قم و هال و هول هایش...
....
این خیلی دور از عدالت است که من اینجا گوشه خونه از شدّت انواع دردهای بدنی و عضلانی و استخوانی بنالم ، ولی در شهر قم مرکز ماساژ توسط جنس مخالف دایر باشد و من بی خبر.
شهر مقدّس قم همیشه از بچّگی برای من مرکز آفرینش رویاها وخبرهای عجیب و غریب هالی به هولی بوده و هنوز هم هرشب خواب محلّه های شاه سیّد علی و دروازه ری و کوچه مسجد جمعه و باجک و پُل آهنچی و اطراف حرم دهه پنجاه به پایین را می بینم.
قمِ امروز هزار برابر شاید هم ده هزار برابر بزرگتر از آن روزها شده است و همه جا پول و سرمایه و هتل و بامیه و بادمجان و پارک و کنارگذر و خربزه ورامین و طلبه هایی از کشور چین بگیر تا تانزانیا تو آقریقا و نون کباب و بستنی و سوهان خودکار و آب هویج و زن های جوان بالای صد کیلو و کاندوم و قوّه با و منوریل و پورشه و استخر و صفاییه و بلوار امین و ...
ولی خُب ، من دلم هنوز هم پیش ِ خیابون آذر و بیمارستان نکویی و دروازه ری و بازار قدیم و همون جاهاست.
آن روزها مشروب البته تو قم نبود .
عربده و چاقوکشی بود.
ولی من جایی چیزی از مشروب نمی شنیدم که حالا خبرگزاری فارس خبر داده.
در جنگ و دعواها هم کسی با کسی شوخی نداشت.
حَملَه می کردند دل و روده را می ریختند بیرون.
حالا مشروب هم تو کار هست.
آن هم درست تو ماه مبارک رمضان.
آن هم تو پیک کُرونا...