از عباس عراقچی انتظار دروغ نداشتیم.
.....
شماهایی که ماشین دارید ، یه روز فقط ده دقیقه وقت صرف کنید از دمِ کارخونه برق بیدگل، گازش بدهید به سمت فلکه مُخص آباد و بعد بروید به سمت نماز جمعه و بعد فلکه شهرداری و بعدفلکه بانک ملّی و بعد بروید تا دروازه احمدآباد و حوالی خونه عبدالله خانِ و مسجد ملاشکرالله، دقّت کنید در چپ و راست خیابان ها و کوچه ها و اضلاع شمالی و جنوبی شهر، قطعا ده ها و صدها و هزاران فروشگاه کوچک و بزرگ می بینید که همه روشن و شاد و شلوغ و آنچه که از اطعمه و اشربه دنیایی اراده کنید، همه مملوّ و فراوان روبروی چشم شما به فروش می رسد.
مردم هم می خرند .
می خرند و می خورند.
بقیّه شهرهای ایران هم همین طور است.
خیلی ازخبرنگاران و گزارش گران خارجی و گردش گرانی هم که از سایر نقاط جهان به ایران می آیند و شرایط را می بینند ، باور نمی کنند که این کشور در آستانه فرو پاشی باشد.
ولی فراموش نشود که در دو/ سه سال پایانی رژیم شاه هم اوضاع همین جوری بود.
دانش آموزان ما ، ظهر موقع برگشت از مدرسه به خانه، موز و پنیر بلغاری و کره دانمارکی و نون سنگک و پاکت پسته و بسته بندی کشمش و شیشه شیر و همه این چیزها را از فرط سیری توی کوچه، زیرپایشان لِه می کردند و شادی کنان به سوی خانه می دویدند.
تازه در آن زمان جمعیّت کشور یک سوم ِ جمعّیت فعلی بود.
فروش نفت هم تازه از دو دلار به هفت دلار رسیده بود.
با این حال ، مملکت یَه هو پُکید.
جوری هم پُکید که شاه با همه اُبّهت و شکوه و اقتدار شاهنشاهی اش نتوانست جمع و جورش کند.
خیلی از قوانین حاکم بر اجتماع قوانین روشن و قابل فهمی است.
ولی هر اجتماعی قوانینی هم در درون خود دارد که غیر قابل درک است و ناگهان آشکار می شود و جلو ما قد علم می کند.
عباس عراقچی برای من مرد قابل احترامی است.
همه مردم دنیا می دانند که سفر روحانی به ژاپن به منظور مذاکره صلح با آمریکاست.
مذاکره ای که حتّی اگر از سرِ ذلّت هم باشد، مجبوریم به آن تن بدهیم.
من حتّی برغم اینکه بابت مذاکره برجام خیلی خوشحال بودم ولی در اصل این کار را یک نوع معاهده همراه با خفّت و خواری برای کشور میدانستم.
منتهی ما خودمان با راه انداختن انرژی هسته ای و بلند پروازی های مغرورانه و هزینه بَر برای کشور ، کار را به جایی رساندیم که مجبور شدیم در برابد غرب ، کون بر زمین بکوبیم و به غلط کردن بیافتیم و درِ انرژی هسته ای را تخته کنیم .
حالا هم ما رسیده ایم به جاییکه چاره ای نیست جز کنار آمدن با آمریکا.
این خری است که خودمان برده ایم به پشت بام.
خودمان هم باید زحمت بکشیم بیارمش پایین.
البته کاری است بسیار خفیف و ذلیلانه.
ولی اگر امروز به آن تن ندهیم، فردا خیلی دیر خواهد بود.
عباس عراقجی سر راه سفری که در کنار دکتر روحانی قرار است
به ژاپن داشته باشد، موضوع مذاکره با غرب را منتفی دانست.
در حالیکه چرخ های هواپیمای حامل آنها به این دروغ می خندید.