.....

به سرعت داریم به آینده نزدیک می شویم.

 

همان آینده مبهم و نامعلوم و چه بسا ناخوشایند.

همه ما یک تصویر واهی و فاقد طرح و پیرنگ و بی متن و نوشته، از داستانی به نام "  آینده " در ذهن داریم.

 

بعیداست کسی تابناکی و روشنی و شادی و شور و افق های آبی و گستره های سبز و دشت های با نشاط و خرمن زارهای طلایی و رقص پروانه های  لطیف و نسیم پر احساس را در این آینده ببیند.

 

 نمی دانیم در آینده ای که به سرعت داریم به آن نزدیک می شویم سرهای چه کسانی بالای دار خواهد رفت و دست های چه کسانی به شادی به هم خواهد خورد.

 

انقلاب ها در هیچ کجای دنیا برای مردم ارمغان خوبی با خود نیاورده اند.

و هیچ انقلابی در دنیا به سان انقلاب ۵۷ ایران با داشتن انقلابیون پشیمان و فسیل شده در تبعید، به مرز یک انقلاب بی برنامه و بی رهبر و بی ابزار و بی میل نسبت به سعادت و خوشبختی مردم، نزدیک نشده است که انقلاب ما.

 

ما تعدادی " به جا مانده " از انقلاب ۵۷ مثل رجوی و خانمش و بنی صدر و فرخ نگهدار و اکبر گنجی و حسن شریعتمداری و محسن سازگارا و حسن یوسفی اشکوری و رضا علیجانی و تعدادی هم ضد انقلاب " بجا مانده" مثل رضا پهلوی و مادرش و تقی زاده رئیس دفتر مادر رضا پهلوی و علیرضا میبدی و شماعی زاده و ستّار و ابی و شهناز تهرانی و ...

خلاصه معجونی درهم گره خورده داریم که قرار است بیایند برای ما کشور اداره کنند که البته ممکن است تا لب ساحل کشور های جنوب خلیج هم بیایند ولی خدا می دونه اگر جرات داشته باشند ، کف کفششان را روی آب بمالند. 

 

در درون کشور هم حمید رسایی و محمّد باقر قالیباف و ذوالنور و مصطفی میر سلیم را داریم که قرار است تا دوسه ماه دیگر قدرت را در دست بگیرند ، ولی برای همین شب یلدای امسال هم چیزی ندارند برای زن و بچّه خودشان زیر کرسی تعریف کنند که بوی آینده داشته باشد.