کژ می شود و مژ می شود این کشتی بی لنگر
........
بالاترین سکّه پولی که تو دخل حموم پدر من یافت می شد، سکّه های ده ریالی معروف به سکّه های کلّه شاهی بود.
تعدادش زیاد نبود البته.
سکّه های ده شاهی و یک قرون و دو ریال و پنج ریال زیاد دیده می شد در آن کاسه کهنه و فرسوده .
ولی سکّه کلّه شاهی در حد دو عدد یا سه عدد بود که آن هم مال من بود.
هرروز.با این حال همه مردم فخّارخو به ما فحش می دادند که چرا ما پول تو دست و بالمان دیده می شود.
به این هم کار نداشتتد که پدر من برای کسب این پول حلال ، چه زحمتی می کشد و به چه خفّت و خاری هایی تن می دهد.
اون بیچاره زمانی هم که مُرد نه سکّه ای داشت و نه کاسه دخلی...
حالا من فکر می کنم دنیا دارد تقاص پس میدهد .
تقاص ناشُکری هایش را.
ما هم همین جور تلو تلو می خوریم.آفتاب خوب و هوای ملایمی است.
با این حال ما جرات نداریم برای خرید دوتا نون از خونه بیاییم بیرون.هی کلیپ گوش می کنیم و از شجریان می رویم به سمت اکبر گلپا.
از امان الله تاجیک کشیده می شویم به سمت قاسم جبلّی ...
ولی از چنگ کرونا جایی نیست برای فرار...
من مشکل گرونی پراید و سقوط ارزش سهام و کم و زیاد شدن قیمت دلار و این چیزها را ندارم.
اصلا این حرف ها را نه می فهمم و نه بلد به بازگویی اش هستم.هالی به هولی...
حسین سوسکی می گفت : بزن بر بنگلانش...ولی می دانم که به زندگی امیدی نیست.