دکتر علی شریعتی روشنفکر انقلابی دهه پنجاه ایران چیزی جز دروغ و خشونت و پُز دادن و وایساده شاشیدن برای این ملّت به ارمغان نیاورد.

امروز مطلب حسن یوسفی اشکوری را می خواندم که به مناسبت ۲۹ خرداد روز درگذشت دکتر شریعتی نوشته بود.

دیدم ایشان هم اشکوری دهه های گذشته نیست که حاضر بود جانش را فدای چاپ و انتشار اندیشه های علی شریعتی کند.

تجدید نظری تلویحی و سرپوشیده کرده است ولی نمی تواند دقیق بروز بدهد .

شریعتی شور ِبی معنا و بی هدفی را در جوانان دهه پنجاه ایجاد کرد و جامعه را سوق داد به روشنفکر نمایی، انقلابی نمایی، خودنمایی و رادیکال کردن و ترمز بریدگی...

خائن تر از شریعتی ، گوساله هایی بودند که به مخالفت علیه او بر می خاستند و سکّه ارتجاع را ضرب می زدند.

این گروه شناختی از شریعتی نداشتند که هیچ ، سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند .

خصومت های محلّی، فرقه بازی ، فرهنگ هئیتی و کوچه بازاری و کینه های قبیله ای باعث می شد در مخالفت با شریعتی ، جوّ جامعه را امنیتی کرده و ره گم کردگی مردم را دامن بزنند.

در این هیاهوها بُرد ماجرا نصیب ِ حسن عظیمه خدا بیامرز شد که در میان جمعیت انبوه زیارت تازه بلند شد و گفت : ببخشید، من شاشم میاد...