.........

زمانی که ما برای جنگ با عراق مجبور بودیم تانک چیفتن از کشور چین بخریم ، چینی ها علاوه بر سلاح های بنجل جنگی مثل نارنجک و مین و ...که ساختنش در ایران هم مقدور بود ، ما را ملزم می کردند در کنار تانک ، لوازم التحریر و نخ و سوزن و لامپ و رادیوی ترانزیستوی و باطری و این چیزها را هم از آنها بخریم.

در آن زمان هنوز ابر قدرت بزرگ شرق به عنوان یک ابر قدرت شناخته نمی شد و هنوز به این حد از رشد صنعتی حیرت انگیز و راه و جاده و حمل و نقل و پزشکی و بهداشت و گردشگری و هوش مصنوعی و صنعت حفّاری زیر دریا و شکافتن کوه ها و صخره ها و عبور از درّه ها و  کشتی رانی و ماهی گیری و ...

و تولید سرسام آور همه مایحتاج بشری و...دست نیافته بود که امروز به یک هژمونی غیر قابل انکار روی همه دنیا سایه انداخته است.

ما هم هر گز فکر نمی کردیم روزی کارمان به جایی برسد که برای حفظ جان خود ناگزیر باشیم ، به انها پناه ببریم.

از خطا گفتم شبی  زلف تورا مُشک خُتن 

می زند هرلحظه تیغی مو به اندامم هنوز!