خوانش بیستم از دل گریخته ها
....
دوتُپق خیلی آشکارِآقای ستاری در خوانشِ بیستم رمان" از دل گریخته ها"...
......................آقای ستاری آدم با حوصله و دقیقی است در کارهایی که تا حدودی جنبه ابتکاری هم دارد.
به خصوص به همه فوت و فن های مربوط به کامپیوتر و مونتاژ و عکس و برداشت از گوگل و نصب نرم افزارها وارد است.
ولی نوستالژی های مسعود بهنود و استحاله شدیدی که با فروپاشی سلسله قاجار و روی کار آمدن رضا شاه در رمان از دل گریخته ها دیده می شود، اثر خودش را روی اکبر آقا هم گذاشته است.
اعدام ناباورانه ماشالله خان کاشی در تهران و بعد فرو پاشی همراه با ذلتِ قدرتِ طاغی نایب حسین در کاشان، خانواده های وابسته به این قدرت نامشروع و ستم پیشه را در انزوای دردناکی فرو برده است که چون کابوسی لجباز دست از سر آنها بر نمی دارد.
قهرمانان بین کاشان و تهران در رفت و آمد هستتد تا جایی که کم کم باید از کاشان دل بکنند و به همان شیشه های گلاب و سبد های اناری که از شهر زادگاه خود برایشان به تهران می رسد، نگاهی حسرت بار داشته باشند.
این قبیل رمان ها ، دلخراش است.
در قسمت بیستم ، اکبر آقا نمی تواند
جای جای روحش را که گویی عقربی به آن نیش فرو می برد ، پنهان دارد.
و در این خوانش، دو بار کلمه ها را بر خلاف آهنگی که باید در ساختارش نهفته باشد، نا هماهنگ ادا می کند.
:
/
جشن های مدرسه ایدر این دمان یعنی جشن هایی که در مدرسه ها بر گزار می شد.
ولی آقای ستاری جوری خوانده است که گویا یک مدرسه ای در جایی ناشناخته وجود داشته است و گاهی شاهد برگزاری جشن ها در درون خود بوده است.
در واقع ایشان ترکیب وصفی را در قالب نکره بیان کرده است./
در جای دیگری یکی دیگر از شخصیّت های رخم دیده داستان ، برای اطرافیانش توضیح می دهد که :رضا شاه آدم خوبیست.
ولی مدیر سایت بیدار شهر، این شکلی می خواند: رضا شاه آدم خوبی اَست.
در واقع لحنی که باید به محاوره نزدیک باشد ، به زبان نوشتاری تبدیل می شود.