راجع به کلمه " بوده" در محاوره مردم بیدگل
......
من تا حالا چند بار راجع به این کلمه و معنی پوشیده ولی کرامت مند آن در محاوره مردم بیدگل توضیح داده ام.
در گذشته های خیلی دور مردم نجیب زاده بیدگل به دو/ سه دسته تقسیم می شده اند.
اوّل دسته ایکه دارای اشرافیّت تجاری و شغلی بوده اند.
دوم خانواده هایی که از تخمه و نژاد و شرافت فرهنگی برخوردار بوده اند و سواد داشته اند و دارای خلاقیّت های هنری و خلاصه می توانسته اند مُنشی و مستوفی و حسابدار حکومت و همان تجّار و فئودال ها و ... باشند و با رنگ و لعاب بیشتری در جامعه حضور داشته باشند.
معمولا این قبیل خانواده ها ولو به مرور زمان و حوادث پیچیده سیاسی و اجتماعی ، دچار فقر و فرسودگی و فروپاشی هم می شده اند با نحوه حرف زدن و راه رفتن و لباس پوشیدنِ موروثی خودشان، توجّه مردم را به خود جلب می کرده اند و مردم وقتی در صدد تحسین آنها بر می آمده اند ، با همین اصطلاح " خدا باید بوده بدهد" به ریشه ها و اصالت های نژادی آنها اشاره داشته اند.
( شگفت است فعل مضارع التزامی " باید بوده بدهد" ) در این اصطلاح عامیانه ، به این معنی است که هنوز این "بوده" در شماهست.
حتّی نمک و ملاحت ظاهری و نوع مو و تیپ و قیافه و قالب صورت و...آنها تفاوت های همراه با حسرتی با بقیه مردم داشته است .
( چه در میان زنان آنها و چه در بین مردانشان) .
کم کم به مرور زمان این امتیازها رنگ باخته است و امروزه صرفا داشتن پول و سواد و اعتبار اجتماعی/ سیاسی نمی تواند نشانه اصالت فرد باشد.
خانواده هایی هم که دارای پول و مُکنت فراوان هستند ، در دیده مردم از احترام ریشه ای برخوردار نیستند.
وگرنه شما حالا برو تو شهرک صنعتی ، هزارتا سرمایه دار و تاجر و مهندس و حسابدار درس خوانده و مُنشی معتبر پیداکن و همه را کنار هم صف کن به خطّ .
به غیر از گدا زادگی چیز دیگری را به یاد مردم شهر ما نمی اندازند.
مگر تک و توکی که به همان اعتبار و نژاد خانوادگی به نون و نوایی و دم و دستگاه امروزی رسیده باشند.
به خودِ خدا قسم، من وقتی به قیافه و نحوه حرف زدن حسن عباسی نگاه می کنم، به غیراز خو و خصلت گدا زادگی و نانجیبی و فرو مایگی ، چیز دیگری در وجودش نمی بینم.
اصلا شاشم می گیرد با دیدنش.