...

از محمود ساطع 👇👇👇

مکتوبی از شبانه‌ای روشن ....

عزیزی !
 جانی!
 حیدرجان!

هیچ گاه زندگی‌ام آدمی ، بزرگی، عزیزی به شفافیت تو پیدا نکرده‌ام حیدر جان.


ما، که نمی‌توانم بگویم؛ ولی من ، اعتراف  می کنم که سعی کرده‌ام  تنها  بخشی از خودم را بنویسم که چندان آزار دهنده نباشد. 

چندان ناخوشایند نباشد. 

همواره ، حتا در مدهوشی جام‌های پیاپی به دیگران اندیشیده‌ام... نه از ترس که از احترام.


 اما تو و شماری اندک، همواره بی غل و غش بوده‌‌اید.  

همواره خودتان بوده‌اید.

 همواره خودت بوده‌ای. 
شبی روشن است که این‌ها را می‌نویسم.

 که می‌توانم برای روشنی ‌ات بنویسم.

 برای تو
 برای شما
 شما که تنها خودت بوده‌ای.

 بی‌مهابا،.. تنها، با همه...

..
به روشنای روزگار ..

 به روشنای هستی ...

و به روشنای همه‌ی آنانی که دوست‌شان داریم و به روشنای آنانی که دوست‌‌مان نمی‌دارند.. 

در همه‌ی حال بدی و حال خوشی‌مان،   گویی ادراک ناشناخته‌ و شناخته‌ای داریم که جهان با مهر می‌پاید. 

جهان با دوست داشتن همگان می‌پاید.  به روشنی... 

به شادی روزگاران. به شادی همگان.

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻