‌...

    

 

نویسنده:

 

شایان پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت: ۰:۴۴

ما که نفهمیدیم دارین با کی اینطوری دعوا میکنین! خب لااقل اسمشو بگین ما هم بدونیم اگه منعی نیست...

 

........

 

ای کاش !

 

ای کاش فقط یک لحظه در عمرت طعم کرامت را چشیده بودی  که حالا اینقدر از درد حقارت بر خودت نپیچی .

سگ بیابون شب که میشه یه جای گرم و امن داره بخوابه که کسی تحقیرش نکنه .

 

ولی تو نتونستی در خونه خودت و در نزد یه اصطلاح محارم خودت احساس حرمت داشته باشی .

 

پنجاه سال دروغ...

 

پنجاه سال خدعه و خیانت و بخل و حسادت .

پنجاه سال سایه صفر زاهدی و نوه باباصفر روی دوشت چیزی ازت ساخت که کسی نخواهد بود زیر تابوتت را بگیرد .

عمری بی غیرتی ...

کلاه بردای 

پوست کلفتی ...

جرات نداری به در و دیوار خونه ات نگاه کنی ....۰۰۰

......

 

علی لاریجانی و توبه نامه اش

.....

علی لاریجانی و توبه نامه اش 

✍️

علی لاریجانی کاندیدای ریاست جمهوری دور سیزدهم حتی در اظهار نظری که در باره برنامه هویت هم دارد ، دروغ می گوید .

هویت ساخته شد برای ترویج دگر اندیش کشی تو کشور .

ایشان فقط به موضوع توهین به  زنده یاد زرین کوب اکتفا می کند و بس .

فردا راجع به این موضوع سخن خواهیم گفت .


🌱

 

روز خیام

...

سید محمد علوی نوش آبادی

✍️

امروز روز خیام است.

خیام از مردانی است که کمتر تکرار می شوند.
خیام را نباید دست کم گرفت.
مردی جهانی است.
او فقط شاعر نیست.
 خداوندگار اندیشه است.

خیام چیزها فهمیده
بعضی  را یواشکی فهمیده !
شعرهایش که در واقع اندیشه های بزرگی هست در ۶۰ کشور جهان خوانده می شود.
یکی از سیاره ها را بنام او کرده اند.
یکی از حفره های ماه بنام او شده.
نام هتل‌هایی در اروپا و حتی تونس به اسم خیام ست.
فقط ۴۰ مترجم کتاب‌هایش را به روسی ترجمه کرده اند.
از زندگیش سریال ساخته اند.
امریکایی ها فیلمش را ساخته اند.
۸۰ مترجم عرب شعرهایش را ترجمه کرده اند.
فقط در انگلیس ۷۰۰ کتاب در موردش چاپ کرده اند.
کمتر کسی در جهان لقب حکیم دارد.
خیام حکیم است.
خیام منبعی از الهام است...

خیام در هزار سال پیش گوشه ای از پرده عالم را بالا زده👇


اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من


🌼کانال خاطرات نوش آباد
 (انوشزاد)
@akhbarenooshabad

 

 

از استاد سربلوکی

 

 ابی دردا / ابو دردا 

✍️

یکی از اماکن مورد احترام و شبه مقدس کاشان در قدیم بقعه معروف به ابی درداء در شمال غربی این شهر بود  که تا ۷۰ سال پیش کاملا در خارج از شهر قرار داشت  ولی همراه با توسعه کاشان و ساخت و سازهای جدید، در حال حاضر در نبش خیابان شهید خاندایی روبروی هنرستان  صنعتی شهید علی نراقی قرار دارد.

 

( سازمان آب کاشان ) .

...

در کتب تاریخی شیعه یکی از یاران حضرت علی ع ابودرداء نام داشته است .

 ولی آیا ابودرداء کاشان هم از او نسبت می برد یا نه ، بر ما معلوم نیست .

نگارنده این سطور از دوران خردسالی به خاطر دارد که بقعه ابودرداء مورد توجه عامه مردم بویزه بانوان سنتی شهر بود که در پنج شنبه ها و جمعه ها در آنجا آشی می پختند و بین مردم،  نذری پخش می کردند .

کراماتی هم به آن محل نسبت می دادند که مثلا فلانی را شفاء داده است...
 یکی از خاطرات دوران کودکی من این است که در دو/ سه سالگی بیمار شدم، مرحومه والده که ایمان قلبی به اماکن مقدسه داشت به همراه تنی چند از زن های فامیل مرا به ابودرداء بردند و در حالیکه روی سنگ قبر ایستاده بودم ،آجیل مشگل گشا روی سرم ریختند و در طرفه العینی توسط بچه ها و دخترهای حاضر در اونجا از روی زمین برچیده و خورده شد. من هم البته بهبودی یافتم .

 

سرکوی ما دسته میخواد یا ابودرداء!/ 

مرد کمر بسته میخواد یا ابی درداء!

...

کاشان  شهر افسانه ها، راز و رمزها ، خواسته ها ، کام ها و نا کامی هاست و آواهای عامیانه و حرص مندانه ...

بیت شعری که در بالا ملاحظه کردید روانشناختی شگفتی از مردم این شهر کهن سال را نشان می دهد.

مردم قدیم ( بانوان ) برای پیدا کردن شوهر جهت زنان بیوه هم به ابی درداء متوسل می شدند .
وبا حالت سینه زنی در روبروی زیارت او همین بیت را می خواندند.

...

یاد آور می شود:

در صفحه ۲۵ کتاب ( نامه کاشان/ به کوشش افشین عاطفی ) مقاله ای راجع به ابی درداء به قلم آقای احمد شریف چاپ شده است ‌‌

غلامحسین سربلوکی / 

جمعه ۳۰ / ۸ ۱۳۹۹/ 

در کوران کرونا ....

....

 

 

لحظه دیدار نزدیک است

...

لحظه دیدار نزدیک است ...

✍️

از خدا که پنهان نیست ، دلیلی ندارد از شما هم پنهان باشد .

نشست شاهنامه را امشب حضوری توی حیاط خونه ام بر گزار می کنم با صرف جوجه کباب .

منتهی با توجه به شرایط کُرونا و فضای فشرده ( روی تخت میان حیاط ) جرات نکردم خیلی جدی از کسی دعوت کنم .

فعلا نرم نرمک با احتیاط اس ام اس میدم برای دوستان ، ببینم کی استقبال می کنه .

گوش به زنگ باشید .

شاید به شما هم زنگ بزنم .

....

هان نپریشی ای تیغ صورتم را ...‌


☘️

 

 

اهلی شیرازی

...

✍️

اهلی شیرازی از همدوره های وحشی بافقی است .

قرن دهم و مکتب وقوع و اون زمان ها.

ولی بدبختی ها و مصبیت ها و تحقیر شدگی های وحشی را به خود ندیده است .

از جمله مواهب زندگی اش همین بس که در کنار قبر حافظ دفن است .

ولی وحشی دو/ سه بار گور به گور شده است و حالا فکر کنم در یزد خوابیده است .

تناسب " اهلی " و " وحشی " هم   به گمانم  تصادفی است .

اگر هم ارادی باشد ، خودِ وحشی  در این کار دست داشته است .

او چند سالی دیر تر از اهلی به دنیا آمده و چند سال هم دیر تر از دنیا رفته است .

دقیقِ این حرف ها را می توان در ویکی پیگیری کرد.

بستگی به ذوق و نیاز های روانی ما دارد.

نکته قابل تامل اینجاست که در فاصله سبک عراقی تا برسیم به سبک هندی ، یک نحوه ونگرش خاص اجتماعی در ایران شکل می گیرد که گویی مردم مایل نیستند مثل گذشته زندگی کنند.

این ویژگی در مکتب وقوع محسوس است .

" مثنوی سِحر حلال " که امروز از آن سخن رفت ، محصول همان دوره است .

این مقاله را در بوی جوی مولیان  خواهید خواند.

☘️

از کانال وامابعد

...

[۵/۱۴،‏ ۱۶:۳۱] حیدر عنایتی: حمام قدیم قهرود

✍️

نمی دونم این حموم هنوز سرپاست یا نه !

چند سال پیش با جمع دوستانی که ذیلا به آن اشاره خواهد شد ، روز زمستانی خوبی را در قهرود گذراندم .

به من خیلی خوش گذشت .

ناهار هم الویه دادند به ما خوردیم .

دختر دانشجویی در آن جمع بود که دنیایی از لطف و مهربانی بکر بود.

من همه اون چیزها فراموشم شده بود.

حالا می بینم تعدادی عکس از اون روز به من هدیه داده اند.

👇
[۵/۱۴،‏ ۱۶:۴۰] حیدر عنایتی: بله ! 

این آقایی که در طرف راست ایستاده است ، اصالتا از شهر برزک است .

دکتر روحانی . 

که از بچگی اش مقیم آمریکا بوده است .

گویا در دوره دوم خرداد به ایران آمده و همسرش با نوشتن کتابی در باره حقوق زنان ، برایش مشکلاتی پیش می آید .

من اون روز به طور واضح نمی تونستم حرف هایش را بفهمم .

خودش هم خیلی مایل نبود چیزی در این باره بگوید .

به طور کلی از سماجت من هم خوشش نمی آمد .

در چشم هایش که دقیق شدم ، توش نوشته بود : چقدر چُس مالی ....!

همه اینها را حالا یهویی به یاد می آورم ...


☘️☘️☘️
[۵/۱۴،‏ ۱۶:۴۸] حیدر عنایتی: اینجا هم اطراف سد قهرود است . اون دانشجوی فرشته خویی که عرض کردم وسط این جمع ایستاده با روپوش قهوه ای و دست هایش را در هم گره زده است .

هر کجا هست خدا نگه دارش باشد .

🌻
[۵/۱۴،‏ ۱۷:۰۵] حیدر عنایتی: از فرصت استفاده کنم و عرض کنم که : 

✍️

در آن گشت و گذار یک روزه دختر خوش صورت و ظریفی هم در جمع بود که البته دانشجو نبود و به همراه یک نفر دیگه اومده بود .

واضافه کنم که در عُمرم دختر به ان  گُه اخلاقی ، تکبّر ، تفرعن ، نُنری و بی اعتنایی به حقوق یک جمع دانشجویی ، من ندیده بودم  و ندیده ام .

 من نمی دونم نکبت چه مشکلی داشت که اخم هایش را باز نمی کرد، به کسی هم نگاه نمی کرد.

مختصر نم اشکی نیز روی گونه هایش دیده می شد که زیر دستمال حریر پنهانش می کرد‌ .

خاطره تلخی که در بر خورد با همان دختر دانشجوی روپوش قهوه ای داشت ، هنوز در ذهن من ، آزار دهنده است .

عکسش در این جمع نیست .

جلوی دوربین نمی اومد .

او احتمالا یا خودکشی کرده است . یا خلاصه حال و روز خوبی ندارد.
.....

آقای مجید رفیعی هم باید در این عکس ها می بود که نیست.

از آقای دکتر محمد مشهدی هم که امروز یادی کرده است از آن روز سپاس گزارم .

🌻🌻🌻

 

 

قاسم زینلی

...

سی و دو سال رهبری

✍️

ارج و قُرب آدمیزاد دست خودش است .

من البته چون آدمی قضا و قدری هستم ، نقش خدا و مشیّت و اراده های فرا بشری را در تکوین و شکل گیری شخصیّت و راه و روش زندگی آدمیزاد ، نقشی اصلی می دانم .

منتهی قاسم زینلی هم وقتی از تو کوچه های دروازه رد می شد ، خودش متوجه جایگاه خودش بود پیش مردم .

لذا اظهار وجودش و توقّعش هم در محدوده همان گاراژ داش رضا بود.

کلّا مرور کردن خود هر به چند روز یک بار کار خوبی است .

آدمیزاد اگر یک ثانیه از ثانیه های عمرش را عامدا یا بی اراده فراموش کند که کی بوده ، چی بوده ، از کجا اومده و ..‌. هیج وقت گرفتار عُجب نمی شود .

ما وقتی می بینیم همه مردم محل از ما نفرت دارند ، حق نداریم همه را حسود و گمراه و دشمن خدا و نوکر محله سلمقان و جیره خور محله دربریگ بدانیم .

بشر اگر در توانش بود که صبح زود بیاید تو خیابون دوتا نون سنگک بی دغدغه بخرد، توی راه هم با مردم سلامی و علیکی و احترامی و خوش و بشی ...

آن وقت می تواند به بشر بودن خودش یقین پیدا کند.

می فهمد که سربلند است .

سربلندی به آدم نشاط می بخشد .

والله / بخدا ...

خدایش بیامرزد علی مُرشد آدمی بود خیلی تنگ دست .

کفش هم نداشت پا کند .

ولی شاد بود .

دلیل شادی اش هم این بود که در میان مردم ، سربلند بود.

خیلی راحت چهار چرخه اش را هل می داد تو کوچه ها ، کارتن و کاغذ جمع می کرد.


وگرنه اگر قرار باشد من همه کوچه های بیدگل را قُرق کنم و
کورباش و دور باش و  مثلا بروم دکون رضا فاضل و حموم پدرم یه سر بزنم و برگردم و بیایم توی خونه ام بنشینم ، یک نوع خفّت و خواری اتوماتیک وار به من دست می دهد که در صورت تداوم به ماخولیای مهتری تبدیل می شود .


.....

☘️

 

شعر

...

بهار به اوج می رسد 

و شعر نگاهت به شکوه ...

خورشید را پر و بال می دهی 

درسفره من ...

و من تازه می شوم 

تا سلامی دوباره داشته باشم 

خدمت شما بانو ...

۲۱/ ۲/ ۱۴۰۰

 

کوچه های بیدگل

‌..

گشتی شبانه در کوچه های بیدگل...

✍️

بالاخره طاقت نیاوردم و از بنده زاده حاج آقاامیرحسین خواهش کردم همین نصف شبی برویم تو کوچه های قدیم خودمون یک هوایی بخوریم .

مادرش هم بود.

شما تو خیابون های امروز بیدگل نمی تونید چیزی ببینید که رنگ و بوی آدم حسابی بدهد.

نماد ها متعفن .

اشباح متحّرک ...

اسامی ناخوشایند و نا مطبوع و همه رسمی و دولتی .

بَنرها تهوّع آور.

ولی در کوچه های بیدگل هنوز محلی برای نفس کشیدن هست ‌.

ما رفتیم محلّه خودمون فخّارخونه .

بعد مستقیم رفتیم عبدالصمد .

مرمت محسن عزیز را هم دیدیم روی دیوارها .

بعد آمدیم توی واصف و بعد معین آباد و بعد رفتیم میدون ابریشم چی هم یه دور زدیم برگشتیم توی خونه .


☘️☘️☘️

 

محسن

...

خیلی وقت است من تو کوچه عبدالصمد بیدگل نرفته ام .

کوچه ای که هوای خوشش و خشت های خوش ترش ، همیشه  در ما جاری است.

کافی بود همین را هم از گذشته های خود نمی داشتیم .

واگر نمی داشتیم به راستی چقدر دردناک می بود زندگی .

محسن یونسی دوست جوان و خون گرم من از همان کوچه است .

امشب رفتم تو پیجش ، دیدم عکسی از کارهای هنری ( مرمت ) خود را گذاشته است که دیدنش برایم دیدن پرنیان بود.

باورم نمی شد .

ولی خودش نوشته بود: 

مرمت دیوار مسجد عبدالصمد بیدگل .
محسن مدتی است به سرودن شعر هم روی آورده است.

من منتظر فرصتی هستم تا در جایی به شعر هایش گوش بدهم .

عکس های توی اینستایش البته خوشگل تر از این عکس است .

من بلد نبودم منتقل کنم .

 

 

کارمل

...

ببرک کارمل 

✍️

آیا ممکن است یک ببرک کارمل در افغاستان روی کار بیاید .

اگر روی کار بیاید هم به درد افغانستان خواهد خورد ، هم به درد ما .

البته  نه شوروی سابق هست نه ارتش سرخی موجود است که از او حمایت کند .

با این حال اگر در افغانستان یک اتفاق این شکلی بیفتد ما هم به آرامش نسبی دست پیدا خواهیم کرد.


☘️☘️☘️☘️

 

 

کابل

...

... بیا تا دختران کابل 

......

امشب آرون و بیدگل هوای تُرد و شکننده ای دارد .

نسیم خنک .

هوای دونفری .

عاشقانه .

کمی هم بارون اون بالا قصد باریدن دارد .

من هنوز فرصت نکرده ام با بچّه ها برویم بیرون گشتی بزنیم .

احتمالا میدون ابریشم چی داره شلوغ میشه ...

ولی خدایی اش این دنیای اینستا دنیای آرامی نیست .

من مونده ام این همه تن و بدن گوشتی از کجا جمع شده اند ایی تو .

همه هم شماره های خودشون را روی باسن هاشون می نویسند .

آدرس می دهند .

عور میان ...


آیا واقعا اینها این شکلی کاسبی می کنند ؟ 

کی پول برای این کارها.

حسن رعیت که زندان است .

عباس ایروانی ...

غلامرضا منصوری هم که مُرد ...

امثال محسن هاشمی هم که از ده نقطه شنود میشه ...

خانواده های این دخترها کجا هستند ‌

حضرت عباسی نگاه کنید این همه زن ، همین طور روی هم تلنبار شده تو این مملکت .

پدر / مادر هاشون ، چکاره هستند .

من خودم یقین دارم که خیلی فناتیک و امّل هستم .

ولی دنیا در ، نوردیدن مرزها تا کجاها  جلو رفته است و ما بی خبریم .

این ۵۰ تا دختری که دیروز تو کابل تیکه تیکه شدند ، چی ؟ 

آیا اگه اینها هم زنده می بودند همین سرنوشت را داشتند .

وعده ما بعد از انتخابات ، بیدگل  / میدون ابریشم چی / ساعت ده شب .


......

رئیسی

رئیسی رئیس جمهور بشو نیست ...

✍️

نیست ...

نیست ...

من وقتی میگم ایشون رئیس جمهور بشو نیست ، شما باید قبول کنید .

خیلی ها به وحشت افتاده اند از این موضوع .

در حالیکه اگر بر فرض محال ایشون صاحب قدرت اجرایی هم بشود، اصلا وحشتی ندارد.

ما با همین کرونا و با همین کابوس ها و با همین کینه ها و با همین کور دلی هامون ، زندگی را در همین کور راه ها  ادامه خواهیم داد.

در حالیکه هنوز نزدیک به چهل روز دیگه داریم تا به انتخابات .

جواد ظریف رنده است ...

مصطفی تاج زاده زنده است ...

خیلی ها هم تا آن روز مُرده خواهند بود.


🌹🌹🌹🌹

 

 

شعر خانم پیران

...

سپیدِ امروز خانم همای ، مرا به بُهت انداخت . هرچه خواستم قضاوتی در خور داشته باشم ، نشد .

رفتم سراغ حضرت غزل : 

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ

تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

 

 

در آستانه شاهنامه

[۵/۱۰،‏ ۸:۱۶] حیدر عنایتی: «شاهنامه» کتاب اول ایران است

دکتر اسلامی ندوشن در سخنانی گفت: 

تاکنون کتاب‌های زیادی در ایران نوشته شده؛ اما فقط یک کتاب است که در رأس همه کتاب‌ها قرار دارد و آن شاهنامه است.

 این کتابی است که نقش اول را در ایران داشته و در جهان، هیچ شاهکار ادبی را ندیده‌ایم که در سرنوشت ملتی تغییر ایجاد کند؛ اما شاهنامه سرنوشت ایران را تغییر داد.

 اگر شاهنامه گفته نشده بود، ما کشور دیگری می‌شدیم. 

این‌ را که چه می‌شد، نمی‌توان با قوه تخیل مشخص کرد؛ اما گذشته خود را فراموش می‌کردیم.

این نویسنده و پژوهشگر افزود:

 ایران دوره پرباری را طی کرده بود؛ اما اگر شاهنامه نبود، این دوران فراموش می‌شد.

 کتاب‌های تاریخی دیگری نیز نوشته شده‌اند؛ اما این کتاب‌ها قادر نبودند نیمه اول تاریخ ایران را به نیمه دوم آن وصل کنند و در نتیجه، ما روشن نمی‌شدیم که ایرانی چگونه فکر می‌کرده و چه چیزهایی از نظر او روا بوده و چه چیزهایی روا نبوده است. 

ما اکنون می‌دانیم گذشتگان‌مان چه مردمانی بوده‌اند.

اسلامی ندوشن تأکید کرد:

 شاهنامه روی نقطه اصلی بشری دست گذاشته و آن جدال نیکی با بدی است. 

تفکر شاهنامه بر این محور است که عاقبت باید با کوشش‌های بسیار، نیکی بر بدی موفق شود.

 خوبی و بدی دائم در حال کشاکش هستند. 

در جامعه‌ی خوب، مردم به خوبی گرایش دارند؛ اما یک جامعه کم‌تمدن و نارسا بشر را رها می‌کند که به هر سو که می‌خواهد، برود.


 این مرحله خیر و شر در زندگی انسان جریان دارد و شاهنامه اصل قضیه را گرفته و کتاب را نبرد نیکی و بدی کرده است.

او در ادامه افزود: 

کلمه مهم و اصلی که در شاهنامه به کار برده می‌شود، «خرد» است. 

کتاب با نام خداوند جان و خرد آغاز می‌شود. 

خرد خودش کلمه پرمعنا و در عین حال رسایی است که نشان می‌دهد خرد به چه گفته می‌شود.

 خرد را مجموع دریافت‌ها و تجربه‌های انسانی در کل تاریخ دانسته‌اند که وقتی آن را بفشارید، چکیده و عصاره‌اش، خرد انسانی است که مانند چراغ راهنمایی، راه را روشن می‌کند.

 شاهنامه هم با خرد آغاز می‌شود و راهی را برای یک زندگی شایسته بر سر راه قرار می‌دهد. 

در مقابل خرد، آز قرار دارد؛ یعنی سرکشی‌های عنان‌گسیخته بشر که می‌خواهد همه چیز را به میل خود انجام دهد. 

شاهنامه این ادعا را دارد که می‌تواند راه پیروزی خرد بر آز را نشان بدهد. 

شاهنامه جنگ نیکی با بدی است و عناصر را در مقابل هم قرار می‌دهد. 

در دوره اساطیری شاهنامه، ضحاک نماینده آز انسانی است و مارهای بر دوش او علامت شر و بدی در درون انسان است.

 این مارها را باید خوراک داد و خوراک آن‌ها مغز سر جوانان ایران است.

 این‌ها همه جنبه‌ی کنایی و سمبولیک دارند؛ یعنی نسل بشر باید به سمت نابودی رود و آن‌قدر جوان باید کشته شود تا یک عمر ضحاکی باقی بماند.

اسلامی ندوشن در ادامه عنوان کرد: 

در مقابل این شر، یک عنصر متقابل وجود دارد که آن را می‌توان فریدون و کاوه دانست. کاوه نماینده طبقه زحمت‌کش و کارگر و پیشه‌ور است که از وسط جامعه‌ی بشری سر برمی‌آورد. 

این‌ها عمدی دارند.

 در کنار کاوه، فریدون قرار دارد.

 فریدون جوانی است که ضحاک می‌خواهد او را به دام بیاندازد و بکشد، او نماینده طبقه فرهیخته است؛ اما او و کاوه باید یکدیگر را کامل کنند، این دو با هم در مقابل نماینده بدی قرار می‌گیرند و یک نهضت ضدبدی و ضدضحاک را به وجود می‌آورند که حکومت ضحاک را از بین می‌برد. 

این اتحاد میان طبقه کارگر و فرهیخته، آغاز شاهنامه است؛ اما با رفتن ضحاک، این برخورد نیروی بدی ادامه می‌یابد.

این شاهنامه‌پژوه در ادامه این سؤال را طرح کرد که چرا باید برخورد خوبی و بدی ادامه پیدا کند و افزود:

 زندگی برخورد اضداد است.

 اگر ضدها نباشد، زندگی از کشش و کوشش بازمی‌ماند. 

ضد لازمه این است که تحرک زندگی به کار بیافتد.

 در کائنات هم به همین صورت است؛ در مقابل روز، شب است، در مقابل تابستان،‌ زمستان و در مقابل بلندی، پستی قرار دارد.

دنباله نوشتار:

http://www.iranboom.ir/hakime-tos/shahnameh/2242-shahname-ketab-aval-iran-ast.html

https://telegram.me/joinchat/BTli7Dy87gKr4Pr7-2LhsA

☘️
[۵/۱۰،‏ ۸:۲۰] حیدر عنایتی: واما بعد ....

✍️

ایران امروز در کدام بزنگاه تاریخی خود قرار دارد.

نه فریدونی ...

نه کاوه ای ...

نه توس را حکیمی است ...

نه ندوشن را شاهنانه پژوهی ...

ایران، این سرزمین سترون ...


☘️

 

 

از کانال واما بعد ...

...

[۵/۹،‏ ۲۲:۰۱] حیدر عنایتی: ✅ حاتم قادری: 
✍️

چون حاكميت بشدت فاسد و ثروت دارد نمي تواند اقتصاد مقاومتي را اجرا كند.

اصلاح‌طلبان کنار بروند تا چهره واقعی قدرت آشکار شود.

استاد علوم سیاسی تهران گفت:

✍️

🔗وقتی که عباسیان بیش از حد به نظامیانشان بها دادند، کار به جایی رسید که نظامیان عملا خلیفه عوض می‌کردند.


🔗 جناح راست در واقع می‌خواهد بگوید سیاست‌گذاری‌های فعلی اشتباه است و ما اگر دولت را از آن خود کنیم، می‌توانیم این وضع را جمع کنیم و کارها را به جایی برسانیم. وقتی شما ناچارید، باید این اجازه را به جناح راست بدهید.


🔗اگر قرار بود انتخابات آزاد برگزار شود، هیچ وقت حسن روحانی رئیس جمهور و آقای ظریف وزیر خارجه نمی‌شد.

🔗ما مدام از استقلال حرف می‌زنیم ولی از حیث اقتصادی عملا شده‌ایم زائده و اضافۀ چین. 

به جهت سیاسی، وابستگی بسیار زیاد پیدا کرده‌ایم به مانورهای چین و روسیه.

🔗مردم به چیزی رای نداده‌اند.

 یعنی نمی‌توانسته‌اند به چیزی رای بدهند. 

ولی چون احساس کردند در معرض خطر شدیدی قرار گرفته‌اند، دو بار به روحانی رای دادند

🔗 رد صلاحیت شوراهای شهر را نگاه کنید. 

گویی در ایران هر چهار سال یکبار، عده‌ای آدم عوضی و نابکار روی کار می‌آیند و بعد مچشان باز می‌شود.

🔗 اصلاح‌طلبان نمی‌توانند از یک طرف بگویند ما وفاداریم، بیعت می‌کنیم، عذرخواهی می‌کنیم، ولی از طرف دیگر بگویند ما می‌خواهیم وضع کشور را اصلاح کنیم.

رئیس جمهوری که نمی‌تواند به شکل قانونی به یک پاسبان در خیابان دستور دهد، چه اهمیتی دارد؟

🔗الان حاکمیت جرات ایستادگی بر سر آنچه که خودش آن را "سیاست مقاومت" می‌نامد، ندارد؛ برای اینکه به شدت فاسد و قدرت‌گراست و به شدت ثروت دارد و این ثروت‌ها باید در جایی هزینه شود.

🔗در ایران قدرت بسیار مهم شده و قداست پیدا کرده و منافع ملی و اخلاق سیاسی کاملا به حاشیه رفته است.

 این یک فاجعه است.

🔗 مردم باید این جسارت را بکنند و جرات به خرج دهند و از انتخابات مناسکی پرهیز کنند.

 اگر اصلاح‌طلبان بگذارند مردم این طور عمل کنند.

 اصلاح‌طلبان مانع این تحول شده‌اند.

🔗 باید اجازه داد چهرۀ واقعی قدرت در این کشور نمایان شود ما باید این بیراهه رفتن کنونی را تشخیص دهیم و در آستانۀ انتخابات هول نشویم و نگوییم که ما هم از قدرت و وزارت سهمی داریم بعد این سهم‌خواهی را این طور توجیه کنیم که اگر ما نباشیم، کار بدتر می‌شود.

🔗در ایران پروژۀ جامعۀ مدنی و پروژۀ اصلاح از درون نظام عملا با شکست روبرو شده.

اینکه جناح راست می‌خواهد قدرت را در دست بگیرد، یعنی در ضمیر و باطنش نوعی ناخرسندی از سیاست‌گذاری آقای خامنه‌ای وجود دارد‌.

🔗حاکمیت یکدست از نظر من یک گام مانده به آخر است.

این نوعی سراب و آرزواندیشی است که ما فکر کنیم می‌توانیم یک جمهوریِ اسلامی داشته باشیم.

🔗 الان در جمهوری اسلامی رهبر صرفا تصمیم‌گیرندۀ سیاست‌های کلان نیست، بلکه سیاست شده است "مسالۀ شخصی"

🔗 نباید فقط یک انتخابات را گرم کنیم و نوعی بهره‌کشی سیاسی از مردم را در پیش بگیریم. 

در ایران سیاست مدنی و سیاست‌ورزی اجتماعی مدتهاست در محاق است. 

وقتی سیاست‌های شما در داخل به سمت امنیتی شدن و در خارج به سمت نظامی شدن می‌رود، طبیعی است که نظامیان قدرت می‌گیرند.

🔗وقتی نگاه‌ها و مطالباتشان مدام مردم را از یکدیگر دور کند و به دلایل گوناگون نخواهند کنار هم زندگی کنند، معنایش این است که فروپاشی اجتماعی کلید خورده است.


🔗در ایران انقلاب نمی‌شود. یک جنبش رادیکال، به معنای انقلابی‌اش، یکبار در ایران پدید آمده و انقلاب چیزی نیست که مرتبا رخ دهد.

 ولی ناآرامی‌ها فوق‌العاده خواهد بود.

🔗من فکر می‌کنم بهترین کار این بود که ظریف همان اول که برجام دچار مشکل شد، استعفا می‌داد و یا زمانی که بشار اسد به ایران آمد و به ظریف اطلاع ندادند، او نباید استعفایش را پس می‌گرفت. 

این نکته باید درک شود که استعفا کردن نوعی سرمایه‌گذاری ملی است.

 البته نه سرمایه‌گذاری برای شخص استعفادهنده.

 سرمایه‌گذاری ملی یعنی ملت یاد می‌گیرد که آدم‌هایی وجود دارند که حاضر نیستند صرفا یک کارگزار ساده باشند.
@Sahamnewsorg

☘️
[۵/۹،‏ ۲۲:۳۳] حیدر عنایتی: وقتی دنبال سیاه تخمه می گردیم!

✍️

دکتر حاتم قادری آدم فرزانه و درس خوانده ای است که ما او را از دوم خرداد شناختیم و کتاب هایش و سخنرانی هایش .

ولی در صحبت های امروزش ☝️ چیز تازه ای راجع به آینده ایران دیده نمی شود .

ایشان فروپاشی جامعه ایرانی را برای فردا پیش بینی کرده است، در حالیکه جامعه ما سال هاست که همه بر تو هم خوابیده .

از تو میدون بسیج آرون و بیدگل بگیر برو تا سه راهی سلفچگان و ناهار خوران گرگان و جزیره مینو در خرمشهر.

همچنین ایشان معتقد است جنبش رادیکالی یا انقلابی در ایران را نباید منتظرش باشیم .
ولی نا آرامی هایی در پیش است .
بهتر بود آقای قادری یک جای آرام را از پشت حسینیه سر فره نشون ما بدهد تا برو بندر کنارک .

همه جا دارند دل و روده هم را بیرون می ریزند .

☘️☘️☘️☘️

 

 

 

شب نشینی در جهنم !

...

شب نشینی در جهّنم !

✍️


شب گذشته یک زن و شوهر پنجاه ساله بلند شده اند و آمده اند تو میدون ابریشم چی بیدگل ( ابتدای جاده ابوزیدآباد) سالگرد بیست و هشتمین سال ازدواجشون را همراه با دف و تنبور و رقص و آواز و فشفشه های آبشاری و پخش کیک و شیرینی و میوه و ..با حضور دوستانشون و فامیل هاشون جشن گرفته اند.

میدان ابریشم چی شهر ما در حال حاضر زیباتر و با نشاط تر از آن چیزی است که در عکس بالا مشاهده می کنید.

این قبیل کارها را برای بیدگل خسته و عقب افتاده باید به فال نیک گرفت .

بالاخره یک عدّه ای در این شهر پول فراوان دارند ، باید یک جوری خرج کنند تا از دنیای محکوم به زوال کامی بگیرند و حالی ببرند.

شورای مساجد بیدگل هم احتمالا روزی که تصمیم گرفت به پاس کارهای خیرّیه احمد ابریشم چی مثل مدرسه سازی و بیمارستان و ... ، میدانی را  در منطقه روبه توسعه بیدگل به نام او تابلو بزند ،در ناخود آگاه خودش حتما می دانست که این میدان روزی تبدبل به نمایشگاهی خواهد شد که تجلّی شخصیّت و مرام ابریشم خواهد بود .

ابریشم چی نماد اقتصاد قارون صفتانه  و طغیان زده بعداز انقلاب ایران است .


ولی این کارها فی  ذاته کار بدی نیست که آدم خوشحالی ها و شادی های خودش را بیاورد در ملاء عام با مردم تقسیم کند ، اون هم همراه با رقص زن در شب های رمضان در شهری که هنوز خیلی از زن هایش حتی در خانه ، روبروی محارم و نزدیکان خود ، حاضر به کشف حجاب نیستند .

منتهی باید پرسید چرا در شب های کرونا پرور شهر باید این کارها صورت بگیرد .

امسال که گذشت ، سال بعد حتما مشروب هم در کار خواهد بود.


این رخداد میمون را من به جناب شیخ احمد روحانی ، شورای مساجد بیدگل ، برگزار کنندگان تظاهرات خودجوش روز قدس ، نهادهای ارزشی و انقلابی و همه عرق خورهایی که در سال های گذشته تو خونه باغ های بیدگل در خفا عرق می خوردند و قاطی هم ، کون برهنه می رقصیدند ، صمیمانه تبریک عرض می کنم .

خدا وکیلی ما هم دل داریم .

یک خوش پا به ما هم بزنید .


☘️☘️☘️☘️☘️☘️

 

 

از امیر عباس مهندس

....

من نمی دانم اردیبهشت چگونه دلش می آید برود
فروردین کی رفته
یا ماه رمضان 
کی می رسد
نمی دانم نماز را به چه صورتی
می خوانند
جمع و تقسیم
حتا حروف الفبا را هم فراموش کرده ام
که چند چند تایش می شود
شما
من هیچ چیزی یادم نیست
غیر از نگاهی که
چقدر وقت می شود
ندیدمتان
و عطر گیسویتان
وقتی حواس را پرت کرده
و به جان گلستان های قمصر ریخته است
تنها چیزی که در خاطر من مانده
 فقط و فقط
مهربانی شماست
که فرض کرده و
با خیال گرامی
 آن را ساخته ام

🔻امیر عباس مهندس
🆔  https://t.me/HonarmandanKashan

 

 

در مورد جلسات استاد مکارم نژاد

....

به دلیل عدم تمایل بانوان در دور همی های فرهنگ و کتاب که  طی چند نشست در خونه باغ ها برگزار شد ، از

امشب تا پایان ماه مبارک رمضان ادامه سخنرانی های استاد مکارم نژاد به صورت لایو پخش می شود .

بدیهی است در صورت کاهش خطر کرونا ، مجددا دورهمی ها به صورت حضوری خواهد بود.

ضمنا مطالب را در کانال واما بعد پی گیری کنید.

... 

 

 

از لیلا ساتر

یاد آوری : 

مجموعه صحبت هایی را که در این چند روز بین من و لیلی ساتر شاعر عصیان زده کاشان رد و بدل شد ، به زودی در وبلاگ وامابعد باز نشر می دهم ..

بویژه شعر مرکب و آنچه که حاشیه این سبک در دنیای مجازی راه افتاده است .

 

 

...

درد وقتی است که با پنبه سرت را ببرند 
جلوی روی خودت خون رگت را بخورند 
مثل قلک به زمینت بزنند و بروند 
مطمئن باش  تنت را به خودت می سپرند

...

(تکه هایت وسط تخت ، نگاهش بکنی
هی بچسبانی و تبدیل به آهش بکنی  )
...

تو بمانی و زمینی که پر از تنهایی است 
 لقبت یک زن بی خاصیت هر جایی است
قصه از ماهی و از کرم سر قلاب است 
که پذیرفتن آن از سر بی دریایی است

....

( قصه از نیمه ی سیبی که رها شد در باد
به کجا رفت چرا داد سرت را بر باد)
....


ماجرا سفره ی نان و شکم خالی و بعد...
سفره ای پر شده از هیزی بقالی و بعد...
کودک گشنه نداری که نمی فهمد چیست 
زن بیچاره که مجبور به حمالی و بعد...

...


( ته این طاقت سر رفته که طغیان  بشود 
مادر حجب و حیا مادر عصیان بشود)
....


 از چه رو بود خدا گندم مارا کم داد
سیب را هم  خود حوا به خود آدم داد 
بی کسی فقر و فلاکت بس این بنده نبود 
که خدا کودک من را سرطانش هم داد 
....


( آبرویم برود هم به درک اَبرو نه ..
طاقتت تاب شود کم برسد دارو نه ...)
....

بغل آینه ها شانه نباید باشد 
گیر مو و گل و پروانه نباید باشد  
آبروی من و اَبروی تو که می ریزد
دید در معرض بیگانه نباید باشد
....


( چشم را بست ،خداحافظت ای پاکی من 
شرم بر جبر تو و شوهر تریاکی من  )
.....

بفروشم تن خود را بخرم جان تورا 
تا مگر جور کنم داروی درمان تو را 
روسیاهی به زغال است و به بیماری تو 
مرگ من زنده کند آیه ی قرآن تورا
...

مرد تادکمه ی پیراهن زن را وا کرد  
سینه ی کورترین مقبره را پیدا  کرد
مرد در شهوت خود بود که زن با نفرت
تیغ را در تن آلوده ی نحسش جا کرد 
.....


 ( انتخاب بد و بدتر چقدر دشوار است
تن خود را ندهی باز سرت بر دار است )

....


کاشکی دورو برم این همه دیوار نبود 
یا کنار تنم این مردک کفتار نبود 
تخت ، چاقوی پر از خون ، جسد مرد هول 
کاشکی کودک من  این همه بیمار نبود
....


لیلا ساتر

 

 

سپاس از اکبر اربابی بیدگلی

...

جناب اربابی عزیز !

ما وقتی در دنیای مجازی سیر می کنیم متوجه می شویم ایران   ما امروز  در سیر قهقرایی خود میلی به نقد و باز سازی و باز آفرینی گذشته های خود ندارد. 

منظورم رویکرد او به برهنگی و لذت از سکس و زن و بهره وری از تن نیست گه اگر این رویکرد هم با یک تفکّر آرام و معقول و بدون توّحش و بربریت همراه می بود ، ایرادی به آن وارد نبود .

ایران امروز گذشته از آنچه که  حاکمیت بر سرش می آورد ، خودش هم مایل به تخریب و انهدام خودش دارد.

در خوش بینانه ترین شکل ممکن ما به چهار صد سال زمان نیاز داریم تا به یک زندگی آرام و بی دروغ و بدون رودر بایستی دست بیابیم .

صحبت های شما در باره هویت ایرانی و فرزانه وار" ابن ملجم مرادی" برایم تازگی داشت ‌

اگرچه پسوند " مرادی " در معرفی شما از ابن ملجم دیده نمی شود و انگیزه های عاشفانه و شهوت جنسی نیز در قتل علی  مغفول مانده است .

با این حال امید است سه منبعی که شما رفرنس داده اید در دسترس همگان باشد برای مطالعه بیشتر و دقیقتر 👇👇👇

 

بخشی از اسناد:
🌟منبع 1. 
کتاب الطبقات الكبرى
نوشته: ابن سعد در جلد پنجم صفحه 2632 و 2633 به صراحت کشنده خلفای راشدین را توضیح داده و نام برده البته نام جاذویه را (زاذویه) نوشته

🌟منبع 2.

 کتاب المورد (الکامل)
جلد دوم صفحه 549 

🌟منبع 3.

 کتاب تاریخ الحضارة الإسلامیة
 ( تاریخ و تمدن اسلامی) در صفحه 356 و 357 هم دقیقاً انگیزه واقعی کشته شدن این سه خلیفه و کسانی که این سه را کشتند موالی ها بودند (موالی به ایرانیهای اسیر شده میگفتند)
طبق صدها سند همین الان هم در تمامی زیارت نامه ها ما ایرانی ها شوربختانه میخوانیم که (السلام علیک یا مولی الموالی)

...........

مردمی که به میل خود در تاریکی نشسته اند نیازی به روشنایی ندارد.

احمد کسروی


☘️

 

 

 

برادر عزیز ! استاد عباس متولی بیدگلی !

....

پذیرایی گرم و سخاوتمندانه جنابعالی از بزرگان فرهنگی شهردر دورهمی نیمه اردیبهشت، میلاد اقاقی ها بود در بستر سبز چمن .

سلامتان باد .

 

حیدر عنایتی بیدگلی 

....

 

 

نقد الشعرا...

....

[۵/۶،‏ ۷:۳۱] حیدر عنایتی: شاعرانی مثل حسین منزوی 

✍️

ای کاش این جور شاعران به دنیا نمی آمدند .

زندگی تراژیک و پر از حقارت حسین منزوی را آدم روش نمیشه جایی حرفش را بزند .

حسین منزوی در ادامه اخوان و شاملو و منوچهر شیبانی و منوچهر آتشی و ...از جمله شاعران درب و داغون کشور ما هستند که در درون ، زندگی کارتن خوابی داشتند ولی در بیرون کت و شلواری می نمودند .


.......
☘️
[۵/۶،‏ ۸:۰۵] حیدر عنایتی: سکته شاعرانی از نوع حسین منزوی

✍️

شاعر جماعت معمولا در برابر زن  در هم می شکنند .

لزومی هم ندارد حتما تو انجمن های ادبی عاشق زن مردم بشوند .

تو تاکسی و تو بقالی سر کوچه شون هم با دیدن زن ،حواسشون پرت میشه .

علی موسوی گرمارودی هنوز نمرده است ‌. 

تعجب می کنم چرا سکته نکرده است .

این بی پدر تر از بقیه است در اذیت و آزار زن و بچه اش.

شاعران معمولا همیشه به یاد معشوقه های خودشان هستند در خواب و در بیداری ...

خیلی هم دروغ می گویند . خیلی ....

شاعر را نمی شود روش حساب باز کرد .

بی ثبات است .

دمدمی است.

مفلوک .

شاعر تو دفتر روزنامه ها، تو کتاب فروشی ها، تو پیچ و خم راهروهای صدا و سیما ، تو شب شعر ....تعادل خودش را از دست می دهد .

هی دنبال شماره می گردد سیو کند .

شاعر روزی هزار بار سکته می کند. 

☘️
[۵/۶،‏ ۸:۲۳] حیدر عنایتی: شاعران از شصت سالگی به بعد 

✍️

مسلکی احساس ها،  شاعر پیشه ها، خیالی اندیشه ها ، اهل کتاب و نقد و موسیقی و...  

 و شاعرانی که می توانند شعر خوب و  به درد خور بگویند ،از شصت سالگی به بعد نباید به انجمن ادبی بروند .


انجمن های ادبی در دوره ما مملّو از زنان زیباروست .

خیلی از آنها هم قبلا زیبا رو بوده اند، هنوز سایه های جوانی را با خود دارند .

شاعران مُسن با دیدن آنها یاد عمر از دست رفته اشان می افتندو...

ای دل غافل چرا به وقت خودش عاشقی نکردند و حالا دیگه نه قیافه به درد بخور دارند و نه جون و حال این سمت و اون سمت دویدن . 

لذا دچار آه و افسوس می شوند.
هی آب دهنشون را قورت می دهند .

 رو دست و پای زن ها می افتند ... التماس ....


دست آخر کینه ای می شوند و شروع می کنند به بد گویی پشت سر زن مردم .

.......

☘️

 

 

از سعید بوحار

‍ .
۱۵۶۳
۱۳ / ۲ / ۱۴۰۰ مصادف با شب بیست و یکم ماه رمضان، شبی متفاوت‌تر از همه‌ی شب‌های قدری بود که تا به‌حال داشته‌ام.

 بعداز افطار، در فضایی سرشار از عطر یاس با بوی زمین باران‌خورده، معطر به بهار معنویت با دوستانی بهتر از آب روان دور هم جمع شده بودیم.

بهانه‌ی مهمانی گرامیداشت مقام معلم بود و با حضور عزیزانی از جنس آب و آیینه، ساعتی از هر دری صحبت شد.
با استاد آقامحمد بهروان پیشکسوت و دبیر فرهنگی باز نشسته
فرهیخته و‌ مدیر ارجمند مدیریت اداره آموزش و پرورش زادگاه‌م، دوست و استادم مسلم مکارم‌نژاد
آقای حسین رییسی فرهنگی گرامی و‌ مدیر مدرسه امام جواد (ع) در کاشان 
در معیت همسرشان خانم فهیمه مسیبی
دوست دیرینه‌ام جناب استاد حیدرعلی عنایتی 
و  هنرمند خوشنویس و دوست گرامی‌م استاد عباس متولی 

بهره‌ بردیم از تفسیر آیاتی از کلام‌الله مجید و نهج‌البلاغه با بیان شیوای جناب آقای مکارم‌نژاد 
و در نهایت به پاس مقام شامخ معلمی هدیه‌هایی از سوی مدیران محترم کافیشه به دوستان تقدیم شد.

آیاشب‌زنده‌داری بهتر از این سراغ دارید؟!
جایتان سبز بود و‌ در پایان دعای خیر و طلب عاقبت به خیری در همه‌ی امور برای یکدیگر داشتیم که امیدواریم تقدیر ما نیز به بهترین وجه ممکن از طرف خالق هستی رقم بخورد انشاالله
و بارانی که لحظات آخر بارید عالی‌ترین حسن‌ختامی بود که در عمرمان دیده بودیم.


#۱۳اردیبهشت۱۴۰۰
#بیست‌ویکم‌ماه‌رمضان
#شب_قدر
#سعید_بوجار 

@samaeeghalam
🎨🍃

 

 

نویستده سلام !

.‌‌...‌‌..

نویسنده:سلام 

 

سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت: ۱۶:۲۲

یک عید هم داریم که حالا حالاها خواهد بود با ما: "عید در تبعید".

به یاد کتاب سترگ استاد علیرضا رجبعلیزاده کاشانی که با هر بار خواندنش به این باور رسیده ایم....

.....

 

جواب: 

هیچ سگدونی ای برای تو تعیین نشده است جز امپراتوری هایت ...

 

وخفت و خواری هایت و دربدری هابت ....

 

سعی کن عباس طیب را پیداش کنی ...

 

 

پیاله ها و پیمانه ها

...

پیاله ها و پیمانه ها ...

✍️

کسی نفهمید این دو/ سه ساعت چگونه گذشت .

مستی از همان آغاز نگاه ها شروع شد ...

همه به تماشا سوگند خورده بودند تا به انتهای کلام برسند.
به قاف مرغان ...
هفت شهر عشق باید در همصحبتی یار و دیار طی می شد.

کلمه ها اوج می گرفت .

برگ ها دیوانه می شد .

سرشاری شب از پرچین های باع،جاری ِ دشتِ سحر می شد ...

لحظه ها قدر می شد ...

برگ ها پناهگاه امن رستگاری بود...

پیاله ها پز می شد....

پیمانه ها توبه می شکست ...

ساقی و شاهد و رند و پارسا زیر باران قدم می زدند ...

سلیمان گل بَرمی کشید نغمه داودی را ...

همه ما در زلال زنده یاد اکبر بوحار آرانی ، سبو سبو سر می کشیدیم .

......

☘️

یکشنبه دوازدهم اردیبهشت

.....

تحریم ها و انتخابات ...

✍️

همه حرف ها را نمی شود با یقین و قاطعیت بر زبان آورد.

ولی با لکنت زبان و حرکت چشم و ابرو می توان ابراز داشت که ایران برای تداوم حیات خود همراه با هزینه کردن سردار سلیمانی دارد با آمریکا کنار می آید .

اینبار پیروز میدان : جواد ظریف 

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

 

 

 

فیل انتخابات

...

فیل اندر خانه ای تاریک بود....


✍️

تجزیه و تحلیل های مربوط به فایل افشاء شده لحظه به لحظه از راه می رسد.

گرد و غبار عجیبی جهان رسانه ای را در بر گرفته است.

چراغ موشی و چراغ لامپا و پیه سوز که چه عرض کنم،

 پروژکتورهای قوی را هم بر این تاریک خانه بتابانیم چیزی دستگیرمان نخواهد شد.

ولی فیل انتخابات به زودی به هوا خواهد خاست .

اصلاحاتی ها هم می آیند روی کار برای تدوام بخشیدن ( دست کم ) بیست سال دیگر به بقای جمهوری اسلامی .

مسعود رجوی گور به گور شده در همه عمرش یه حرف حسابی زد.
وقتی اتفاق باور نکردنی دوم خرداد روی داد، رجوی گفت: روی کار آمدن خاتمی بیست سال سقوط جمهوری را به تاخیر انداخت .
تاریخ تکرار می شود.

من هم رای می دهم.

☘️

 

.....

........................................

هوم بابای خاموش 

✍️

شما همه تاریخ اسلام را که نگاه بکنید چیزی به نام " جشن " در آن نمی بینید که مردم را به شادی و خوشحالی دعوت کرده باشد .

فقط دو تا عید داریم که در قرآن  به آن اشاره شده است.

یکی عید اضحی . 

یکی هم فطر که داریم به آن نزدیک می شویم.

ولی شاهان صفوی که مدام دوست داشتند جفتک درکنند و به همراهش تومبون ،آمدند دست به تحریف تاریخ زدند و جشن های اصیل ایرانی را رنگ و بوی شیعی دادند.

یکی از جشن های ایرانی وشاید فرا ایرانی همین جشن هوم باباست که هیچ ارتباطی با تولد امام حسن ع ندارد .

خدا رحم کرد که بلد نبودند چند تا جمله عربی جایگزین فولکلور معصومانه بچّه های ایرانی کنند .
جمهوری اسلامی هم از روز اول برخلاف تلاش هایی که برای براندختن چهار شنبه سوری کرد و موفق نشد ، این یکی را به خاطر امام حسن ع سکوت کرد .

با این حال ، امسال به دلیل سیاهی کرونا ، دومین سالی است که هوم بابا در سکوت است.


🌻