تازه گل های مرا، دیگر میل شکفتن نیست، حیف. / برگرفته از پالیز فرهنگ و فرزانگی
.....
یادهای دورادور، سپیده دم بیست و چهارم آذرماه هزار و صد و پنجاه و هفت خورشیدی را به یاد می آورد، سپیده دمی خونین با زلزله ای که بیش از هشت هزار تن از مردم کاشان و آران و بیدگل را به کام مرگ می فرستد و از شهر و روستایش ویرانه ای بر جای می گذارد.
و آنان که از این رویداد بازمانده اند همچون صباحی بیدگلی، نمی دانند چه ناگهانی و چگونه عقد دندانی که شب بوسیده اند اکنون از خون، شاخ مرجانی شده است و نمی دانند که باید سراغ کدام دلبسته خویش را بگیرند و بر سر خاک کدام بنشینند و آرزو می کنند که همراه ویرانی ایوان گردون، نیمه ی جان بر جای مانده آنان نیز پایان گیرد.
صباحی بیدگلی سوک نامه درگذشتگان زمین لرزه را چنان می نویسد که هنوز پس از 241 سال از آن رویداد، یاد سروهای زیر خاک رفته و گل هایی که هیچگاه توان و زمان شکفتن نیافتند را می توان باز شناخت.
گل رخانم بی سبب از من بر آشفتند باز
رخ ز من یکبارگی این بار بنهفتند باز
...
عقد مروارید دندانی که شب بوسیدمی
صبحدم رنگین به خون چون شاخ مرجان دیدمش.
...
مسعود فرزانگان
1398