بخش پایانی مقاله " شب در شعر نیما" مندرج در روزنامه اطلاعات
....
اشاره:در بخش نخست این مقاله، گفته شد که با نگاهی گذرا به دواوین شاعران بزرگ، در می یابیم که هرکدام از آنها متناسب با اندیشهها و احساسات خویش، نسبت به برخی از واژهها عنایت ویژه ای نشان دادهاند و مکرر آن واژهها را در اشعار خویش ذکر کرده اند. نیما یوشیج نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در شعر نیما یکی از اساسی ترین و مبناییترین واژهها «شب»است که به شکلهای مختلف، اعم از مفهوم ظاهری، ضمنی، مجازی و سمبلیک به کار رفته است.
پس آنگاه به بررسی واژه شب در شعر نیما و دلایل به کار بردن زیاد این واژه توسط او پرداخته شد و پس از ذکر اوصاف شب در شعر نیما، سخن از تصویرسازیهای ساخته شده وی با مفهوم واژه شب،به میان آمد. اینک ادامه این مقال را پی می گیریم.
***
«شب تیره»ای که در منظومه افسانه از آن سخن میرود حالتی شخصی، فردی، درونی است و مفاهیم اجتماعی و فرهنگی در آن کمتر متجلی و درخشان است.
در شب تیره دیوانهای کاور دل به رنگی گریزان سپردهر در درّهی تنگ سرد و خلوت نشستهر همچو ساقهی گیاهی فسردهر میکند داستانی غمآور…(افسانه)
اما نگاهی به اشعار دوره دوم شاعری نیما، خبر از اختلاف و انقلابی عظیم در نوع نگرش نیما به شب و به طور کلی محیط، جامعه، انسان و جهان دارد، مثلاً شعر «شب است» که نیما به سال ۱۳۲۶ سروده است حاوی مفاهیم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فراوانی است.
شب استر شبی بس تیرگی دمساز با آنر به روی شاخ انجیر کهن «وگدار» میخواند به هر دمر خبر میآورد طوفان و باران را و من اندیشناکمر شب استر جهان با آنچنان چون مردهای در گورر در این تاریکی آور شبر چه اندیشه و لیکن که چه خواهد بود با ما صبح؟ر چو صبح از کوه سر بر کردر میپوشد از این طوفان رخ آیا صبح؟…. (شب است)
تصویرسازی نیما با مفهوم و کلمهشب
یکی از شیوههای شناخت مفهوم شب در شعر نیما، بررسی تصویرسازی نیما با واژه شب است. در اشعار فراوانی از نیما شب به زشتترین، منفورترین و وحشتناکترین صورت توصیف شده است تا از این طریق، زشتی و ناپاکی شب سیاه استبداد و ظلم و ضلالت و جهالت به شکلی ملموس در نظرگاه خواننده و مخاطب مجسم گردد.
مثلاً در آغاز شعر «پادشاه فتح» که چهارده بار در آن واژه شب تکرار شده است، نیما شب را به انسان سیاه پیری همانند میکند که بسیاری از دندانهای او ریخته است، شبی که تیرگی و تزویر در آن آمیخته و مستتر است، شبی که در آن سایههای قبرهای مردهها و خانههای زندهها در هم آمیخته است.
در تمام طول شبر کاین سیاه سالخورده انبوه دندانهایش میریزدر وز درون تیرگیهای مزوّرر سایههای قبرهای مردگان و خانههای زندگان در هم میآمیزد…(پادشاه فتح)
در اشعار فوق نیما چهرهای منفور و وحشتناک از شب را تصویر کرده است و یا در شعر «چراغ» نیما شب را به کفن همانند میکند که مفهومی مرگ باور و دوستنداشتنی است و یا گاهی آن را به زندان تاریک و ظلمانی تشبیه میکند. این منم مانده به زندان شب تیره که بازر گوش بر زنگ کاروانستم…(شب همه شب)
و در شعر دیگر نیما، شب به بیابان ترسناکی تشبیه میشود که همانند دزدان و طراران «روشنی» را به غارت میبرد و در نتیجه «ره مقصود» بر مسافران شبنورد گم میشود.
… و بیابان شب هوس که خیال روشنی میبرد با غارتر و ره مقصود در آن بود گم، آمد سوی پایان…(مرغ آمین)
و نهایتاً یکی از مهیبترین و مرگآورترین تصویرها دربارهی شب را در شعر «هست شب» نیما که در حدود سالهای ۱۳۳۴ و در سختترین سالهای اختناق و استبداد سروده شده است شاهدیم که در این شعر شب با واژههای مرگ و مرده و گور همراه است.
هست شبر همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوار هم از این روست نمیبیند اگر گمشدهای راهش رار با تنش گرم، بیابان درازر مرده را ماند در گورش تنگر به دل سوختهی من ماندر به تنم خسته که میسوزد از هیبت تبر هست شبر آری شب….(هست شب)
نتیجه:
*واژه شب در شعر نیما واژه کلیدی و محوری و دارای کاربرد و کارکردهای خاص و بی ماننداست که صدها بار در اشعار او تکرار شده و در بیشتر آنها حضوری معنادار و مؤثر دارد.
* اوصاف گوناگون نیما از شب حاکی از آن است که در اکثر موارد شب، شب معمولی نیست، بلکه شبی است سمبلیک ونمادین و القاکننده معانی و مفاهیم وسیع و جز در اندک موارد صفات منقول نیما صفاتی نکوهیده و مذموم از قبیل دیجور و دلفریب، تاریک، کورباطن، وحشت زا، خستگیآور و …. است.
* سیر تدریجی مفهومی و ماهوی شب در شعر نیما نشانگر آن است که شب در اشعار اولیه ی نیما، بیشتر جنبههای شخصی و عاطفی و احساسی دارد ولی در اشعار دوران کمال و سختگی او جنبهی عمومی و اجتماعی و فکری و فلسفی به خود می گیرد. و مفاهیم مجازی وسیعی را منعکس می کند.
و نهایتاً این که با این که نیما بارها در اشعار خویش جغد نحس شب را به بدترین و زشتترین صورت به تصویر کشیده ولی هیچگاه در برابر شب مسلط بر جامعه و محیط خویش و در مقابل یأس و ناامیدی تسلیم نشده و به درونگرایی و دل زدگی نگراییده است و در مجموع او شاعری امیدوار و روشن بین و معتقد و ملتزم و مومن به پیروزی نهایی صبح بر شب است. و ایمان و ایقان دارد که سرانجام شب رفتنی است و صبح آمدنی و ماندنی است.
در بسیط خطه آرام، می خواند خروسی از دورر می شکافد جرم دیوار سحرگاهانر وز بر آن سرد دوداندود خاموشر هرچه، با رنگ تجلی، رنگ در پیکر می افزایدر می گریزد شبر صبح می آید.(مرغ آمین)