.......

امشب پای صحبت های استاد احمد اسلامی بیدگلی حرفی از جنس زمان شنیدیم .


محفل خانوادگی / فامیلی  دانش در منزل  شادروان فضل الله دانش فرصت مناسبی بود تا شنونده  شعرها و صحبت های  استاد اسلامی باشیم.


در این  دور همی  بی ریا و فاقد تبرّج که به دلیل  وجود کُرونا  نمی شد " ترس شفّاف " سپهری را پای " فوّاره جاوید اساطیر زمان"  نادیده انگاشت،  نگاه دقیق  و همراه با تاکیدی هم دوخته شد روی شعر "سایه بان آرامش ما ماییم"

از دفتر " آوار آفتاب" در هشت کتاب.

....

 

در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم

در برگ فرود آییم
و اگر جا پایی دیدیم مسافر کهن را از
پی برویم
برگردیم و نهراسیم درایوان آن روزگاران

نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه ببوییم

چهره خود گم کنیم


از روزن آن سوها بنگریم

در به نوازش خطر بگشاییم


خود روی دلهره پرپر کنیم


نیاویزیم نه به بند گریز

نه به دامان پناه
نشتابیم نه به سوی روشن نزدیک

نه به سمتمبهم دور


عطش را بنشانیم

پس به چشمه رویم


دم صبح دشمن را بشناسیم

و به خورشید اشاره کنیم


ماندیم در برابر هیچ

خم شدیم در برابر هیچ

پس نماز ما در را نشکنیم
برخیزیم و دعا کنیم
لب ما شیار عطر خاموشی باد
نزدیک ما شب بی دردی است

دوری کنیم
کنار ما ریشه بیشوری است برکنیم
و نلرزیم پا در لجن نهیم

مرداب را به تپش درآییم


آتش را بشوییم

نی زار همهمه را خاکستر کنیم


قطره را بشوییم

دریا را نوسان آییم
و این نسیم بوزیم و جاودان بوزیم
و این خزنده خم شویم و بیناخم شویم
و این گودال فرود آییم و بی پروا فرود آییم
بر خودخیمه زنیم

سایبان آرامش ما ماییم


ماوزش صخره ایم

ما صخره وزنده ایم


ما شب گامیم

ما گام شبانه ایم


پروازیم و

چشم به راه پرنده ایم
تراوش آبیم و

در انتظار سبوییم
در میوه چینی بی گاه

رویا را نارس چیدند و

تردید از رسیدگی پوسید
بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار آیینه روان باشیم به درخت

درخت راپاسخ دهیم


و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم هر لحظه رها سازیم
برویم برویم و

بیکرانی را زمزمه کنیم