برای هشتم آذر ۹۹
بله!
اذان صبح بیمارستان بهشتی کاشان را با کلیپ های سروران گرامی حاج آقای مکارم و استاد شعر و ادب شهر حاجی جواد عزیز شروع می کنم...
حتما روز خوبی را در پیش روی خود داریم...
🌻🌻🌻🌻
........
✍️
این بیت سعدی بزرگ همیشه زیر لب من زمزمه می شود :
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم...
دو لیوان چای داغ توی فلاسک را با دو عدد خرما خشک زاهدی بیمارستان را می نوشم، می چسبد...
خودم به نسبت می توانم روی پا بایستم.
در تنظیم داروها اراده کافی دارم...
بشر اگر خودش، نتواند خودش را در این دنیا راضی نگه دارد، خدا هم موفق به راضی نگه داشتن او نخواهد شد:
دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم...
صدای سرفه های گوشخراش از روی تخت ها و درون اتاق ها را هم به فال نیک می گیرم..
🍂🍂🍂🍂
........
🌻
صد سال بعد از سعدی ، حافظ با یک جهان ببنی متفاوت ، به اطراف خود نگاه کرده و می گوید:
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم ...
یکی از این هم تختی های من که مرد جوان حریم داری است خوش رو و غریب و ساکت و تو دار که اصلا اهل چشم دوختن به اطراف خود نیست، احتمالا آخرین سرفه های خودش را زیر این گنبد دوّار باز نشر می دهد که دردی است غیر مردن کانرا دوا نباشد....
خیلی دلم برایش می سوزد....
همسرش برای بیوه شدن، خیلی زود است.
مدام مشت به تخته پشتش می کوبد....
☘️🌹☘️🌹
.....
🍁
درّه های دردناک عُجب....
من چند تایی از بومی نویس های شهرم را همیشه روی گوشی ام نگه داشته ام و هر روز مطالعه می کنم تا ببینم روزی خواهد رسید که شاهد مختصر تکان خوردگی در نگاه خودشیفته او خواهم باشم یا نه!
می بینم خیر !
او همچنان بر لب یکی از صخره های مهیب ساخته شده از ساروچ اسم پدرش و اسم مادر بزرگش و اداره ثبت و خریدن خطر انتخاب یک اسم مذهبی نادر در زمان شاه و اتاق به زغم او روشن از پرتو قرآن و دعای سحری و کوچه های دهنو و... اصلا بقیه آحاد بشری ، کی باشند تو این دنیا و اصلا بقیه مردم غلط کرده اند در جایی که ما توی این دنیا بوده ایم ، به خودشون جرات داده اند و قدم گذاشته اند و آمده اند جلو و نمی ذارند، باد بباد...
💪💪💪💪💪
....
☘️☘️☘️
تعریف از خود چیزی جز یک بیماری ریشه دار خوب ناشدنی نیست.
یک درد جانکاه حاکی از بی توجهی جامعه نسبت به ما بوده که از گذشته های دور در ما ایجاد عُقده حقارت کرده و اذیتمان می کند.
ما باید فکر کنیم اگر این مختصر قلم انشاء پرداز را نمی داشتیم، چه جوری خودمان را تخلیه می کردیم.
آدمی که هی بنا دارد از خودش تعریف و تمجید آنهم با منّت و قداست بازی های نجس ، به تبرّج بپردازد ، اوّل جایی که مورد تحقیر و مسخرگی مردم قرار می گیرد، تو همون کوچه های دهنو خواهد بود.
خداش بیامرزد محمد دهقانی کیهان با همه دروغ دمبل هایی که در باره قلمش و جایگاهش در عالم مطبوعات بر هم می بافت،
خیلی اهل نازیدن به ایل و تبارش نبود.
قلمش البته برای او نون و نوایی فراهم کرده بود.
ولی خودش را همیشه " پسر قُدسیه " می دانست.
زمانی را هم که از تو کوچه خَسَرووو ه ه ه ی ِ دهنو به همراه دوست شاعرش از زور گرسنگی و طلبکار، پا برهنه روانه میدون تره بار تهران شدند، هرگز از یاد نبرد ...
در تهران البته وضع مالی اش خوب شد و بر خلاف اون رفیق شاعرش که خودش را گرفتار تنگ نظری های انجمن ادبی کاشون کرد و با عُسرت و بدبختی، دق مرگ شد و رفت،
آقای دهقانی خیلی زرنگی کرد و خوش بود و شش / هفت تا اولاد درس خونده و داخل آدم تحویل جامعه داد.
معذالک ، از بیان خاطرات هوس آلود تهران دهه چهل و پنجاه ابا نداشت.
منّت دینی و عقیدتی هم روی کسی نداشت.
اگر هم کسی چیزی در باره دوره جوانی اش مربوط به حوالی محله بازار و مدرسه نور جهان دخترانه خونه لامع از او می پرسید، مانعی در توضحیش نمی دید.
حضور در کیهان را که حرفش را نزن...
🍁🍁🍁🍁
......
☘️☘️☘️☘️
از جواد جهان آرایی:
👇👇👇
سلام ساعت هفت صبح است.
و من هنوز نخوابیده ام.
خوشحالم که دیگر از کرونا حرف نخواهید زد.
مثبت اندیش باشیم.
حاصل این بی خوابی شعر ی است به استقبال از منوچهری دامغانی...
شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین مِعجَر و قیرینه گرزن
طنزی است که هنوز خوب تنظیم نشده .
یک بیت آنرا فعلا تقدیم میکنم تا ظهر که از خواب بیدار شدم، اصلاح کنم.
در این کشور که نایاب است روغن
چه خاکی بر سرم ریزم خدا ،من
الی آخر...
دوتا قرص کلونازپام خوردم هنوز بیدارم.
اگر این آخر عمری دیوانه نشوم خوب است...
گفت:
روز ها خوابم و شبها همه بیدار منم
خوب پیداست از این کار که بیکار منم...
رفتیم بخوابیم
به امید بهبودی کامل شما
....
🌳🌳🌳🌳
...........
🌳🌳🌳
ای مصوّر صورت یار مرا زیبا بکِش....
چون به نازش می رسی، بگذار من خود می کشم...
این تک بیت مشهور اما ناشناس شاعر را یکی از دوستان برای من فرستاده با غلط های تایپی نا مطبوع...که خب غلط ها در اینجا بر طرف شد.
من اولین بار از زبان دکتر شریعتی شنیدم که در زبان و ادب فارسی کلمه ای به زیبایی " ناز " پیدا نمیشه.
گاهی اوقات هم در خلوت از خود می پرسم؛ چرا بشر تا این حد بدبخت و احمق و مجبور و ظلوم جهول خلق شده است، جواب خودم این بوده است که " ناز " و " ناز کشیدن " ارزش تحمّل خیلی دردها را دارد.
بشر بی اراده می آید ، بی اراده می رود.
بعضی ها خوششان میاد ناز بکنند توی این دنیا.
بعضی خوششان میاد ناز بکشند توی این دنیا .
من تو گروه دوم قرار دارم.
تا هستم و هست دارمش دوست...
🍁🍁🍁
......
این بیت حافظ:
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
که در این بحر کرم غرق گناه آمدهایم
من را به یاد خاطرهای انداخت از دوران دانشجویی :
یکی از استادان بسیار عزیز - که بسیار مدیون اویم - و کلاس هایش بسیار مفید بود در یکی از کلاسها این بیت را خواند و من با کنجکاوی تمام از او پرسیدم که «لنگر حلم» چه نوع اضافه ای است؟
ایشان با قاطعیت گفت که این اضافه اضافه استعاری است. یعنی حلم به کشتییی تشبیه شده که دارای لنگر است و لنگر از کشتی عاریه گرفته شده و به حلم داده شده. اما برای من این توجیه قابل پذیرش نبود من حلم را در وجود انسان ، مانند لنگری میدیدم که موجب آرامش است همچنانکه لنگر کشتی را به آرامش میرساند. در نتیجه این اضافه را اضافه تشبیهی میدانستم. البته من در آن موقع یک دانشجوی کم سواد و کمتجربه بودم اما با جسارت تمام نظر خودم را به استاد گفتم و عرض کردم که در ادامۀ مصراع اضافۀ «کشتی توفیق» را داریم و اگر «کشتی توفیق» اضافۀ تشبیهی است پس «لنگر حلم» هم یک اضافۀ تشبیهی خواهد بود و توجیه خودم را برای ایشان بیان کردم اما ایشان به هیچ وجه آن را نمی پذیرفت کلاس تمام شد و من که بسیار کنجکاو بودم و روی نظر خودم پافشاری میکردم پس از کلاس و در راهرو با ایشان بحث را ادامه دادم و ایشان هم با صبر و حوصله حرفهای من را میشنید. باهم قدم میزدیم و بحث میکردیم، شرمی همراه با ترس تمام وجودم را گرفته بود و از اینکه می دیدم یکی از استادان با این محبت با من برخورد میکند بسیار شگفت زده شده بودم، حدود نیم ساعت بحث را ادامه دادیم و ایشان بهراحتی کامل به من اجازه داد که من حرف های خودم را بگویم در آخر ایشان نظر من را نپذیرفت اما وقتی دید که من هم نظر ایشان را نمیپذیرم و به حرف خودم اصرار دارم گفتند : حتماً موضوع را بیشتر بررسی می کنم .
بعدها که من در علم «بیان» بررسی و تحقیق بیشتری کرده ، مخصوصاً روی تشبیه تأمل کردم ضمن تاکید بر نظر اول خودم این توضیح را نیز میافزایم که در این بیت حافظ سه اضافه تشبیهی به کار رفته «لنگر حلم» «کشتی توفیق» و «بحر کرم» در واقع ما در این بیت با یک گروه تشبیهی مواجهیم گروهی که از سه تشبیه متوالی تشکیل شده مطلب قابل توجه در این گروه تشبیهی آن است که مشبهها با هم متناسب و از یک گروهند و مشبهبهها هم متناسب و از یک گروهاند. در واقع کشتی ، دریا و لنگر هر سه از یک جنس و با هم متناسبند و توفیق و کرم و حلم نیز از یک جنس و با هم متناسبند و بسیار قابل توجه اینکه هر سه مشبه از نوع اسم معنا بوده و هرسه مشبهبه از نوع اسم ذاتند.
این کاربرد یعنی تشبیهات گروهی در شعر برخی از شاعران دیگر هم دیده میشود من نمونه این کارکرد را در شعر «عالی شیرازی» در مثنوی «من و سلوی» -که اخیرا تصحیح کردهام و آمادۀ چاپ است- دیدم که بسیار توجهم را جلب کرد در آن مثنوی با تشبیهات گروهی حتی با ده تشبیه متوالی و متناسب نیز برخورد میکنیم.که البته در مقالۀ مفصلی به این موضوع نیز پرداختهام.
در قسمتی از شعر معروف سهراب سپهری نیز به این نوع تشبیه گروهی متوالی برمیخوریم :
...قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه
مهرم نور
دشت سجادۀ من...
من نمازم را وقتی میخوانم
که اذانش را باد گفته باشد
سر گلدستۀ سرو...
در این شعر سهراب اجزا و لوازم نماز یعنی قبله ، جانماز ، مهر ، سجاده و گلدسته مشبهبه واقع شده و اجزایی از طبیعت همچون گل سرخ ، چشمه ، نور ، دشت ، سرو به آنها تشبیه شدهاند.
همانطور که ملاحظه میشود در این نمونه نیز تمامی مشبهها از یک گروه و تمامی مشبهبهها نیز از گروهی دیگرند.
این بحث میتواند به صورتی مفصلتر و با تحلیل نمونههای گوناگون بررسی شود.
با احترام
مجید محسنی وادقانی
.........
🌳
در مورد اضافه استعاری بیت مورد اشاره آقای محسنی من باید یک نکته را یاد آور شوم که این جریان مربوط به سال های میانی دهه شصت است.
من و مجید معمولا توی یک میز کنار هم می نشستیم و از جمع قریب به ۸۰ نفر دانشجوی دختر و پسر متاهل و مجرّد کلاس های دانشگاه آزاد باشگاه حریر و مخلمل کاشان فقط مجید بود که حاضر به بحث راجع به مسائل فنی ادبیات و پیچیدگی آن با اساتید می شد.
بحث اون روز را هم من به خوبی در خاطر دارم که استاد مربوطه داشت کم می آورد که مجید ، موضوع را پی گیری نکرد.
حتی آن روز پای اضافه اقترانی هم پیش آمد که برای خیلی ها بحث نامفهومی بود.
🌳🌳🌳.....
🍁🍁🍁
...
امروز همکار دیگر ما آقای احمد فررانگان نیز بیت عمیق و شگرف دیگری از حافظ برای گروه لطف کرده اند.
👇 امروز با حافظ
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد.
......
☘️☘️☘️
کسی نمی داند
فردا کجای تقویم دیواری ثبت شده
این ساعت چندم روز اکنون است
ثانیه ها
در پیچ و تاب
ساعت شماته دار
کابوس کدام خواب ابدی
می بینند
پشت این فردای موهوم
سرنوشت رویاها چه خواهد شد
امتداد گورستان
تا کجا خواهد رفت.
ابوالفضل نجیب بهار ۹۹
🖼 @KashabArtCafe
🍁🍁🍁