🌻

حسین جندقیان بیدگلی از معدود آدم هایی است که چه در کنار شما نشسته باشد چه سال های سال از شما دور باشد، همیشه بوی نجیب نگاه و کلام و  قلم و خنده و خاطره اش و..‌
روشنت می دارد...
امروزدیدم از گذشته هایش حرف زده است👇

..............

 

□حسین جندقیان‌بیدگلی□

در روزهای پائیزیِ کرونازده وقتی که دفترِ پنجاه‌سالگی‌ام را ورق می‌زنم ، ناگهان پرتاب می‌شوم به سالهای دور...
 به دورانی که برای فرار  از سرمای زمستانی و بیکاری‌های دورانِ بچگی در گوشه‌ای  از اتاق آرام به دهانِ پدرم چشم 
می دوزم و قصه‌های او را گوش می‌دهم.
پدرم شخصیت‌های داستانی‌اش  را با فک و فامیل و آشناهای محله‌ی فخارخانه گره می‌زند و همه در کنار هم می‌نشینند روی ذهنِ من و  من با اشتیاق آنها را  در درونم هضم می‌کنم.
چشم‌هایم به دهانِ پدرم قفل مانده که او می‌گوید :
 پاشو برو بخواب داستان تموم شد!
 نمی‌دونم حسن‌کچل و نیم‌گزی چرا این قدر گُنگ سرنوشتشان تمام شد و دوباره تا پاسی از شب در درونِ رختخواب در ذهنم می‌نشینم و آنها را بالا و پایین می‌کنم که قصه آنطوری شود که دوست دارم.
خلوتیِ خانه و گل‌های زیبایی باغچه‌ی خانه‌ی قدیمیِ بیدگل دوباره من را سرگرم می‌کند تا تب و تابِ تخیّلم را بریزم روی سنگ‌ریزه و برگ‌های باغچه و با خودم داستان‌های من‌درآوردی را بسازم.
با این چیزها به قولِ شهیار قنبری سر می‌کنم تا دوسه کلاسی در مدرسه  درس بخوانم و اندوخته‌ای سواد برای خودم جمع کنم .
 اولین آشنایی با خواندن ، آشنایی با  مجله‌ی زیبای کیهان بچه‌هاست.
 ساعت‌ها و روزها را شماره می‌کنم تا پنج‌شنبه عصر از راه برسد وخودم  را به مغازه‌ی حاج محمد ستاری برسانم .
سکه‌ی پنج ریالی در کفِ دستم همانطور در انتظار می‌نشیند تا مجله‌ی کیهان بچه‌ها از راه برسد ، پول را داده و نداده مجله را در دستانم جای می‌دهم و سریع به خانه می‌رسم. 
کیهان بچه‌ها همان شب تمام می‌شود و من می‌مانم تا آخرِ هفته‌ی دیگر....
 بعد از کیهان بچه‌ها بزرگترین ماوای من کتابخانه‌ی کوچکیست در مدرسه‌ی کاشانچی آران وبیدگل .
زمان می‌گذرد تا من هر روز عاشق و عاشقتر شوَم و دنبالِ معشوقه‌ام به هر طرفی سَر بکشم.
 آشنایی با کتابهایِ انتشاراتِ طلایی روزهای شیرینی را برای خواندن فراهم می‌کند.
خانه‌ی خاله وانبوهِ کتابهایی که می‌تواند تعطیلاتِ عید را در خانه‌ی خاله در شیراز برایم زیبا و زیباتر کند. 
انقلاب می‌شود با شهید سقایی ( همکلاسی و دوستِ دوران تحصیل) به سرمان می‌زند که کتابخانه‌ای تاسیس کنیم و همه‌ی بچه‌ها را مثلِ خودمان کتابخوان کنیم .
 شیرینیِ کتابخوان‌بودن و کتابخوانی همیشه در من برای خودش آقایی می‌کند. واین قصه هنوز که هنوز است ادامه دارد...

 

 

 


هفته‌ی کتاب وکتابخوانی بر همه‌ی دوستان وعزیزان گرامی باد
🌱