بوی خوشِ جلال
........
هفته کتاب برای قشری که اهل کتاب است و پایی به میانسالی گذاشته است، نمی تواند یاد جلال آل احمد را برایش زنده نکند.
برای من امّا روزی نیست که دقایقی را با حسرت به جلال فکر نکنم.
شاید گفته شود مطالعه کننده سطحی نگر و احساساتی و تُنُک مایه ای که هیچ وقت قدرت پژوهش و تحقیق ژرفی در خودش نمی بیند ، بدیهی است که باید در شیفتگی و عشق به آل احمد ، کارش به جایی بکشد که حتّی او را خیلی شب ها در عالم خواب هم ببیندش و با او همصحبت شود.
همه این حرف ها را من در باره خودم ، صادق می بینم ولی این دلیل نمی شود که جلال را در عالم نویسندگی ، دست کم بگیریمش.
جلال فرزند جامعه ای است که به لحاظ سنّت سیاسی از هم فرو پاشیده است و سلطنتی فرسوده رفته است و سلطه پر قدرتی جایگزین شده است.
ولی سنّت فرهنگی و اجتماعی همچنان از بدو توّلد او ( ابتدای قرن شمسی ) لااقل تا بعد از کودتای ۳۲ بر ایران حاکم است.
جلال تمام این سه دهه را در تضادهای بین سنّت و مدرنیته در گیر است.
هم روشتفکر است وهم روشنفکر گریز .
بدیهی است که چنین آدمی با همگان درگیر است.
از جمله با پرویز ناتل خانلری.
با این حال باید گفت یکی از نادرست ترین قضاوت ها را همین ناتل خانلری در سال های پایانی عمرش در باره جلال بر زبان آورد و گفت " جلال عقده دکتر شدن در رشته زبان و ادبیات فارسی را داشت و همین عُقده باعث آشفتگی روانی اش می شد) .
این در حالی است که جلال اوّلا آدمی نبود که بتواند چنین عقده های حقیرانه ای را در دل خود بپروراند.
ثاتیا در بسیاری از نحله های نویسندگی دست به کارهای بکر و بدیعی زد که تا زمان خودش نادر بود.
هنر و شعر و ادبیات را خوب می شناخت .
همسرش دارای مدرک دکترااز دانشگاه تهران بود.
وخانه اش پاتوق همیشگی روشنفکران طراز اوّل ایران.
جلال دوبار از سوی کشورهای آمریکا و شوروی دعوت شد به مدت طولانی با سخنرانی های متعدّد.
کتاب های " سفر آمریکا " و " سفر روس " حاصل این دو سفر است که بعدا به آنها خواهم پرداخت.