این مطلب جهت درج در کانال واتساپ واما بعد نوشته شد.
....
☝️☝️
تاثیری که سینما و فرهنگ و هنر زمان شاه روی نسل ما گذاشت، تاثیری تا مغز استخوان بود.
من هیچ گاه نخواستم این تاثیر را از اعماق وجودم محو کنم.
اگر واقعا قرار بود چنین اتفاقی بیفتد ، من چیز دیگری در خودم نمی دیدم که برایم رنگ و بوی عاشقانه و نجیبانه داشته باشد.
از زمانی که فیلم قیصر را روی پرده سینما بیتا کاشان دیدم، ناصر ملک مطیعی برای من یک بت شد .
و هرچه که سن و سال از من گذشت ، احساس خود باختگی من نسبت به او شدیدتر شد.
البته آنچه که ناصر را برای ما اسطوره کرد بازی بهروز در قیصر بود و اینکه بلا فاصله طوقی هم ساخته شد و کوچه های کاشان و آن دنبال هم دویدن ها.
من تحلیل و نقد فیلم بلد نیستم .
ولی زمانی که انقلاب درست شد و جنگ و علی فلاحیان و بعد اتفّاقی به نام دوم خرداد، نسل ما را از اصل خود دور کرد.
ما چیز به درد بخور دیگری جز فحش خواهر و مادر از زمان شاه با خود به این سمت نیاورده بودیم.
که خُب خودِ این فحش ها مثل مار و عقرب مدام نیشمان می زد و خوار و ذلیل روی زمین می غلتیدیم.
هی سعی می کردیم با آل احمد و شریعتی برای خودمان شخصیّت دیگری خلق کنیم.
بعد دیدیم یِه چیز هشل هفتی از آب دراومدیم که همان شغال و خُمر رنگریزی بود.
خلاصه دیدیم آرامش نداریم ، سر ازخونه سربلوکی و انجمن ادبی سخن و فرهنگ سرای مِهر و این جور جاها در آوردیم.
اینجوری خودمان را سرپا نگه داشتیم تا حالا...
ولی من خدا میدونه همیشه گم شده ای داشتم تا بالاخره ماهواره آمد و کمی ما را تسکین داد.زمانی که ناصر از دنیا رفت گویی مرا هم با خود به گور برد.
همیشه روبروی خودم یک نبرد می دیدم که یک سویش سعید امامی بود، یک طرف ناصر ملک مطیعی.
این نبرد هنوز هم کابوس های دردناکی را در من شکل می دهد.
حالا گوش کنید : کار اوسا کریمه...☝️☝️☝️