....

یک مادر جنده ارزشی دلواپسی بود چند سال پیش از همین طرف های کارخونه برق که ماموریت داشت در شب های متتهی به آخر سال اگر مختصر جشنی و نمادی از سوی شهرداری ببیند به شیوه آتش به اختیار برود و همه جا را کور کند.

 

البته حالا جایی پیدایش نیست .

در واقع خیلی " مستور " شده است.

این مادر جنده را با دادن یک مدرک لیسانس قلابی ، در تملّکش گرفته بودند تا خانواده و زن و خواهر و مادر اورا به همراه  دین و ایمان و نماز و روزه و اعتکاف مسجد محقّق  او و خلاصه هر چرا که داشت ، همه را در راستای اندیشه کُشی و فرهنگ کشی و نهایتا در راستای آدم کشی در اختیارشان باشد.

 

امشب ، آران و بیدگل شب خیلی خاموشی را پشت سر گذاشت. 

من عمدا برغم همه استعدادهایی که برای ابتلا به کرونا در خودم سراغ دارم، از بچّه ها خواستم مرا به دامنه ماسه بادی های همیشگی ببرند تا دیدی بزنم.

خانواده هایی آمده بودند البته برای پاسداشت این آیین پُرمهر باستانی.

ولی معلوم بود جایی از شادمانی خبری نیست.

حتی بوته ای روشن می شد، شعله ای بر می خاست. جست و خیزی. 

ولی همه چیز رنگ سوگ داشت.

از سور خبری نبود.

در این دوسه ساعت ، من مدام به همان مادرجنده و همفکرانش فکر می کردم که در کدام بیغوله نجس برای نجات کشور / به زعم خودشان /دست به دعا برده اند.

آنچه که امشب از مختصر آتش چهارشتبه سوری در این کشور کهنسال و تاریخی، در دست باد بیابان رقصید ، قطعا آخرین رقص شعله ها خواهد بود.

با آن بدورد می گوییم.