و امابعد
......
از چای و نوشیدنی های فراوان و خیالبافی و بازی با نوه ها و فرافکنی و... که بگذریم ، توی خونه سر و کار مداوم من با شعر و ادبّیات است.
شعر و ادبیات ، از سویی باعث تعمیق احساسات بشر می شود و همزمان زخم های روانی ما را ترمیم می کند.
از دیگر سو هنوز برای من ( دست کم برای من) روشن نشده است که پاره ای از اشعار آیا برخاسته از کابوس های نهان شده در ناخود آگاه ماست، یا جهت ملایم ساختن کابوس ها بر زبان ما جاری می شود.
من اوّلین غزل دیوان حافظ را ، هم برخاسته از کابوس بسیار هولناک می دانم تا جاییکه در همین اوّلین غزل از شبی هولناک سخن به میان می آورد.
حتی ایشان بر خلاف همه غزل هایش که یکی به میخ می زند و یکی به نعل و گاهی بیم می دهد و گاهی امید می بخشد، در این غزلش رو در بایستی را با مخاطبش کنار گذاشته و از همان ابتدا از بانگ جرس صحبت می کند!!
این نوع عریان سخن گفتن از کابوس ها را گاهی در " سپید" سرایی های خانم پیران هم می بینیم.
بخوانید :
و_گاه_عروج
دریاب مرا
کوچ خواهم کرد
زودتر از زود ،
کمی آن سوتر
آرام
بدون قطره ای که
غم بزاید
در عروج خواب ...
#سپید
#ملیحه_پیران_کاشانی_همای
@MaliPiranKashani
.....