امان از این سیّد ِ کال پسند ما!
واما بعد...
کال همه جا به معنای نارس و بدمزه نیست.
خیلی از محصولات کشاورزی ( اعم از درختی و زمینی) در مرحله ای از سیر تکوینی خود به بلوغی زود رس می رسند که اگر در همان مرحله مصرف نشوند، یا دیگر قابل خوردن نیستند یا به بیمزگی و بد طعمی منتهی می شوند.
مثلا چُغاله بادُم فقط در مرحله چغالگی اش به عنوان یک میوه نوبرانه و تهرونی پسند قابل خوردن است...اون هم تو دره های اطراف شمرون و درکه و دربند و گلاب دره و ...و برغم اینکه بعدا سوئ هاضمه زیادی به همراه دارد و چُسیدن های فراوان ....ولی خُب خیلی ها می خرند و می خورند.گرون.
بعد که روی درخت سفت شد و به پاییز رسید ، حساب و کتاب دیگری پیدا می کند و اصلا سرنوشتش عوض می شود.
در مورد کالک هم همینجوری است.
کالک نه خیار است نه خربزه.
چیزی است بین این دوتا صیفی.
تُرد است.
کوچولوی به بلوغ رسیده است.
من را به یاد عباس غافلی و تخته قالی و بهار و ... می اندارد.
زیر دندون دقیقا طعم چیزی می دهد که تو بخواهی در خلوت و دور از چشم دیگران وهمراه با ترس گازش بزنی.
این همان چیزی است که دوست نازک پسند ما سیدّنا علویّنا نوش آبادیّنا و ... در پست امروزش به آن اشاره کرده است.
.......
کالک رسید
کالک هم فهمیدن می خواهد.
کالک را ما وقتی فهمیدیم که الاغ های راهوار از صحرا برمی گشتند.
پیرمرد دوست داشتنی بود.
نگاه و سلام در هم می آمیخت
بازی متوقف می شد.
الاغ ها عبور می کردند.
پیرمرد ما را می فهمید.
دست مهربان رعیت در خورجین می رفت.
در بین علف پی چیزی می گشت.
بازی ما پر از کالک شد.
کالک را بی دغدغه می خوردیم.
هنوز هم طراوتش از دورها می آید
....
منبع : انوش آباد...