......

تو جاده آرون / بیدگل / کاشون هنوز هم کوره های فخّاری دایر است تک و توکی‌.

ولی قبلا خیلی زیاد بود. 

کارگران افغان هم کار قالب زنی و پخت آجر و ...

کار واقعا سخت و خشنی است که هنوزهم در گوشه و کنار کشور توسط زن ها و کودکان کم سن و سال  صورت می گیرد.

خیلی  از افاغنه دیده می شوند که زیاد از بهداشت و نظافت خوششان نمی آید . 

ریدن را به صورت آزاد دوست دارند.

من فکر می کنم یکی از این افاغنه هفتاد / هشتاد ساله ، در یک نشست بی صبرانه ، در جایی این خانم ندا یاسی را تحویل جهان امروز داده و بلند شده، تمبون گشاد خودش را بالا کشیده و رفته و حتّی برنگشته ببینه چی از خودش به جا گذاشته ..‌.!

افتخار آشنایی بنده با این خانم  تقریبا همزمان شد با آشنایی بنده با کُرونا.

من تو اینستا گرام نیستم.

ولی یوتویوپ را سر می زنم برای دریافت فیلم های فارسی قدیمی. 

یکی / دو بار کارها و حرف ها و دیالوگ های این موجود گُه را دیده ام و واقعا معنی وجود و فلسفه وجودی این موجود را سر در نیاورده ام. 

بچّه که بودیم ، خُب علاوه بر سینما و داستان های مردمی و ضرب المثل ها و فُحش ها و غیبت ها  تو کوچه های بیدگل ، کم کم دستگاه های آپارات خانگی و فیلم پورن و مجلّه های سکسی هم بود که همه از خلوتِ انسان حرف می زد قبل از اینکه پای ما به خلوت برسد.

 

من در خاطر دارم کسانی را که در موقع فُحش دادن ، پای راست خود را بلند می کردند و حواله می دادند  برای زن و دختر و خواهری که هرگز در عمرشان ، گوشه چادرشان از  روی سر کنار نرفته بود.

از سوراخ دیوار کوچه ها زشتی و رکاکت می زد بیرون.

محلّه ما را که اصلا حرفش را نزن .

خر نرکی هم امنیّت نداشت‌ 

حالا هم این سی کیلو استخونی که پیشِ سگ بندازی اش ، سگه حاضر نیست نگاهش بکنه ، تو دنیای مجازی از استعمال دسته تیغ صورت تراشی و مسواک و قاشق و... حرف می زنه وطالب لذّت از این طریق. 

ما زمان شاه ، مراکز فحشاء حتّی تو همین کاشون خودمون هم داشتیم.

سواحل دریا هم بود‌

هر شهری تعدادی سوک چَم هم در اطراف خودش داشت .

صحرا و باغات و جاده ها و زیر پل ها هم بود. 

خیلی از مغازه ها در شهرهای شلوغ پستو داشت .

خیلی ها بالاخانه. 

ارباب ها و فئودال هم دستشان به این چیزها می رسید .

 ولی با همه این حرف ها ، سکس با خودش چند چیز داشت که حالا دیگه نداره.

سکس زمان شاه خالی از عشق نبود.

سکس حتّی حرمت داشت‌ .

و از همه مهمتر لذّت.

من نمی دانم به خدا قسم چرا کار دنیا به اینجا کشیده شده است.

زیبا ناوک یه زمانی تو این کشور زن یک جانباز فاقد ستون فقرات شده بود برای کسب ثواب. 

پزشک هم بود.

یک دوره مبارزه سیاسی چپ و زندانی شدن  در زمان لاجوردی را هم در سابقه خودش داشت.

با این حال در مقطعی از جوانی اش همسری یک جانباز فاقد حسّ و حرکت را پذیرفته بود و حلقه نامزدی خودش را  برای جبهه داده بود و شگفت اینکه با کمک همین شوهر یک مجله ادبی حزب اللهی و ارزشی هم چاپ می کرد به نام " ناوک".

ولی همین خانم به ناگهان خانه و شهر و کشورش را رها کرد و به آلمان گریخت و آنجا چادر و کفش و شلوار و روپوش و لباس های زیرش را از تن کند و هر روز و هرشب همبستری خودش با مردهای غریبه را، به رخ دنیا کشید و هنوز در سن ۶۴ سالگی از سکس و تمهیداتش حرف می زند.

کارهای این آقای تتلو معروف و خواننده ترانه امام رضا را و نیز یالوگ او  با همین ندا یاسی را  هم من از زبان شهناز تهرانی شنیدم. 

شهنار تهرانی گوبا میره ارمنستان برای اجرای کنسرت . 

یک  شب شاهد برنامه آقای تتلو هم هست و فُحش های او با هواداران و دوست دختر هایش. 

 

شهناز تهرانی از این موضوع گله داشت .

 

البته بدون اشاره به فیلم های خودش در زمانی که  ایران بود.

بعد من رفتم روی اسم تتلو تو گوگل .

بعد گفت و گوی او را دیدم با خانم ندا یاسی.

بعد دیدم همه هیکل ندا یاسی به اندازه یک گوز شهناز تهرانی هم نیست.

با خودم گفنم اگر این نکبت ، زیبایی و سرمایه بدنی شهناز را می داشت ، تو دنیای مجازی چی می گفت و چی می کرد؟