....

هوای روشن و پُر انرژی و خوش بر و رویی بر حوالی پارک زیتون بیدگل حاکم است. آسمان آبی و درخت و خلوتی خیابان از چیز بدی حرف نمی زند.

من هم به حضرت عباس قسم دلم نمی خواهد پیه ِ دلِ کسی را وا بچینم و خدای ناکرده بذر یاس و نا امیدی به جایش بریزم.

در همین دوساعت ِ باقی مانده تا غروب خیلی ها بربری خواهند خرید، خیلی ها خرما.

بعضی ها هندونه.

خیار.

خربزه.

ولی خدا شاهده وضعِ خوبی در پیش نداریم.

نه تنها ما که احمد ابریشم چی و پسرش سعید هم وضع خوبی ندارند.

من امروز صبح که نظر حسین طائب راجع به ویروس کُرونا و دلیل پیدایش آن را خواندم، کلّه گیجه کرده ام.

شاید خود ِ کرونا اینقدر دردناک نباشد که حرف این بابا.

همه ماشاید یک هفته دیگر ...

یک ماه دیگر...

یک فصل دیگر...

و بالاخره یک سال دیگر با همین کُرونا کنار هم زندگی کنیم و بعد هم دور ازجان بمیریم. 

 ولی خدایی اش آیا شما جرات دارید این تصوّر را به خود راه بدهید که ایشان ده سال دیگر زنده خواهد بود و ما هم باید با او زندگی بکنیم؟