یک شعر از امیر عباس مهندس
..
امیر عباس مهندس
👇🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
......
پا که پس میکشی
باغ گریهاش میگیرد
کوچه باغ آشوب میشود
و چشمه به دلشوره میافتدببین
وقتی که نیستی
ابرهای دنیا به سینهی آسمان مینشینندآفتاب از حال میرود و
شب لرزش را
به جان من میریزد
نمیبینی؟خندهی مصیبت را نمیبینی؟
سالاری سرما را نمیبینی؟
بیداد را بیداد را بیداد را
نمیبینی؟
غمگینی پرندهها
سکوت پنجره
غربت اتاق خانه
اشک چراغ
بی انصاف حتا دستگیرهی در هم
گریه میکندافسوس که نمیبینی
پا پس که میکشی
دنیا خانهی ظلم میشود#امیر_عباس_مهندس
🍁
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ ساعت 19:3 توسط حیدر علی عنایتی
|