....

همزمان با شورش های سال ۸۸ اگر به خاطر داشته باشید ، یک جریانی در خیلی از کشورهای خاورمیانه شروع شد که موسوم شد به " بهار عربی" .


بهار عربی چیزی جز نکبت و بدبختی برای خاورمیانه در پی نداشت.

ولی در جشن های ۲۲ بهمن همان سال ، در حالیکه میدان التحریر قاهره در انتظار سقوط حُسنی مبارک رئیس جمهور مادام العمر مصر در شور و التهاب به سر می برد، علی لاریجانی رئیس مجلس وقت فرمود که انقلاب های خاورمیانه همه ریشه در انقلاب ۲۲ بهمن سال ۵۷ کشور ما دارد.

انگار نه انگار که چند ماه قبل از آن در خیا بان های تهران و چند شهر دیگر ایران چه خبر بود.

محسن رضایی هم مدّعی شد که  این بهار ، عربی نیست و  بهار اسلامی است و به زودی وصل می شود به ظهور امام زمان و بر قراری عدل جهانی .

 

بعد احمدی نژاد دید این جوری بد می شود ، اسم آن بهار را گذاشت بهار انسانی و طلیعه داری ظهور امام زمان را از سید خراسانی گرفت و داد به هوگو چاوز و جای مشهد را با کاراکاس عوض کرد.

 

این بی شعور بدون اینکه خودش بداند چه می کند ، اصالت را داد به انسان ( اومانیسم ) و هرچه اندیشه وحیانی در دنیا وجود داشت ، گذاشت زیر ماتحتش.

 

ملغمه مسخره ای درست شده بود.

ماجرای حیرت انگیز حصر هم در میان بود.

کسی هم تو این مملکت نبود که به تجزیه و آنالیز این همه خر رنگ کنی بپردازد. 

مملکت در یغمای اختلاس به سر می برد. 


بهار عربی گذشته از کشور تونس  که تقریبا شانس آورد و گرفتار سرنوست شومی نشد، در کشور مصر بعداز یک فراز و نشیب خونین و رها شدن از چنگ یک دیکتاتورو بر گزاری انتخابات آزاد و... درست در روزهایی که امید حاکمیت دمکراسی در این کشور می رفت ، گرفتار کودتا شد.


مصر از زمان ژنرال نجیب تا حالا با کودتا اداره شده است.

 


این بهار در لیبی امّا  سرهنگ قذّافی را با شقاوت تمام به سلّاخی بُرد.

ولی خیری از این ماجرا نصیبش نشد.

وضع و حال و روز لیبی  را می بینید.

روابط حاکم بر دنیای امروز واقعا پیچیده و مجهول است.

از بهار عربی کشور یمن فقط خنجرش پیداست و صدای حاج میثم.

 


معلوم نیست چه کسی تصمیم گیرنده دنیاست. 


ما تا یکی دو ماه پیش در خواب هم نمی دیدیم اسرائیل بیاید اینجا بغل گوشمان پرچمش را ببرد بالا.


خدا بیامرزدش علیخان جمالی را. 


خوانندگان این مطلب گمان نمی کنم او را دیده باشند یا شناختی از او داشته باشند .


علیخان جمالی دایی مادر من بود.
قمار خونه داشت. 


خونه اش همیشه پاتوق قمار بازهای حرفه ای شهرهای اطراف بود.


توی خونه اش چند تا اتاق بزرگ بود در جایی که معروف بود به شتر خو ( شترخانه ) .


وسط این اتاق ها  به اندازه یک سینی بزرگ گچِ کُشته کشیده بودند روی زمین تا صاف و صیقلی باشد.


قمار باز ها دور همین سینی گچی می نشستند و قاپ ها را به هوا می انداختند.


دنیایی بود.


علیخان یک ترکه انار دستش بود و دور اتاق می گشت.


شِتَل می گرفت.‌


علیخان خیلی رند و متلک گو بود.


من هر وقت به اهتزاز پرچم اسرائیل روی آب های خلیج فارس نگاه می کنم یاد دایی علیخانم می افتم.

دایی علیخان من همیشه وقتی از دست مردم ناراحت می شد ؛ می گفت با هر کس شوخی کردیم رفت اصفهان دکون باز کرد. 


البته اصطلاح شوخی کردن را من به کار می برم.

او چیز دیگری می گفت که اینجا جای بیانش نیست.


خلاصه علیخان جمالی چون کارش باج گیری بود ، همیشه می گفت با هر کس شوخی کردیم رفت اصفهان دکون باز کرد و مجبور نیست هر روز به ماسلام کند.


و در ادامه می گفت ؛ هر کس که با ما شوخی کرد ، آمد و عدل ، روبروی خونه ما دکون باز کرد و ما هر روز مجبوریم به او سلام کنیم!

خلاصه داشتم کشورهای خاورمیانه را عرض می کردم ، سوریه رفت که بهار عربی اش را شروع کند برای همیشه به خاک سیاه نشست.

اصلا محوشد در روی زمین.


یمن همین طور .

امروز دیدم دولت لبنان با دولت اسرائیل بر سر تقسیم ذخایر مشترک در دریا دارند با زبان دیپلماسی حرف می زنند.


حسن نصرالله هم ظاهرا خوشحال است از این موضوع.


چرا که نبیه بری رئیس جنبش امل و رئیس مجلس لبنان هم در این گفت و گو ها نقش دارد.