از محمود ساطع
.......
متن زیر ا سه قسمت است.
سه صفحه....
از محمود...
محمود ِدوست .
دوستِ فوق العاده دوست داشتتی ما....
نیمه شبی ، خواندن این متن ( کلمه متن،کلمه خوبی نیست در اینجا/ خودتان یک اسمی برایش انتخاب کنید که بوی یک سحر گاه شبنم خورده داشته باشد و با روح و روان و نگاه محمود ساطع نزدیک) ...
در هر حال ، با خواندن آن ...حسّ حرمتِ عاشقانه را در دلم یافتم .
آدرس بوم و بر پای نوشته محمود هست.
☘️🍁☘️🍁☘️🍁
........
🔹 ص سه:
🔸🔸🔸 درون ما زنی مهربان، نیک اندیش و شاد زندگی میکند که به شادی و جمع کردن آدمها اهمیت میداد. یا میهمان دعوت میکرد یا به میهمانی میبردمان. خیلی وقتها، روزهای جمعه و تعطیل؛ قابلمهای گوشت و لوبیا، استبلی، یا قاطی پلوی درست میکرد و همه را راه میانداخت. خاله هم میگفت؛ من فلان غذا را میآورم، دختر عمه هم و بقیه هم ..
همهی این شادی و دلخوشیها بود، پیش از آنکه، برادر بزرگمان در جنگ کشته شود.
برادر که جانش رفت، مادر که تا آن هنگام زن بود؛ ناگاه زنانگیاش تباه شد. انگار دیگر زن نبود و مادر شهید نامیده شد. ام الشهید. مادر علی آقا.
مادر دور از ما میگریست، دور از همه.
از مدرسه که برمیگشتم؛ خیلی وقتها بیهوا که توی آشپزخانه میرفتم، میدیدم برای خودش گریه میکند. خودش را مشغول به کاری میداشت و ما را روانهی کاری میکرد. برو نفت بیار برای بخاری! برو آب ببر برای سماور!.
روبهروی ما.مادر پیر میشد.
مادر مریض شد. تنها شد. تلاش میکرد شادمان کند. اما ما مدتها بود که بزرگ شده بودیم. ما دیگر نبودیم که تنهاییاش را و خلاهای عاطفی اش را پاسخ دهیم. همهی حضورمان؛ هفتهای، دو هفتهای، ساعاتی چند به دیر رسیدن ناهار بود سر سفرهی جمعه. بعد خوابی و چایی و غروبیاش خداحافظی.
ما گمان میکردیم شلوغیم که بودیم. سرگرم و دلگرم به کار و زندگی خود، مادر میدانست و دلخوشمان میکرد و گاهی که امانش طاق میشد؛ میگفت که مرا تنها گذاشتهاید با پدر مریضتان.
ما، فرزندان بدی نبودیم. زمانه، روزگار تابمان را بریده بود. هر یک به سمتی. سر در آرزویی. بیشتر از همه، من. گرم در کار کانون و کتاب و مرمت بناهایی تاریخی از شهرم.من در گاهی از زمان؛ مادرم را کشتم و به خود باوراندم که نه! وسیلهای بودهام در مرگآوریاش! دیگر مادر نیست. مادر که زادهی سیزده خرداد ۱۳۲۴ بود. در بیست و چهار شهریور ۱۳۹۸ در شبی، نیمشبی از جهان برده شد.
طاهره قاسمبیکی؛ دختری ، زنی، مادری که میراث بر اویم. او که زندگیام بخشید. او که مهرم بخشید. او که حرف زدن با خود را آموزاندم. او که جهانم را، زندگیام را آموخت.
من، ما، در غیاب او؛ گاهی او میشویم. او که دخترانه، زنانه، مادرانه جهان را دوست میداشت و ما جهان را دوست میداریم.
#محمودساطع
#یادنام_مادرم
#طاهره_قاسمبیکی
@boom_o_bar
https://www.instagram.com/p/CI1fT5OHBkq/?igshid=1prrog81rmak3