خطاب به نجیب
..
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
آقا ابوالفضل ! بالا غیرتا اجازه بده این چراغ ما روشن باشه...
.....
اولّا کس دیگری در این کانال اعننایی به حرف های من و تو ندارد.
ثانیا من و تو هم عُمدتا از روی بیکاری و خمیازه به این مطالب پرداخته ایم.
چهل و چند نفر را من با زور رودر بایستی در این کانال گِرد آورده ام و هی به آنها باج می دهم که حضرت عباسی یک وقت ما را وِل نکنید ، بروید.
لذا چهل نفر از این مجموعه هیچ وقت خودشان را درگیردغدقه هایی که ما مدّعی اش هستیم، نمی کنند و اگر بتوانند ، فرار می کنند.
چند نفر باقی مانده هم با نوع کلیپ هایی که برای بنده می فرستند به طور غیر مستقیم به من یاد آور می شوند کهما خواهان این قلم جنس ها هستیم نه فلسفه و ادبیات و زبان و رمان...
از همه این حرف گذشته، من امروز صبح خدمت شما عرض کردم وقتی که حافظ جبری باشه ، بدون که همه بشر جبری هستند.هیچ کس رو راست تر از حافظ نگفته است:
در پسِ آینه طوطی صفتم داشته اند/ آنچه استاد ازل گفت بگو ، می گویم...
ولی همین حافظ تاکید می کند که به پرِ و پای قضایا خیلی نپیچید...اصلا فکرش را هم نکنید که : چطو شد که ایی طو شد...تازه یک نکته دیگه که حتما تو خودت بهتر وارد هستی ، این است که روانشناسان ِ امروز به این نتیجه رسیده اند که اصلا چیزی به نام ضمیر " خود آگاه " وجود ندارد و هر چه هست همان ناخودآگاه است.
حافظ هم همین موضوع را این شکلی بیان می کتد:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه....دیگه حرفش را نزن، سیاه بافته اند و سفید هم نخواهد شد حتی با آب زمزم وکوثر...
منتهی بشر در طول تاریخ حیات خودش یک مقدار قوانین موضوعه برای خودش ساخته است که راحت تر تو کوچه و خیابون عبور و مرور کند.
قراردادهای اجتماعی نوشته شده و نانوشته هم همین طور ....
عشق هم هست .
شهوت هم هست.
عقده و کم و کسری و سرکوب شدگی هم هست...
و بعد کینه هم هست...بعد.سرو کله کُرونا هم پیدا میشه...
بعد وقتی انسان پای محاسبه و مرور خودش پیش می آید ، ده ها عامل را موجب بدبختی یا خوش بختی خودش می داند و هی مکتب تازه...
فلسفه تازه و ...
این چیزهایی که می بینیم ، بر هم می بافد.
خیلی ها معتقدند اگر مجموعه غرایز آدمیزاد ، بی دلهره تامین بشود و مشکل سلامتی بدنی نداشته باشیم، ما خوشبخت خواهیم بود...خیلی ها بلند می شوند با دوچرخه یا موتور از خانه خودشان در واقع فرار می کنند و به عنوان گردشگر، همه جور خطری برای خود می خرند و در جاده و بیابان و این کشور و آن قاره ...می دوند تا خودشان را فراموش کنند.
سعید طوسی میره دنبال کودک نوازی...
سعید حجّاریان راجع به انتخابات ۱۴۰۰ تئوری میدهد.
شعر و موسیقی و هنر و این چیزها هم راه خودش را می رود.
با این حال من مطلب شما را اگرچه تکراری است ولی باز نشرش می دهم.
تو برو دنبال یک مطلب دیگه...
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
این که ارسطو می گوید در این عالم برخی برای اقایی و بقیه برای بردگی خلق می شوندو فلان و فلان... در مقایسه فلسفه "اصالت بشر" ِ سارتر( اگزیستانسیالیسم) که معتقد است وجود انسان بر ماهیت او مقدم است و فلان ک فلان ...،ناظر بر تفاوت نگاه این دوگونه فیلسوفان در تاریخ است.
در نگاه ارسطو انسان می شود موجودی جبری که پیش از خلقت، تقدیر او رقم خورده است.
در مقابل نگاه فلسفه وجودی سارتر که معتقد است اگر انسانی فلج به دنیا بیاید و قهرمان دومیدانی نشود خودش مقصر است.
در نگاه ارسطو به فلسفه وجودی انسان، او اسیر خدایی است که تقدیر او را رقم زده در تقابل با نگاه امثال هدایت که علیه این تقدیر عصیان می کند.
در این میان البته فیلسوفان به نعل و میخ زن هم هستند که فلسفه را از متون استخراج می کنند و مدّعی" ولاجبر و لا تفویض بل امربین الامرین" هستند.
این ها اما در پاسخ به بدیهی ترین ابهامات در تفسیر امر وسط در گِل می مانند.