تیشه دارد به ریشه می خورد ...
.......
اگر آسیب های ویروس کُرونا منحصر به مرگ می بود، خیلی جای نگرانی نبود.
دنیا در طول هشت ماه گذشته یک میلیون تلفات جانی از ناحیه این ویروس داشته است مثل سایر تلفات:
تصادف و دریا و زلزله و سرطان و سکته و قتل و دیابت و جنگ های منطقه ای ...
که خُب امری عادی و قابل پذیدش است.
بشر بالاخره باید بمیرد .
نحوه مُردنش هم دست خودش نیست.
اراده دیگری در کار است.
فکر کنم در کشور خودمان در شرایط غیر کُرونایی هم روزانه حدود هزار نفر فوتی داریم .
حالا را می گیریم در شرایط کرونایی روزی دو هزار تا خواهیم داشت.
مهم نیست.
بالاخره جمعیّت کره زمین باید یک جوری بالانس بشود که زمین طاقت قدم ها و راه رفتن آدم ها را روی تن خود داشته باشد.
ولی مسئله اینجاست که ما تا قبل از اسفند سال گذشته ، در هر سن و سال و از هر طبقه اجتماعی که بودیم در صورت مرگ، از عزّت و آبروی لازمه بر خوردار بودیم.
مرگ خیلی ها باعث می شد خانواده و اقوام و ...برای خودشان دارای تشخّص و جایگاهی بشوند...
تشییع جنازه با حُرمت.دسته گلی ...
بنری ...
شام و ناهاری ...
مراسم ترحیم و تسلیّت و آمد و رفت و ...
و اگر طرف ِصاحب عزا کاسبِ محل بود ، بعداز مراسم مردم می رفتند مغازه اش را با صلوات و فاتحه باز می کردند.
اگر طرف کارمند دولت بود، رئیس اداره و همکاران دستِ جمعی می رفتند خونه ش.
اگر طرف، زن جوان و به درد بخوری داشت، خیلی ها می رفتند تو نِخِش که چه زمانی عِدّه اش سر خواهد اومد...
خلاصه مرگ یک نفر؛ شوری و حالی در میان مردم بر می انگیخت...
و اگر متوّفی دارای مال و مکنتی می بود ، مردم مدت ها بهانه داشتند، هر شب دور هم بنشینند و حساب و کتاب بکنند که چقدر به پسرهایش خواهد رسید، چقدر به دختر هایش ..
حتّی حساب می کردند که
فلان دوماد با ارثی که خواهد بُرد چه نوع ماشینی خواهد خرید...زمین ِ دشت مبارکه... دو دانگ کارخونه...و...یا دختر آخری که الان بالای چهل سال است و شوهر ندارد، کی برایش پیدا خواهد شد تا چربش کنند و بر تو خیکش...
ولی حالا وقتی یک نفر بمیرد کسی جرات بروزش را هم ندارد.
اصلا آدم خجالت می کشد بگوید پدر من مُرده است.
مردم با وحشت به او نگاه می کنند.
انگار که پدر ِ آدم شب می رفته است پیش مادر ِ او می خوابیده است.