فرزانگی یک شاعر و فرخندگی یک شعر
....
امروز صبح تلفنی عرض سلامی داشتم خدمت سر کار خانم خرمشاهی.
با ترس و لرز از اینکه بالاخره دارم با یک زن صحبت می کنم که هم مادر است و هم همسر و هم خواهر و هم همدم و هم مونس و اینکه شاعر هم هست و شکننده که دنبال واژه های مناسب بودم برای فرار از جوّ مرگباری که فعلا توش افتاده ایم.
در ابتدای سلام و علیک ، دیدم بد جوری عقب افتادم از پروسه ای که حالا می خواستم ژستش را بگیرم.شرمنده شدم و خداحافطی.
حالا شعری از ایشان دیدم در گروه ادبی نقد کتاب( چای و کتاب).
عصاره خیزشی که صبح در کلام خانم خرمشاهی برای زدن تو دهنی به غم دنیا مشهود بود، در شعر زیر هم دیده می شود:
در فضایی که بهار آذین است/
عشق در باورِ فروردین است /
در بهاری که پُر از یاسمن است/
دشت لبریزِ گل و نسیرن است/
کائنات اند به شادیّ و شَعَف /
صحنه ها ساده و رقص آگین است/
شورِ شهناز، همایون و سه گاه/
دم به دم نغمهء آهنگین است/
در طلوعی که توسل زده ام/
به کتابی که دلش یاسین است/
بارالها ز شما می خواهم /
خواهشی را که پیامش این است/
حالتِ مردم ِ دنیا امروز/
بر دلِ اهلِ قلم سنگین است/
گر دعایی ز "شقایق" آمد/
صاحبش مستحقِ آمین است/
طلبِ خیر و سلامت برای بنی نوع بشر از درگاهِ حضرتش دارم 🙏☘