این بدبخت سکّه یِه پول شد...
..........
آدمیزاد شاید بتواند از خدا فرار کند.
شاید بتواند از خلق خدا هم فرار کند.
آدمیزاد وقتی لازم ببیند از خودش هم فرار می کند.
ولی معتقدم آدمیزاد از زن و بچّه خودش هرگز نمی تواند فرار کند.
ما توی خونه با زیر شلواری و زیرپوش راه می رویم ، نشست و برخاست می کنیم ، چایی می خوریم. صبحانه، ناهار ، شام...
حموم میریم...
مستراح...
خلاصه با زن و بچّه مون در هم می لولیم.
اگه یِه ذره بدنمون بو بدهد، به ما تذّکر می دهند.
کفشمون... جورابمون ... اینها همیشه باید دور از دید باشد.
نون و خوار و بار ی که از بیرون میاریم توی خونه، باید معلوم باشد حلال است، حرام است .. از کجا آمده...
سرِ سفره که داریم غذا را زیر دندان می جویم ، دخترمان، پسرمان ، زنمان، اینها همه در اعماق وجودشان به شخصیّت پدرشان فکر می کنند.آیا بابای ما آام حسابی است؟
دزد است؟
مدرک قلابی دارد؟
شکنجه گر است ؟
سخن چین است ؟
نوکر ماب است؟
آزاده است؟
: این بابای ما چه جور آدمی است در جامعه...؟
: حرف زدن ... رفتار ... مواضع فکری...ویژگی های خُلقی و روانی او با هم تطبیق دارد ؟ ندارد؟اینها سوالاتی است که مرتب در ذهن خانواده ما می چرخد...
......
من امروز واقعا مانده ام پرویز فتّاح چه جوری کنار زن و بچّه اش صبحانه خواهد خورد...