...

👇

" پاشدن" در یک غزل ناب...

آقای محمدمیرزازاده آرانی شاعر گرمخو و آزاده منش ِ شهر ما گاهی وقت ها در شعرهایش، 
ایجاد بُهت می کند.

کاربُردهای عامیانه در غزل امروزِ ایران البته کم نیست.

ولی پاشدن یا پا نشدنش را ندیده بودیم .

👇👇👇


....

دیریست که چنگم تهی از ضربه ی مضراب
 
فریاد زد و پا نشدی از سفر خواب! 

فریاد که نه‌ شعله کشیدم به دو چشمم

تا گم نشوی در شب تاریک مرنجاب 

موسیقی ذهن تو شدم در شب شعرت 

تا کم کنم از متن دلت مشکلِ اِعراب

آغوش نفس گیر تو سهمم نشد اما 

هر لحظه شدم با تب و اندوه تو همخواب

عمریست دویدم لب دريای نگاهت 

من تشنه تر و تو شده از فاجعه سیراب 

حالا که خیالم به هوای تو شده خیس 
چتری به سرم باش و پناه دل بی تاب

در من اگر از باغ و بهاری خبری نیست 
ویرانی حالم که برایت شده جذاب!

نگذار که با پرسه زدن بگذرم ای عشق
در بارش یکریز غم از کوچه ی مهتاب...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

☘️☘️☘️☘️☘️

@javaankavir