غفار حسینی کیست ؟
یاد بیدار تو همواره با ماست!
✍کاظم کردوانی، ۱۵ آبان ۱۳۹۹
دو، سه روز پس از برگشتن من به ایران غفار هم آمد.
دستِکم هفتهای یکبار در جمعی که پنجشنبهها میرفتیم کوه غفار را میدیدم.
در پنجشنبهای پیش از این رفتناش بازهم در جمع دوستانِ اهلِ کوه در قهوهخانهای بالای درکه همدیگر را دیدیم.
هر دو تازه از سفر برگشته بودیم.
در آن آخرین دیدار با نگرانیِ خاصی از برخورد اتفاقیاش با مردی پرسروصدا در آن زمان، در یکی از کتابفروشیها، سخن گفت و میگفت کاش من را ندیده بود و نمیدانست که از سفر برگشتهام.
با هم قراری گذاشتیم برای ویراستاریِ متنِ دکترایش که در آن سفر که بهتصادف همزمان به فرانسه رفته بودیم با ناشری در فرانسه صحبت شده بود و میخواستیم در آنجا منتشر کنیم. به آن قرار نیامد.
بعد، خبرِ رفتناش آمد.
بهیکباره کسی از خانواده از وصیتنامهای سخن گفته بود که گویا غفار خواسته بود در شهرِ تولدش، الیگودرز، به خاک سپرده شود!
قرار بر این شد که برای آخرین دیدار به بهشت زهرا برویم.
زمانِ انتقالِ پیکرِ بیجاناش ساعت ده صبح بود.
من ساعت ۹ و ۱۵دقیقه آنجا بودم.
دوستان اندک دیگر هم رسیدن.
تاآنجاکه به یاد دارم زندهیادان محمد مختاری و جعفر پوینده و مهین خدیوی (که به سالیان دراز پابرجا باشد) و ...
جمعی پانزده نفره.
غریبانهترین خاکسپاری.
خودِ «زمستان» بود.
اما، همین آخرین دیدار را هم از ما دریغ کردند.
هرچه صبر کردیم از هیچکس خبری نبود.
به کسانی رجوع کردیم و جویا شدیم.
جوابی نداشتیم.
بهناچار به تابلوی اعلانات بهشت زهرا رجوع کردیم.
در تابلوی مرگ دیدیم که پیکر بیجاناش را یک ساعت پیش از ساعتِ موعود منتقل کردهاند!
تابلو خبر از «انتقال» میداد.
بعدش، بیرون از آگاهی و دسترس ما بود.
«گزیدهترین» راه را انتخاب کرده بودند.
برای فراموشی.
دوران غریبی بود!
تنها توانستیم با یک آگهیِ تسلیت با دوازده امضایِ جمعِ کوه در روزنامهای خبر را منتشر کنیم!«گزیدهترین» راه را برای سرپوش گذاشتن به یک جنایت و به فراموشی سپردن آن انتخاب کرده بودند اما، نه آن جنایت در خفا ماند و نه یادِ بیدارِ غفار حسینی که همواره با ماست.
@Superchalesh
🧐