.....

سرکار خانم ملیحه پیران با تخلّص" همای" علاوه بر اینکه یک زن است، یک شاعر هم هست و البته شاعری که اگر چیزی غیراز باران و برگ و افق و سپیده در اطرافش ببیند، سخت در هم می شکند و چه بسا به عصیان می رسد.

در  زمستان گذشته ، مجموعه اشعار سپید او با عنوان " با خواب حرف می زنم" با مدیریت کانون ادبی سیلک کاشان رونمایی شد.

خانم پیران در زیر ساخت روانی خود در حال جنگ و جدال است. 

او هم انسان است و هم با ناانسانی های شدیدی مواجه است.

 اخیرا در کانال تلگرامی او گرایش به وزن و قافیه و قوالبی کوتاه و چند هجایی هم بر می خورم که نمونه اش در پست زیر باز نشر شد.

 ولی سپید سرایی او لطف دیگری دارد:

 

یادم باشد
فردا که آمد،
پلی بزنم
از بالای سر دلواپسی 
به بن بست امید...
فریاد بزنم
دوست داشتن را
در خیابان های غریبگی...
دلتنگ باشم
برای آدم های سه روز قبل 
و دست تکان بدهم
برای نگاه های خسته از هرروز...
شکار کنم
منظره ی بکرِ زندگی را
از چشم طوقی های مست...
سینه خیز 
موازات غروب را
رد کنم بی خبر از ابرها...
سراغ مهر را
بگیرم 
از قلب های کابوس زده...
یادم باشد،
فردا که رسید،
تو را از خیال پس بگیرم ...
۱۳۹۹٫۱٫۲۵