....
امروز سالروز اعدام مرتضی کیوان است .
روزنامه نگاری که به جرم توده ای بودن در ۶۷ سال پیش به جوخه اعدام سپرده شد و در واقع جان خودش را فدای دوستانی کرد که آنها را در خانه خود پناه داده بود.
ما اگر به طور خیلی دقیق به واکاوی شخصیّت و سیر زندگی آدم هایی مثل مرتضی کیوان بپردازیم ، متوجّه میشویم این آدم ها دارای یک نوع خوش طینتی نزدیک به ساده لوحی هستند.
اینها به درد کار سیاسی و مبارزاتی نمی خورند.
ودر نهایت می توانتد خطرناک هم باشند.
دکتر محمّد علی اسلامی ندوشن در خاطرات خود از کیوان نقل می کند که دستش از مال دنیا خیلی خالی بود ولی خیلی رفیق پرست و دست به جیب بود تا جاییکه پول نزولی از این و اون می گرفت و خرج رفقاش می کرد.
ندوشن ادامه می دهد آقای کیوان از کسی پول نزولی می گرفت که همان آدم را شب توی کافه ها در کنار سایر رفقایش شام می داد. ( نقل به مضمون) .
تجربه تاریخی نشان می دهد آدمهایی مثل کیوان اگر هم در کوران حوادث جان سالم به در ببرند، بعدا عُقده ای می شوند و عاقبت خوبی پیدا نمی کنند .
و چه بسا که به ضدّ خود تبدیل بشوند. تازه این در صورتی است که ذاتا آدم نجیب و سر به راهی باشند و گرنه اگر گرفتار عُجب و خودخواهی های پنهانی و خُبث و میل به زن خوشگل باشند ،خدا شاهد است بعداز رسیدن به قدرت ، پوست از سر ملت دَر می کشند غلفتی ....
ما تو این کشور یک سازمان مبارزاتی نمی توانیم پیدا کنیم که به خیانت پیشگی و کشتن رفقای خود کشیده نشده باشد.
چپ و راست.
مرتضی کیوان در زمان حیات خود ، خود را به آب و آتش می زند تا حلقه های روشنفکری و ادبی را به هم وصل کند.
پیداست که این آدم ها دنبال سیراب کردن عطش های ناشناخته خود می گردند و بعد ، انتظار دارند جامعه قدر دان آنها باشد.
جامعه ها هم هیچ وقت قدردان کسی نمی شوند .
جامعه صبح که از خواب بیدار شد اولا به اندازه کافی برای خودش بدبختی دارد.
ثانیا او هم انتظار دارد دیگران قدر دانَش باشند.
در واقع جامعه نمی تواند پاسخ گوی همه خواسته ها و گره خوردگی های کورِ روح و روان ما باشد .
درست همین جاست که ما تصمیم می گیریم جامعه ای را که روزی سنگش را به سینه می زدیم ، زیر پای خودمون لِه اش کنیم.
خوشبختانه مرتضی کیوان کارش به ابنجاهانکشید.
اعدامش کردند مظلومانه.
و تاریخ از او به نیکی یاد می کند.
ما باید به یاد داشته باشیم ایران اگر ۸۴ میلیون مرتضی کیوان هم داشته باشد، ایران درست و امن و آرام و بدون بُغضی نخواهد بود.
همه وقتی صبح کت و شلوارشون را می پوشند و می آیند توی خیابون ، مدّعی هستند که : برین کنار من دارم میام !