شباهت های امروز کشور با پایان روزهای جنگ تحمیلی...
......
قدیم تو بیدگلِ ما گاهی اتفّاق می افتاد اربابان شَعر بافی و بعضا صاحبان متموّل قالی بافی ، دمِ کار ِ دخترهای باکره ای می گذاشتند که به عنوان کارگر شَعر باف یا قالی باف برای آنها شاگردی می کردند.
اتفّاق خیلی بدی بود.آبرو ریزی و جنگ و دعوا و... مردم کوچه و بازارهم برای همه عمرشان هر شب حرف داشتند برای شبچره.
اصلا این رخداد شوم تبدیل به یک کُد و یک آدرس و یک نشونی ویک مقطع تاریخ تقویمی می شد برای خانواده دختر بدبخت .
حتّی اگر این خانواده بعدا خودشون هم ارباب می شدند و دمِ کارِ دختر مردم می گذاشتند ، تو بیدگل کسی حاضر نمی شد آدرس تازه ای برای آنها بسازد.
لذا حتّی بعد از گذشت چهل سال/ پنجاه سال و آمد و رفتن نسل های پی در پی که از ماجرا می گذشت ، هر وقت که جایی لازم می شد از اون دختر یا خانواده اش حرفی بزنند، می گفتند :
فلانی که فلانی دمِ کار دخترش گذاشت.
رسم خیلی دردناک دیگری که بعداز اون اتفّاق شوم برای گرفتنِ انتقام باید اجرا می شد ، این بود که فرد متجاوز ملزم می شد به ازدواج با دختری که قبلا ترتیبش را داده بود.
این کار به نشانه قبول و تن دادن به قرمساقی ارباب بود .خانواده دختر نگون بخت هم برغم اینکه می دانستند حالا دارند به پذیرش یک داماد قرمساق در جمع فامیل خود تن می دهند و نیز برغم اینکه یقین داشتند این داماد، حاضر نخواهد بود برای همیشه برای آنها داماد گری کند به خاطر گرفتن مَهریه ، دختر را به عقد او در می آوردند و ارباب ولو برای یک شب هم که بود ، و ولو اینکه در همان یک شب به جای اتاق عروس می رفت تو طویله می خوابید ، باید شوهر او حساب می شد و روز بعد هم طلاقش را می داد.
مذاکره ایران با دولت آمریکا انجام بشود یا نشود برای ما عزّت و آبرویی در بر نخواهد داشت.من حتّی همان برجام نیمه کاره را هم برای ایران ، یک شکست پنهانی و بی سر و صدا می دانستم.
ما از روز اوّل نباید سنگی را بر می داشتیم که قدرت پرتابش را نداشیم.
تجربه هشت سال جنگ و شعار هر روزه فتح ِجهانِ کفر و آزادی قدس و بعد پذیرش ننگین قطعنامه و شکستن غرور ملّی و سرافکندگی جهانی و عُقده ای شدن آدم هایی که فقط خوششان می آمد همیشه جنگی در کار باشد تا روحیه شعار و سرکوب دیگران را از دست ندهند ، برای ما پند نشد و هی گفتیم مرگ بر آمریکا.
ما چهل سال است که تاوان آن جنگ را پس می دهیم.
محمود خاوری ها و عباس ایروانی ها و اکبر طبری ها و عباس پور مختارها و سعید امامی ها و سعید مرتضوی ها و سعید طوسی ها و مدرک دکتری قلابی ها و بورسیه های حرام و لواسان ها و گردنه حیران ها و قمصرها و ....همه و همه در پناه جنگ و زیر سایه جنگ نصیب ماشد و یک ملّت حسود و حریص و چاقو به دست...
حالا هم اگر پولی در بساط باشد و نفتی جهت فروش ، دستِ کم برای چهل سال دیگر هم باید برای زنده نگه داشتن فضای جنگ و فرهنگ جنگ و افراد باقی مانده دوران جنگ ، هی هزینه کنیم .هی هزینه کنیم.
هی هزینه کنیم.
هی...
هی از جیب مردم برداریم و بریزیزم تو جیب اونها.
ما اگر در سال ۶۷ قصد تدوام جنگ را می داشتیم قطعا به ذلّت و زاری می افتادیم .
با پذیرش قطعنامه هم نتوانستیم از شعار جنگ دست بکشیم و در نهایت به همان بیچارگی و از هم پاشیدگی جامعه ایرانی و فرار پول و مغز و محو دین و ایمان و فروش ناموس و فروش خاک و آب و درخت و جنگل و...گرفتار آمدیم.حالا هم نتیجه مذاکره همین خواهد بود که فعلا هست.