....

اگر چه من در جایی نشانه ای از اراده باز گشت از گناه و توبه و احساس ندامت و پشیمانی از ظلم و ستم ، توی گوشی ها و سایت ها و خبرها و نظرها و ... نمی بینم ...

و طبعا وقتی چنین نشانه ای در جایی دیده نشود، لزومی هم برای وقت داشتن و وقت نداشتن دیده نمی شود.

با این حال ، امروز آخرین روز اردیبهشت و آخرین روزهای ماه مبارک رمضان  سال جاری است و روز قدس هم نزدیک است.

معلوم نیست ما بعد از عید فطر، باشیم یا نباشیم.

باید در همین دو/ سه روز با خود فکر کنیم آیا دستمان به خون کسی هم آلوده هست یانه!

آیا نفسِ کسی از ترسِ ما توی سینه اش حبس شده است یانه!

 آیا فرهنگ حُمق و دروع و فساد ما زیر لوای مقدّسات ، بنیان خانواده های  ایرانی را بر باد داده داست یا نه؟ 

من در روز های آخر زندگی خیلی از گناه کاران، احساس شرمساری از گذشته اشان، مشاهده کرده ام ولی متاسفانه امروز چنین احساسی جایی دیده نمی شود.

این همه سرمایه غیر قابل تصّور در این کشور به یغما رفت و می رود، چه عواقبی می تواند داشته باشد؟ 

محیط زیست ویران شده را چه کسی باید جوابگو باشد؟

خون به ناحق ریخته شده داریوش فروهر و همسر نجیب و پاکدامنش کجا و دست های نجس سعید مرتضوی و گونه های آبدار و حواس پرت کنِ هما فلّاح کجا.

اقلا اون کاسه واجبی سعید امامی را بدهید یه جایی برای موزه .

مثلا موزه عبرت در محلّ زندان کمیته‌ . بغل توپخونه.

دم پایی علی ممّد دقیقی داره از پاش درمیاد به قرآن وقتی تو خیابون های آران و بیدگل داره کِش کِش راه میره...

اسکله های عسلویه کجا به فروش رفتند؟ 

 زمینه های فساد همین زن و شوهر دهه شصتی  که امروز در انتظار اعدام تو تومبونشون ریده اند را چه کسی، در این کشور رقم زد؟