت خوب. سنگک خاشخاشی بلوار عاملی . ماست چکیده موسیر و نوشابه و زیتون و خیارشور و گوجه و آبلیمو و ترشی جات و یک‌ نوع " مزه " هم بود که من نشناختم.


از اینها گذشته ، دوستان سعی کرده بودند هر کدام به تنهایی سخاوت به خرج بدهند و سوری سور پرایز راه بی افتد.


یکی خشکبار و برگه و مغز و گز و سوهان آورده بود.
یکی شلغم پخته بود ، آورده بود.
یکی انار و انگور .
یکی هندونه. 
خلاصه جمعِ جمعی بود.


ولی یکی از دوستان اصرار داشت به تجزیه و تحلیل شرایط کشور بپردازد. خدایی اش هم‌ چیری اضافه بر رسانه های درِ پیتی مثل تابناک و فردا و انتخاب نداشت.

فوقش " ماهستیم" شاهرخ همایون.


ولی تا ما می رفتیم حرف بزنیم ، از این طرفِ کرسی به آن طرفِ کرسی می پرید و مشت می پراند تو هوا و ... حسن روحانی خیلی کلّاش و پفیوز است و فلانی خیلی مادر قحبه است و فلانی اصلا سواد ندارد و بعد وسط راه گیر می کرد و چیزی برای گفتن نداشت.

لذا می چسبید به اینکه من از عرفان بودا چیز زیادی می دانم و من فیزیک کوانتوم خوندم و من کامپیو تر را  در سه سوت باز می کنم و می بندم و من حقوق سیاسی، حقوق جزا، حقوق ببن الملل و عبدااکریم لاهیجی و قاسم شعله سعدی و کی و کی و‌ کی خوندم و مصطفی ملکیان چیزی از شاهنامه و فردوسی نمی داند و حافط خیلی با شعر واقعی بیگانه است....
.... 

اینجوری درست نیست!
درست نیست. 
درست نیست عزیزان من !

اینکه هی ما یک چیزی را کپی کنیم و بگذاریم تو گروه ها کار درستی نیست.
توی جلسات هم باید احتمال بدهیم ، آنچه را که ما خوانده ایم، دیگران هم خوانده اند.

 

 

 

 

 

راجع به کلمه " بوده" در محاوره مردم بیدگل

 

 

 

 

 ......

من تا حالا چند بار راجع به این کلمه و معنی پوشیده ولی کرامت مند آن در محاوره مردم بیدگل توضیح داده ام.

در گذشته های خیلی دور مردم نجیب زاده بیدگل به دو/ سه دسته تقسیم می شده اند.

اوّل دسته ایکه دارای اشرافیّت تجاری و شغلی بوده اند. 

دوم خانواده هایی که از تخمه و نژاد و شرافت فرهنگی برخوردار بوده اند و سواد داشته اند و دارای خلاقیّت های  هنری و خلاصه می توانسته اند  مُنشی و مستوفی و حسابدار حکومت و همان تجّار و فئودال ها و ... باشند و با رنگ و لعاب بیشتری در جامعه حضور داشته باشند.

معمولا این قبیل خانواده ها ولو به مرور زمان و حوادث پیچیده سیاسی و اجتماعی ، دچار فقر و فرسودگی و فروپاشی هم می شده اند با نحوه حرف زدن و راه رفتن و لباس پوشیدنِ موروثی خودشان، توجّه مردم را به خود جلب می کرده اند و مردم وقتی در صدد تحسین آنها بر می آمده اند ، با همین اصطلاح " خدا باید بوده بدهد" به ریشه ها و اصالت های نژادی آنها اشاره داشته اند.

( شگفت است فعل مضارع التزامی " باید بوده بدهد" ) در این اصطلاح عامیانه ، به این معنی است که هنوز این "بوده"  در شماهست.

 حتّی نمک و ملاحت ظاهری و نوع مو و تیپ و قیافه و قالب صورت و...آنها تفاوت های همراه با حسرتی با بقیه مردم داشته است .

( چه در میان زنان آنها و چه در بین مردانشان) .

کم کم به مرور زمان این امتیازها رنگ باخته است و امروزه  صرفا داشتن پول و سواد و اعتبار اجتماعی/ سیاسی  نمی تواند  نشانه اصالت فرد باشد.

 

خانواده هایی هم که دارای پول و مُکنت فراوان هستند ، در دیده مردم از احترام ریشه ای برخوردار نیستند.

 وگرنه شما حالا برو تو شهرک صنعتی ، هزارتا سرمایه دار و تاجر و مهندس و حسابدار درس خوانده و مُنشی معتبر پیداکن و همه را کنار هم صف کن به خطّ‌ .

به غیر از گدا زادگی چیز دیگری را به یاد مردم شهر ما نمی اندازند.

مگر تک و توکی که به همان اعتبار و نژاد خانوادگی به نون و نوایی و دم و دستگاه امروزی رسیده باشند.

 

به خودِ خدا قسم، من وقتی به قیافه و نحوه حرف زدن حسن عباسی نگاه می کنم، به غیراز خو و خصلت گدا زادگی و نانجیبی و فرو مایگی ، چیز دیگری در وجودش نمی بینم.

اصلا شاشم می گیرد با دیدنش.

 

 

 

از آران و بیدگل خارج نشوید...

..........

اینجا تو آرون و بیدگل خودمون هرگز اتفّاق نمی افتد کسی از گرسنگی بمیرد و اگر به هر دلیل کسی از دنیا برود هنوز تا آن حد جامعه دچار اضمحلال نشده است که جنازه اش روی زمین بماند.

بالاخره  فرزندان و اقوام و همسایه ها جمع می شوند و تابوتی و گلاب پاشی و دعای عاشورایی و تشییع  جنازه ای و غسلی و کفنی و دفنی و تمام یاد بودهای سالانه را در هر سطح اقتصادی که مقدور شد ، برایش بر گزار می کنند.

 شما هنوز ندیده اید تو این شهر ، حاجی  علیحان مجنون برود درِ خونه کسی و داد بزند چرا پول مُرده شوری پدرت را نمیدی.

مُرده حتّی اگر طلبی هم درجایی از خودش به جا گذاشته باشد ، با همان آخرین گوزی که موقع مرگ از خودش دَر می کند، طلب را هم تسویه می کند و می رود.

مرگ مفاجات هم‌ البته تو شهر ما هست.

ولی نه با این ابعادی که در جاهای دیگر دیده می شود.

اینجا اگر کسی توی چاه مستراح هم بیفتد و خفّه شود، فامیل هاش توی اعلامیه اش می نویسند؛ شادروان دکتر بیژن آریَن که بر اثر ایست قلبی... 

زن های ما اینجا یا اصلا به شازده هادی نمی روند یا اگر بروند، لباس های اعیانی، کفش و چادر فاخر، طلا، النگو ، دستبند، کیف های خیلی گران، کلّی دنگ و فنگ و چه آرایش هایی .... ! به خدا قسم زانوی آدم پیش پاشون تا میشه...

امروز خواندم تو قبرهای بهشت زهرا یک زن بغل چهار تا مرد می خوابد و همه با هم در بیست و چهار ساعت ، یک ساندویچ می خورند.

بوی گَند ، بوی حسن عباسی ، بوی دود گازوئیل ، بوی گوشت خر ، بوی جنازه جزغاله شده و.... همه این شهر را سر گرفته است.

 

 

کاری که نه استاد کیارستمی به آن راضی است و نه مرحوم استاد شهناز

.....

 شورای شهر تهران خیابان طوس تهران را به نام شادروان عباس کیارستمی تابلو زده است و خیابان تختی (واقع در منطقه یک ، نه خانیآباد ) را به نام استاد شهناز.

 

این همه اسم درِ پیتیِ و داغون و فاقد پشتوانه فرهنگی و تاریخی و هنری تو تهرون هست که می شد به اسم این دو شخصیّت معاصر تغییر داد ولی دو تا اسم افتخار آفرین را حذف کنیم برای کسان دیگری ، کار درستی نیست.

 

کبکی که در پیری ، خروسش شروع به خواندن کرد

 

 

....

برای همه ما شگفت آور بود که چرا عارف، خواننده و بازیگر محبوب زمان شاه، که آهنگ " وقتی آدم جوونه، کبکش خروس میخونه "

را برای ما به یادگار گذاشت، حالا سرِ پیری بیاید و قدم در راهی بگذارد که تداعی کننده راه منجلابی و به گند کشیده شده " شاهین نجفی " بود.

 

آنهم توهین به امام علی ع که" حقیقتی به گونه اساطیر"  است و  نامش و یادش وراهش و مرامش و مردی و مردم داری اش و عدالت و فصاحت و شجاعتش در تاریخ بشریّت نمونه ای ندارد.

 

با این وجود ، من در تهِ دلم حسّ می کردم که عارف دچار یک بدفهمی شده است و به زودی پشیمان خواهد شد و خوشبختانه با توبه خالصانه ای برگشت به دامن آن بزرگوار.

 

 

 

فاجعه ای به نام استعفای دکتر حسن روحانی

........

شاید غیر عقلانی ترین کاری که در شرایط فعلی کشور می تواند صورت پذیرد، وادار کردن دکتر حسن روحانی به استعفاست که در حال حاضر عده ای ( البته قلیل)  در قالب تحلیل های سیاسی و دانشگاهی روی آن تاکید دارند و گروهی با تکیه بر خرافات و پیش گویی های مبتنی بر جادو و جنبل.

 

خیلی ها هم به گمان اینکه استعفای روحانی مقدّمه ای خواهد بود برای سقوط جمهوری اسلامی و رقص و پایکوبی و نوشیدن شراب و شامپاین در خیابان های نیویورک و لس آنجلس و ....مرتب به دامن زدن این خبرها مشغولند.

 

ناگفته نماند شناختی که ما از حسن روحانی داریم ، هرگز استعفای او  را به ذهن متبادر نمی کند و رهبری کلان کشور هم راضی به کنار رفتن ایشان نیست.

 

با این حال شعبده روزگار هزار رنگ و وارنگ غیر قابل پیش بینی در مشت خود دارد که اگر خدای نکرده استعفای روحانی یکی از آنها باشد، قطعا حاصلی جر فاجعه برای ما در بر نخواهد داشت.

 

ما در حال حاضر یک ملت زخمی هستیم.

یک ملت خشن و خشمگین و عصبانی.

و در تصمیم گیری علاوه بر کوری و لجبازی و نپختگی، مستعد ویرانگری های بیشتر و بیشتر .

اما فرصت بیش از دوسالی که تا پایان دوره قانونی دولت روحانی پیش روست، می تواند خیلی از زخم های ما را ترمیم کند.

 

حاکمان می توانند دست دوستی و مهربانی همراه با یک رنگی و صداقت به سمت مردم دراز کرده و استمالت و دلجویی را سرلوحه سیاست خود قرار داده و  آرامش وکرامت از دست رفته را به مردم بازگردانند.

 

و در همین مسیر برای تغییرات ساختاری و قانونی اقدام کنند.

 واگر خدای ناکرده در شرایط فعلی روحانی خود را کنار بکشد، مملکت قطعا بافشل شدگی غیر قابل جبرانی روبروخواهد شد. 

کوبیده گوسفندی

.......

برای شاد بودن سعی کنید دوهفته یکبار با دوستانتان در دورهمی صحرایی کوبیده بزنید.

درواقع می خواهم  بگویم عزّت شکمتان را نگه دارید.

دنیا هیچ اعتباری ندارد.

معلوم نیست فردا کجا باشیم.

 زیر لجن .

زیر نیزار.

زیر اتوبوس.

اصلا باشیم یا نباشیم.

رد و بدل کردن پیام های سکس و عاشقانه را نیز اگر کنار بگذارید، از جیبتان رفته است.

دنیای امروز روی کباب کوبیده و سکس و پیام های سکس قرار گرفته است تا خیال شما آسوده باشد‌.

سیخ کباب کوبیده گوسفندی در حال حاضر ۹۰۰۰ تومان است. 

ولی من وزنش نمی دانم چقدر است.

 گوسفندی خالص هر کیلو ۱۵۰ هزار تومان است.

مثلا اگر صد گرم گوشت را به یک سیخ بچسبانند، باید ۱۵۰۰۰ تومان هزینه ببرد.

۵۰۰۰ تومان هم ذغال و منقل و برق و چرخ و پیاز و شاگرد و شست و شو و نون تافتون زیرکباب را حساب کنید ، مجموعا میشود ۲۰۰۰۰ تومان.

ولی امشب من سه سیخ کوبیده خوردم، شد ۲۷۰۰۰ تومان. درحالیکه باید ۶۰ هزار تومن کبابش میشد.

چه جوری درست کرده بودند نمی دانم.

 البته پول مهم نیست.

 مهم لذّت است. 

 تا جا دارید از زندگی لذّت ببرید.

اخبار بسیار هولناکی از گوشه و کنار می رسد.

 

 

سرلشگر سلامی: تعّهد کرده ایم کشور را در تمام زمینه ها از بیگانه بی نیاز کنیم.

......

مثلا خودکشی های مرموز و مجدّدِ دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز امروز.

یا گند چُسی که همه تهران را فراگرفته و معلوم نیست از کجا می آید‌

یا وارونگی مُهلک هوای اکثر شهرهای کشور‌.

یا سونامی خانه های تک نفره.

یا سراریز شدن سیل زباله از حاشیه همه شهرها. 

یا کشته شدن صغیر و کبیر مردم در خزانه ها و فرحزادها و بقیه شیشه خانه های کشور.

 یا سوت و کور ماندن خانه ۷۰۰ هزار دانشجوی تحت پوشش کمیته امداد.

یا توزیع فلّه ای مواد مخدّر در همه جای ایران.

یا بی توجهی به خانه و مسکن زلزله زده های سال های اخیر و سیل زده هاو...

یا تعطیلی هر روزه مدارس کشور ...

یا رسیدگی به جاده هایی که مدام به مرگ منتهی می شود....

یا مهاجرت روز افزون شهروندان ایرانی به سایر کشورها...

 

 

 

صدای پای یلدا

 

.............

صدای پای خوش طنینی است .

که امروز در سطح شهر شنیده می شد.

آرام و نجواگونه.

 خدا کند تا بعداز برگزاری یلدا باقی بماند و بلندگوهای کثیف دیگری که مدام مرگ را نوید می دهند، به صدا در نیایند.

قسمتِ بیدگلِ شهرِ ما فقیر هست، ولی بی نوا و گدا طبع نیست.

 امروز برغم هشدارهایی که مبنی بر آلودگی هوا داده می شود، دو ساعتی را توی شهر و حاشیه و صحرا و پولاد و کویر گشت زدم.

همه جا آرامش بود و متین.

در سطح شهر مردم در حال خرید بودند.

سبزی و انار و هندوانه بیش از چیزهای دیگر خریده می شد.

یکی از میوه فروش ها که برای اوّلین بار در مغازه اش می ایستادم و قیمت انار را از او می پرسیدم ، جواب داد کیلویی ده هزار تومان می فروشیم ولی به تو می دهم کیلویی هشت هزار تومن.

 

اگر قسمت دوم حرفش را نمی گفت احتمالا چند کیلو می خریدم. 

ولی چون دروغ گفت ، رد شدم.

در یکی از فروشگاه های بزرگ چند تا گونی کُنجاله سبُک دیدم که رنگ های صورتی و سفید وسبز داشت . 

پرسیدم اینها چیست. گفت پفک هندی. 

هر کیلو ۲۴۰۰۰ تومان . خیلی اشمئزاز آور بود.

ولی آجیل های خوبی داشت.

کم و زیاد به فروش می رفت.

بیدگل ما بین ساعت ده صبح تا سر ِظهر ، آب و هوای دونفره ای پیدا می کند.

از شدّت خشمِ نهادینه شده در درون مردم کاسته می شود و زندگی در هاله ای از صبوری مرموزانه قرار می گیرد.

فقدان آینده معتبر و پا بر جا در همه جا محسوس است.

ولی دو چیز مردم را روپا و زنده نگاه می دارد .

یکی اینکه منتظر مشاهده آخر و عاقبت دیگران باشند، که چه زمانی تابوت فلانی ،تو صحن شازده هادی روی زمین قرار خواهد گرفت.

یکی هم اینکه اینهمه زن شاداب و بچرخون و وا چرخونی که در گوشه و کنار دیده می شود ، کِی قسمت ما خواهد شد.

زندگی در بیدگل جوری طرّاحی شده است که خیلی ها از آن فرار می کنند و حتّی برنمی گردند پشت سرشان را نگاه بکنند.

خیلی ها هم فرار می کنند ولی گاهی می آیند تا سری بزنند و ببینند ، زن‌ِ کی با کی روهم ریخته اند.

کدوم زن عصر شب جمعه خودش را خوشگل تر می کند می آید شازده هادی.

پسر کی دزدی کرده.

دختر کی طلاق گرفته.

طلبکارها جلوی کی را گرفته اند تو خیابون، فحش خواهر و مادرش داده اند.

کی کجا استخدام شده ، بروند پشت سرش بزنند.

با همه این احوال بیدگل جایی دوست داشتنی است.

 آفتاب وسیع.آسمان خوش بو و آبی. دشت های عاشقانه.

خیابان های خلوت . 

چشم وابروهای نجیب و خاطره برانگیز.

هم میشود تو صورت مردم ظالم بودن را دید.هم مظلوم بودن را.

تو بیدگل کسی خیلی اهل باج دادن به کس دیگری نیست ولی اگر با تواضع به سمت کسی بروی جلو ، هم تحویلت می گیرند و هم می گویند : خدا بیامرزد حاجی عباس حمومی را.

 

امروز صبح وقتی داشتم به اتفّاق همسرم از خانه خارج می شدم خدا را قسم دادم حضرت عباسی،  هر کسی را که دلت خواست، سر راهِ من قرار بده برای سلام واحوال پرسی، غیر از سه نفر را.

 

اتفّاقا همین طور هم شد، دوسه ساعت تو شهر بودم ، همه را دیدم ، غیر از آن سه نفری که از دیدنشان به وحشت می افتادم.

با سلام و صلوات به روح مرحوم آلمان، این بحث را به پایان می بریم.

 

 

آخ جون!

 

 

....

خوشم میاد از این تروریست های عراق.

مهلت به فعالین مدنی و رهبران مخالف حکومت نمی دهند.

ماشه را جوری نشانه می روند که طرف به آخ گفتن هم نمی رسد.

 باید به اینها گفت : آخ جون

 

 

 

 

همه پرسی!

 

 

....

 روی خوشِ شورای نگهبان ( البته اگر من درست برداشت کرده باشم) به همه پرسی باید صدای ترکیدن توپ بدهد توی همه رسانه های داخلی و خارجی. 

ولی من هرچه می گردم، صدایی ، چیزی نمی شنوم.

حضرت عباسی اگر شما در جریان هستید، ما را هم از گیجی و توّهم خارج کنید.

 

 

کلمه " اعمال " در متن زیر یعنی چه؟

.....

امشب سخنگوی شورای نگهبان ضمن اشاره تلویخی به مشکلاتی که ( به زعم او) سنگی باشد سر راه انتخابات درست دوم اسفند، از اصل ۵۹ قانون اساسی، سخن گفته است.

من سرچ کردم متن بالا آمد ولی " اَعمال" یا " اِعمال "  در متن کوتاه بالا برای من نامفهوم است.

.........

اصل پنجاه و نهم (۵۹) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مربوط به همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرا مردم است.

این اصل از قانون اساسی بدین شرح است؛ در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه ‏پرسی و مراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد.

در خواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.

 

 

 

 

 

زِ گاهِ خجسته منوچهر باز  .......از امروز بودم تن اندر گداز

 

....

 در چهاردهمین نشست شاهنامه خوانی خانم نرگس فرزانگان، که امروز در فرهنگ سرای بانو ( کاشان ) برگزار شد اوّلین نمودهای کین افراسیاب نسبت به ایران زمین بازخوانی شد.

بیت بالا به لحاظ گرامر و دستور زبان ، بیتی چالشی بود که یاد داشت کردم، امشب در صورت وقت و حوصله یکبار دیگر داستان را از آغاز بخوانم.

 

اعتراف یا انتقام

.....

گناهی که سیزده سال پیش زهرا امیر ابراهیمی و نامزدش مرتکب شدند، گناهی است که همه بشرهای روی زمین استعداد ارتکابش را دارند و اتفاقا حالا خیلی جسورانه تر  انجام می دهیم ، ولی مراقبیم که فیلممان جایی لو نرود.

منتهی این زن زیبا و وسوسه گر ، خُب بدشانسی آورد و بی خبر از اینکه دوربینی دارد از او فیلم می گیرد، با مرد مریض احوالی سکس کرد که از اوّل به قصد آبرو ریز کردن مردم ، دست به این کارها می زده است.

شهرت بازیگری و درخشش هنری زهرا نیز عطش جامعه بیمار ایرانی را در آن زمان دامن زد و خیلی از خانواده های به ظاهر محترم و اهل شرع و مدّعی حیا و منادی عفّت ایرانی ، مدّتی با دیدن این‌کلیپ ، هی آب دهان خودشان را قورت دادند.

 

در هر حال ، یکی دو روز پیش زهرا خانم در خارج از کشور بعداز سیزده سال انکار ماجرا، روبروی دوربین نشسته است و در ظاهر برای اعتراف، ولی در اصل برای نمایش دادن آنچه که دوگانگی ظاهر و باطن این مردم را نشان می دهد، واقعیّت را بیان می کند.

 

 

سوگ ها و سلام ها

.....

در چند هفته اخیر مجددا دوستان اهل کتاب و فرهنگ ما در گوشه و کنار سوگوار عزیزان خود شدند که حقیر نتوانست در مراسم مربوطه عرض تسلیتی داشته باشد.

سرور گرامی حاجی سربلوکی برای سومین بار در فاصله ای نزدیک سوگوار خواهر گرامی اش شد.

آقای محمود رضا فرزین، سیاه پوش مادر شد.

دکتر مشهدی عزیز که در سال گذشته پدر خود را از دست داده بود دوباره درهفته گذشته در داع مادر گریست.

جناب آقای عبدالصمد رحمانی دچار غم از دست دادن پدر شد.

این قافله عمر عجب می گذرد.

خیلی وقت نیست که محمود ساطع خانه پدری را خالی از وجود مادر می بیند، دیشب خبر رسید که ابوی این نازنین هم  به رحمت ایزدی پیوست.

جاودانه فروغ در جایی می گوید:

و خاک ، خاک پذیرنده اشارتی است به آرامش...

 

 

ویرایش پست" مصطفی تاج زاده و آینده ایران"

 

 

......

 امشب در پست یاد شده چهار مرتبه به جای کلمه" پلاسکو "  پاستور نوشته شده بود. 

ضمن تشکر از تذکر دوستی با فرهنگ ، این اشتباه بر طرف شد.

 

 

 

 

 

امشب به جای کیهان، جمهوری اسلامی می خوانیم:

یاد آوری: 

قبلا هم نوشته بودم ، در سال های اخیر شنیدن اسم روزنامه جمهوری اسلامی برای برخی از ارزشی های پنهان شده در بیدگل ،مثل این است که این روزنانه را لوله کنید، ببرید در خونه  آنها .

امشب در حین سیر و سیاحت روزنامه ها به یادداشت مسیح مهاجری بر خوردم .

..............

حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری، مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی، در سرمقاله این روزنامه نوشت:

«در دوران مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی به‌ویژه در سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی، از آیه شریفه «إِنَّ‌ الله لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (سوره رعد آیه 11) در منبرها و سخنرانی‌ها و جلسات خانگی انقلابیون، زیاد استفاده می‌شد. تمام کسانی که این آیه را می‌خواندند و کاربردی کردن آن را توصیه می‌کردند، با تکیه بر معنای آن که با صراحت می‌فرماید «تا مردم در خودشان تغییر ایجاد نکنند خدا هم تغییری در وضعیت آنها پدید نمی‌آورد» وعده می‌دادند که اگر مردم به تعالیم اسلام عمل کنند و به سیره عملی پیشوایان دین تمسک نمایند، بر طاغوت پیروز خواهند شد.

 

رهبری امام خمینی که خود از بندگان صالح خدا و عامل به فرامین الهی بود، مردم ایران را متحول کرد و تغییر موردنظر قرآن در مردم ایران پدید آمد و با پیروزی انقلاب اسلامی وعده الهی محقق شد. با سقوط رژیم پهلوی و به قدرت رسیدن مذهبی‌ها، شیوه سخن گفتن امام خمینی عوض شد. ایشان در تمام 10 سال رهبری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولین نظام جمهوری اسلامی را به تهذیب نفس توصیه کردند و از تسلیم شدن در برابر زرق و برق‌های قدرت برحذر داشتند. تکیه بسیار زیاد امام خمینی بر پرهیز مسئولین از جنگ قدرت و دعوت بی‌وقفه آنها به وحدت، نشان می‌داد که ایشان نگران آینده هستند و اینهمه توصیه و تأکید برای اینست که شرایطی پیش نیاید که آن تغییر پدید آمده در سال‌های مبارزه کنار برود و جای خود را به بی‌اعتنائی به تعالیم قرآن بدهد که اگر چنین شود، ورق برمی‌گردد و خدا حمایت خود را پس می‌گیرد.

اکنون که چهل و یکمین سال عمر نظام جمهوری اسلامی را پشت ‌‌‌سر می‌گذاریم، نمی‌توانیم این واقعیت را انکار کنیم که یکبار دیگر عوض شده‌ایم و برخلاف توصیه‌های اکید امام خمینی، تسلیم زرق و برق‌های قدرت شده‌ایم، جنگ قدرت همه را به خود مشغول کرده، یادمان رفته که رمز پیروزی انقلاب اسلامی وحدت بود و رمز تداوم نظام جمهوری اسلامی نیز وحدت است. به عبارت روشن‌تر، مسئولان ما به وضعیتی رسیده‌اند که نیازمند تغییر هستند و یکبار دیگر باید آیه «إِنَّ‌ الله لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» به گوش آنها خوانده شود و این واقعیت را باور کنند که اگر در عملکردها، مواضع و برخوردهای خود تغییر ایجاد نکنند، همه‌ چیز را از دست خواهند داد.

از جمله محورهای اصلی و مهم تغییرهائی که باید پدید آیند اینها هستند.

1- مسئولان باید باور کنند که از حال و روز مردم غافلند. مشکلات مردم بسیار زیاد است. فاصله طبقاتی هر روز بیشتر می‌شود و متأسفانه تصمیم‌ها و مقررات همواره طبقات مستضعف را محدودتر می‌کند و دامن‌گیر ثروتمندان نمی‌شود. با اینکه انقلاب اسلامی را محرومان و مستضعفان به پیروزی رساندند، اکنون همین اقشار تحت فشار هستند و هر روز زندگی برای آنها مشکل‌تر می‌شود. مسئولان باید در عمل، نه در شعار، برای حل مشکلات مردم اقدام کنند و آنها را از گرفتاری‌های معیشتی نجات دهند.

2- چند دسته کردن مردم و بسیاری از آنها را به بهانه‌های مختلف طرد کردن، باعث ریزش‌های شدید شده است. بنای انقلاب و نظام اسلامی بر جذب بود نه دفع. شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی می‌گفت از ویژگی‌های خط امام، جذب در حد اعلای امکان و دفع در حد ضرورت است. متأسفانه این ویژگی مورد بی‌توجهی قرار گرفته و حتی وارونه عمل می‌شود. روش‌ها اکنون اینست که دفع در حد اعلای ممکن است و جذب در حد ضرورت. این روش، در عین حال که از جنس انقلاب اسلامی نیست و با نظام جمهوری اسلامی هیچ نسبتی ندارد، به نام انقلاب و نظام تمام می‌شود و به اساس نظام لطمه وارد می‌کند. تغییر دادن این روش، نه‌تنها به معنای ایجاد تغییر در نظام نیست بلکه به معنای تغییر در چگونگی برخورد با مردم و نگرش‌ها و سلیقه‌هاست و موجب تثبیت نظام و بالارفتن میزان پشتوانه مردمی نظام می‌شود.

3- محور قرار دادن قانون، از شعارهای اساسی نظام جمهوری اسلامی بود. این شعار، مدتی است مهجور مانده و به آن عمل نمی‌شود. مرکز اصلی قانون‌گزاری که مجلس شورای اسلامی است از یکطرف در تصویب قانون دچار محدودیت است و از طرف دیگر خود به وظایف قانونی خود یا عمل نمی‌کند و یا نمی‌تواند عمل کند. شورای نگهبان، در موارد زیادی سلیقه را جایگزین قانون می‌کند. دولت در بودجه‌ریزی، بسیاری از اصول را فدای فروع می‌کند. در انتصابات، گرایش‌های جناحی و فامیلی موجب صدرنشینی افراد ضعیف و کنار ماندن افراد کاردان و شایسته می‌شود. تغییر در این بخش به اینست که شایسته‌سالاری در انتصابات حاکم شود و همه براساس قانون عمل کنند.

4- ممنوعیت ورود نظامیان در انتخابات از اصول مسلم حکمرانی سالم است. این، اصل بسیار مهمی است که امام خمینی بر آن بارها تأکید کردند و در وصیت‌ خود نیز آن را مورد تأکید قرار دادند. این اصل نیز در مواردی رعایت نشد و اخیراً زمزمه‌هائی به راه افتاده است که نوعی دخالت در وظایف شورای نگهبان و تلاش برای ایجاد محدودیت‌های بیشتر در حق انتخاب مردم محسوب می‌شود. جلوی این دخالت‌ها باید برای همیشه گرفته شود و شورای نگهبان صرفاً براساس قانون به وظایف نظارتی خود در انتخابات عمل کند.

5- فلسفه نمازجمعه، وحدت‌آفرینی، هدایت و جذب مردم است. بعضی از ائمه جمعه درست برعکس این فلسفه عمل می‌کنند و بلندگوی نمازجمعه را به وسیله‌ای برای تفرقه‌افکنی، دور کردن مردم از نظام و مسئولین و شبهه‌دار کردن آنان قرار داده‌اند. این آفت، روز به روز در حال گسترش است. ایجاد تغییر در ائمه جمعه یا محتوای خطبه‌های آنها برای جلوگیری از خلوت‌تر شدن مصلاهای جمعه ضروری است.

علاوه بر اینها در بسیاری موارد دیگر نیز نیازمند تغییر هستیم. به تغییر به‌عنوان یک تنوع نگاه نکنید. این یک ضرورت است که بقاء پشتوانه مردمی انقلاب و نظام، در گرو آنست.

 

 

تازه گل های مرا، دیگر میل شکفتن نیست، حیف. / برگرفته از پالیز فرهنگ و فرزانگی

.....

یادهای دورادور، سپیده دم بیست و چهارم آذرماه هزار و صد و پنجاه و هفت خورشیدی را به یاد می آورد، سپیده دمی خونین با  زلزله ای که بیش از هشت هزار تن از مردم کاشان و آران و بیدگل را به کام مرگ می فرستد و از شهر و روستایش ویرانه ای بر جای می گذارد.  
 و آنان که از این رویداد بازمانده اند همچون صباحی بیدگلی، نمی دانند چه ناگهانی و چگونه  عقد دندانی که شب بوسیده اند  اکنون از خون،  شاخ مرجانی شده است و نمی دانند که باید سراغ کدام دلبسته خویش را بگیرند و بر سر خاک کدام بنشینند و آرزو می کنند که همراه ویرانی ایوان گردون، نیمه ی جان بر جای مانده آنان نیز پایان گیرد. 
صباحی بیدگلی سوک نامه درگذشتگان زمین لرزه را چنان می نویسد که هنوز پس از 241 سال از آن رویداد، یاد سروهای زیر خاک رفته و گل هایی که هیچگاه  توان و زمان شکفتن نیافتند را می توان باز شناخت.  
 
 گل رخانم بی سبب از من بر آشفتند باز 
رخ ز من یکبارگی این بار بنهفتند باز
...
عقد مروارید دندانی که شب بوسیدمی 
صبحدم رنگین به خون چون شاخ مرجان دیدمش. 
...

مسعود فرزانگان
1398