....

نزدیک

وادی ادبيات

شب در شعر نیما

علی خوشه‌چرخ آرانی ـ مدرس دانشگاه - بخش نخست

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹

 

مقدمه:

با نگاهی گذرا به دواوین شاعران بزرگ، در می یابیم که هرکدام از آنها متناسب با اندیشه‌ها و احساسات خویش نسبت به برخی از واژه‌ها عنایت ویژه ای نشان داده اند و مکرر آن واژه‌ها را در اشعار خویش ذکر کرده اند.

بی شک در شعر نیما یکی از اساسی ترین و مبنایی ترین واژه‌ها«شب‌»است که به شکل‌های مختلف، اعم از مفهوم ظاهری، ضمنی، مجازی و سمبلیک به کار رفته است.

در این مقاله،پس از بیان مقدمه،به بررسی واژه شب در شعر نیما و دلایل استعمال زیاد این واژه از جانب وی پرداخته و به دنبال آن پس از ذکر اوصاف شب در شعر نیما تصویرسازی‌های ساخته شده نیما با مفهوم واژه شب را توضیح داده و در پایان روند تدریجی مفهوم شب را در شعر پدر شعر نو با ذکر مثال‌هایی نقل کرده ایم.

هر شاعر، نویسنده، خطیب و سخن‌سرا غالباً متناسب با افکار، اهداف، عواطف و روحیات، فضای زیستی، مشرب و دیدگاه اعتقادی و مذهبی و… خود به واژه‌های خاصی عنایت ویژه نشان می‌دهد و آن واژه‌ها را آگاهانه و یا غیرآگاهانه و ناخودآگاه، به کرّات در اشعار و نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود تکرار و تاکید می‌نماید.

گویی این واژه‌های ویژه از سوی شاعر و نویسنده مأموریت می‌یابند تا مقاصد و اهداف مورد نظر او را بر دوش کشند و مقاصد او را برآورده سازند. مثلاً از آن‌جا که شاهنامه‌ی فردوسی اثری حماسی و رزم‌جویانه است در آن واژه‌هایی هم‌چون «سپر» و «تیغ» و «گرز» و… از مقام و جایگاهی والا برخوردارند.

در شعر لسان الغیب واژه‌های «می» و «محتسب» و «صوفی» و «رند» جایگاه خاصی دارند. و یا در شعر شاعر خردگرای فارسی، ناصرخسرو به جهت سکونت ایشان در درّه‌ی یمگان، واژه‌های سنگ، عقاب، صخره و پرواز و… به وفور مشاهده می‌گردد.

این رسالت در نقش سهراب سپهری هم نمایان است. به دلیل زندگی سهراب در روستای گلستانه که از آب و هوای بسیار ملایم و لطیفی برخوردار است واژه‌های آب، باد، نسیم، سیب، سپیدار و… واژه‌هایی اساسی و برجسته محسوب می‌گردند.

.......

 

 

در مورد شاعر مورد بحث ما «نیما یوشیج»، بی‌شک واژگانی محوری و اساسی یافت می‌شوند که کوه، جنگل، کاج، انجیر، نارون، ابر، داروگ، باران و… از آن کلید واژه‌هاست.

 

امّا در کنار موارد ذکر شده نگاهی دقیق و ژرف به اشعار نیما یک موضوع را بیان خواهد نمود که «شب» نیز یکی از محوری‌ترین واژه‌های شعر نیماست که در قالب معانی و مفاهیم ظاهری، ضمنی، مجازی و نمادین و تأویلی نهفته است.

«شب»،واژه‌ای محوری در شعر نیما

تاملی در آثار ارزشمند و گرانسنگ نیما، نمایانگر این موضوع است که «شب» در شعر نیما واژه‌ای محوری، بنیادین و دارای کارکردهای خاص و بی‌مثال است.

 

این واژه صدها بار در اشعار او ذکر شده است و در اغلب اشعار مشهور او، «شب» حضوری پرمعنا و نمادین دارد.

شعرهای «شب قورق»، «کار شب‌پا»، «در شب سرد زمستانی»، «هنوز از شب»، «مرغ شباویز»، «شب است»، «در نخستین ساعت شب»، «هست شب» و…

 

از این مصداق است تا آنجا که او در نام‌گذاری هجده شعر از اشعار نو خود از این واژه بهره جسته است.

ضمن این‌که شعر«ای شب» را که از اشعار نیمه سنتی است، خطاب به شب سروده و در آن از «شب شوم وحشتناک» سخن رفته است و یا راوی شعر بلند افسانه- دیوانه- در شبی تیره، آن را روایت می‌کند.

شعر «ققنوس» که نخستین شعر نوگرایانه نیماست، لحظه‌های زردی خورشید روی موج را که کم‌رنگ شده و بانگ شغالی در تاریکی شب اوج گرفته و مردی روستایی، آتش پنهان منزل خود را روشن نموده است را به نمایش می‌گذارد.

«مرغ آمین» در شبی «این‌گونه با بیدادش آئین» و در «شبانگاهی چنین دلتنگ» هویدا می‌شود و برای رهایی مردم دست بر دعا برمی‌دارد. کار شب‌پا هم در تاریکی شب به انجام می‌رسد.

در شعر«پادشاه فتح» نیز نقش شب این «سیال سال‌خورده» آشکار است.

 

در شعر «شب همه شب» نیز نیما همچنان خواب در چشمانش شکسته و گوش بر زنگ صداهای نیم‌ زنده از دور است.

«شب همه شب شکسته خواب به چشممر[...] گوش بر زنگ کاروانستمر[....] با صدای نیم زنده ز دورر هم عنان گشته هم زبان هستمر [...] اما ز همه کس خالی استر [...]ریخته بر سر آوار آوارر[...] این منم مانده به زندان، شب تیره که بازر[...] شب همه شبر گوش بر زنگ کاروانستم…(نیما یوشیج، سیروس طاهباز، ۱۳۷۰، ص ۱۰۸)

.......

نیما در بسیاری از اشعار نوگرایانه‌اش به اشکال و گونه‌های مختلف از شب سخن رانده است که تعدادی از آن‌ها عبارتند از: خواب زمستانی، بر سر قایقش، پادشاه فتح، خروس می‌خواند، داستانی نه تازه، دار صبح، اجاق سرد، ماخ اولا، چراغ، وای بر من، گل مهتاب و…

همه موارد مذکور نشان از مقام و موقعیتی دارد که شب در نگاه و نظر او از آن برخوردار است و در شعر او یک کلید واژه محسوب می‌گردد. لهذا شناخت دقیق مفهوم و محتوای بسیاری از اشعار نیما در گرو شناخت جایگاه شب در تفکر و تخیل نیماست امّا راز تاکید نیما بر واژه‌ «شب» چیست؟ و «شب» در شعر او چه مصادیق، مفاهیم و نمادهایی را دربر می‌گیرد؟

در پاسخ باید گفت که دوران نیما دوره‌ تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عجیبی بوده است.

 

از آغاز سرایش قصه‌ی رنگ‌پریده در سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۲۷ که آخرین شعر اوست حوادثی از جمله، از میان رفتن نهضت جنگل، سقوط حکومت قاجار، به سلطنت رسیدن رضاخان، آغاز جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۱۸، اشغال ایران به وسیله‌ متفقین، اجبار رضا شاه به استعفا، آغاز مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت، ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سرنگونی مصدّق و… و نهایتاً دوره‌ی وحشت و اختناق.

 

از آنجا که نیما شاعری متعهد و دلسوز و پاسخگو در برابر جامعه و سرزمین خود بوده و آرزوی آزادی و پیشرفت کشور خویش را داشت، نمی‌توانست این تعهد و رسالت را مخفی کند و لهذا می‌کوشید تا آن رسالت عظیم خویش را در قبال جامعه و آبادی خویش انجام دهد.

هرچند که اکثر مردم نیما را فقط یک شاعر نوپرداز می‌دانستند، امّا تعهد و مسئولیت‌پذیری و آرزوی آزادی جامعه و مردم در اشعار او بسیار هویداست و به طور کلی می‌توان نیما را شاعری اجتماعی هم دانست.

به دیگر عبارت، از آنجا که نیما شاعری هنرمند و حساس به مسائل اجتماعی و سیاسی و اتفاقات اطراف خود است، به روایتگری و گزارشگری اوضاع سیاسی و اجتماعی خویش می‌پردازد و به رمزگرایی و سمبل‌پردازی روی می‌آورد و می‌کوشد تا به زبانی مجازی و کنایی، به نقد و نکوهش و مذمت نابه‌سامانی‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ خویش بپردازد.

اما آنچه قابل تأمل است،این است که نیما به طور صریح و مستقیم به پاره‌ای از حوادث و وقایع سیاسی و اجتماعی اشاره نمی‌کند و همانند بسیاری از شاعران عواطف و اندیشه‌هایی را که تحت تاثیر انگیزه‌های مختلف و از جمله وقایع و حوادث مهم تاریخی در ذهن عاشق و حقیقت‌جوی او تبدیل به عاطفه و اندیشه‌های سرشته به عاطفه می‌گردد می‌سراید.

«شعر او از سال ۱۳۱۶ که سال سرودن اولین شعر آزاد نیمایی است به سبب نگرش خاص به جهان و نگرش تازه و نیز جو فشار و وحشت و ارعاب مبهم می‌شود، این ابهام که از خصوصیات اصلی شعر نیما می‌گردد به او امکان می‌دهد تا در اواخر دوره‌ی وحشت و اختناق رضاخانی و بعد از آن بتواند انتقادهای سیاسی و اجتماعی خود را ادامه دهد.» (پورنامداریان، ۱۳۷۷، ص ۹۸)

........

در این زبان نمادین، مناسب‌ترین سمبلی که نیما می‌یابد تا از این طریق سردی و رکود و خمود و جمود سلطه‌ حاکم و سرکوب یاران و حق‌جویان را در جامعه‌ خویش توصیف نماید، واژه‌ «شب» است و در حقیقت «شب» اصلی‌ترین، ممتازترین و مکررترین واژه‌ سمبلیک است.

 

نیما هدر رفتن اهداف متعالی مشروطه، سرکوبی و نابودی قیام‌های انقلابی شیخ محمد خیابانی، میرزا کوچک خان را می‌بیند و از این جهت است که هرکجا می‌نگرد شب است.

«او در اوج دیکتاتوری رضاخان«اندوهناک شب»را می‌سراید (۱۵ آبان ۱۳۱۹) و «هنوز از شب دمی باقی است»را شاید برای آن می‌سراید تا دل‌سپردگان به قیام‌های مردمی را از خوش‌اقبالی و خوش‌بینی دور دارد.

 

......

«شب است»را در بیان احساس خویش از توطئه‌ همه‌جا گستر ارائه می‌دهد(۱۳۲۹)

«هست شب» را به مثابه‌ یک شاهکار شعری در تصویر پای برجای مصرّ شب که گویی از هستی بی‌تحرک ازلی- ابدی برخوردار است، پس از کودتای ۲۸ مرداد می‌سراید

 

(۲۸ اردیبهشت ۱۳۳۴٫ در نگریستن به حال و به گذشته که همه بر متن شب گذشته است«پاس‌ها از شب گذشته است» را می‌آفریند (۱۳۳۶) و احتمالاً آخرین شعر خویش را «شب همه شب» نام می‌نهد.» (موسی اکرمی، ۱۳۷۳، ص ۱۹۴)

 

 

....

اوصاف شب در شعر نیما

از مجموع واژه‌های پرکاربرد «شب» و مفاهیم اشعار و نام‌گذاری اشعار نیما با این واژه می‌توان دریافت که شب در نظرگاه نیما شب معمولی نیست، بلکه شبی است نمادین و حائز و القاکننده مفاهیم و معانی گسترده.

نکته قابل توجه این‌که جز در اندک مورد، همواره صفاتی که نیما از شب بیان می‌دارد صفاتی است نکوهیده و مذموم که در مجموع چهره‌ی پست و ناپاکی از شب به دست می‌دهد. اینک به نمونه‌هایی از این اوصاف اشاره می‌شود.

۱) تاریک:

چوک و چوک، گم کرده راهش در شب تاریکر شب‌پره‌ی ساحل نزدیکر[...] دم به دم می‌کوبدم بر پشت شیشهر [....]

 

شب استر شبی بس تیرگی دمساز با آنر (شب است)

۲) نامبارک و شوم:

هان! ای شب شوم و وحشت‌انگیزر [...]تا چند زنی به جانم آتش (شب است)

۳) دیجور و دلفریب:

که می‌خندد، که گریان استر شبی دیجور دارد دلفریبی باز (که می‌خندد)

۴) زمستانی و سرد:

گرم شد از دم نواگر اور سردی آور شب زمستانیر [...]کرد افشای رازهای مگور[...] روشن آرای صبح زمستانی(خروس می‌خواند)

۵) وحشت‌زا:

در شبی از شب‌هار[...] یک شب وحشت‌زار که در آن هر تلخیر بود پا برجا (همه شب)

۶) بیدادگر:

در شبی این‌گونه با بیدادش آیینر[.

 

...[رستگاری بخش ای مرغ شباهنگام، ما رار در شبان‌گاهی چنین دل‌تنگ می‌آید نمایان (مرغ آمین)

۷) خون‌آلود:

به شب آویخته مرغ شباویزر و شب سنگین و خون‌آلود برده از نگاهش رنگ (مرغ شباویز)

۸) کور باطن:

این شبان کور باطن رار که ز دل‌ها نور خورده(پادشاه فتح)

۹) خاموش:

لیکن چه گریستن چه طوفانر[

....[خاموش شبی است، هرچه تنهاست (هنگامی که گریه می‌دهد ساز)

۱۰) تشویش‌آور:

در خلوت شبان مشوّشر با زندگان دیگرشان هست زندگیر این راست است، این زندگی این‌سان پلید نیست؟ (اندوهناک شب)

رنگ محلی و بومی در شعر نیما

«یکی از ویژگی‌های شعر نیما و از شاخص‌های عمده‌ آن، دارا بودن صبغه و سلوک بومی‌گری است. آدم‌های کنجکاو هر شعری از نیما را بخوانند جا ‌به‌جا رنگ و نشانه‌های طبیعت و زندگی و رسوم و رفتار و حتی گفتار مازندرانی را در آن خواهند یافت. این جلوه‌های سرزمینی، گاه تصویر محض‌اند… گاه جاها و جلوه‌های آشکار طبیعت و نام‌های خاص، محور و قائمه‌ی شعر و حتی فکر شعر قرار می‌گیرند، گاه نیما حتی نوع محاوره و اصطلاحات روزمرّه‌ی شمالی را وارد شعر می‌کند.» (منوچهر آتشی، ۱۳۷۹، صص ۱۲۹ و ۱۳۰)

امّا آنچه قابل بیان است این‌که «شب» هم در شعر نیما، شبی انتزاعی و کلی و غیرواقعی که در همه‌ی ادوار و زمان‌ها یکسان و یک مفهوم باشد نیست، بلکه شبی است که برای او ملموس و محسوس بوده، یعنی همان شبی است که بارها و سال‌ها در یوش شاهد آن بوده و آن را با تمام وجود احساس می‌کرده است، فی‌المثل می‌توان به شروع دل‌نشین و دل‌نواز «کار شب‌پا» اشاره کرد.

ماه می‌تابد، رود است آرامر بر سر شاخه «اوجا» تیرنگر دم بیاویخته، در خواب فرو رفته ولی در آیشر کار شب پا نه هنوز است تمام… (کار شب‌پا)

.....

نگاه می‌کنیم که شب در نظرگاه شاعر همان لحظات زیبایی است که پرنده «تیرنگ» بر شاخساران درخت «اوجا» دُم خود را آویزان کرده و در خواب فرو رفته است و در همان لحظات شب‌پا کار خود را شروع می‌کند و…

و یا در شعر زیبای «تو را من چشم در راهم»، ناظر آنیم که نیما تصاویری زیبا در چگونگی فرا رسیدن شب و امتداد آن ارائه می‌دهد.

تو را من چشم در راهم شبا‌هنگامر که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها، رنگ سیاهیر شباهنگام، در آن دم که برجا درّه‌ها چون مرده ماران خفتگانندر در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامر گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهمر تو را من چشم در راهم….

این صبغه و رنگ و نشانه‌های محلی و بومی در توصیف زیبای شب در بسیاری از اشعار نیما از جمله اجاق سرد، اندوهناک شب، در شب سرد زمستانی، ققنوس، هست شب و… قابل مشاهده است.

سیر آرام مفهوم و ماهیت شب در اشعار نیما

با تأمل دقیق در اشعار نیما و ذکر توصیفات ایشان از مفهوم شب درمی‌یابیم که شب در اشعار اولیه‌ نیما با شب در اشعار دوره‌های بعد او بسیار متفاوت است. یعنی از آنجا که سیر تحول محتوای شعر نیما از شعر غنایی و رمانتیک به شعر سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌گردد، واژه‌‌ شب هم در گذر زمان و پخته‌تر شدن شاعر دچار دگرگونی مفهومی و مضمونی می‌گردد.

به دیگر عبارت، در اشعار اولیه‌ نیما «شب» بیشتر جنبه‌های شخصی، احساسی و عاطفی دارد ولی در اشعار دوره‌های آتیه جنبه‌های عمومی، اجتماعی و فکری و سیاسی و فلسفی به خود می‌گیرد و مفاهیم مجازی گسترده و پیچیده‌ای را بازتاب می‌دهد. مثلاً شعر مشهور «ای شب» سروده‌ سال ۱۳۰۱ که از اشعار آغازین نیماست، نگاه به شب نگاهی غنایی و رمانتیک و فردی است.

هان ای شب شوم وحشت‌خیزر تا چند زنی به جانم آتشر یا چشم مرا ز جای برکنر یا پرده ز روی خود فروکشر یا بازگذار تا بمیرمر کز دیدن روزگار سیرم… (ای شب) و همچنین «شب تیره»ای که در منظومه‌ افسانه از آن سخن می‌رود حالتی شخصی، فردی، درونی است و مفاهیم اجتماعی و فرهنگی در آن کمتر متجلی و درخشان است.

ادامه دارد

 

© روزنامه اطلاعات

فهرست