یاد آوری : 

شش بخش از این پست را عکس تشکیل می دهد که قابل انتقال نیست.

ولی بخش هایی که مکتوب است در اینجا ملاحظه می شود.

......

بخش چهار

✍️

همه بناهای دشتی کویری اعم از عمارت ها و قلاع و برج ها و بارو ها و سیخه ها و کُنده ها و مساجد و آب انبارها و کوچه باغ ها و ارباب نشین هاو دیوان سراها و کومه های فقیرانه رعیت و استراحت گاه زمستانی و تابستان احشام و دام و صاحبان آنها و... و...

عناصری جز خشت و خاک را در ساخت و ساز خود، ندارند.

ولی تا دلت بخواهد حُجب و نجابت و شکوه و شب و ستاره و آفتاب و باد و بیابان و سکوت و تپش و عشق و هوس را در دل آدمی بیدار می کنند....

اطراف آران و بیدگل ما که این شکلی است. گمان نمی کنم جاهای دیگر ایران با ما تفاوتی داشته باشد.

بستگی به این دارد که چه جور آدمی به این بناها پناه ببرد و در آنها به دنبال چه بگردد.

....

بخش ششم

✍️


ذکر این نکته ضروری است که آدم با قرار دادن پی در پی عکس  خودش و نوشته های خودش و حرف های خودش و اصرار بر حضور خودش در فضای مجازی ، بالاخره دچار نوعی عُجب پنهان و آشکار است.

ولی اگر از این کار خود داری هم بکند، نشانه تواضع و افتادگی و حِلم و شکیبایی و سعه صدر او نخواهد بود .

آدم های زیادی در همه جا هستند   که به خاطر گرفتار در کِبر و خود بزرگ بینی خود، سال تا سال از خونه خودشون هم بیرون نمی آیند.

بقیه حرف ها باشد برای پست های بعد...

 

......

 

 

امشب غروبی ( قبل از اینکه این باران تند فعلی باریدن بگیرد) صمیم اومد خونه که بابا بیا برویم بیرون گشتی تو صحرا.

من هم خدا می دونه هیچ کجای این دنیا را نه دارم که بروم و نه دلم میخواهد که بروم.

من در همین صحرای خشک و بیکران که شما می بینید، حتی به اندازه یک کف دست جایی مالک نیستم.

از دو سه سالگی با پدرمون تو همین صحرا ها می گشتیم .

بعد هم با دوستان و زن و بچه و ...

در صحراهای اطراف شهر ،

خیلی حسّ خوبی دارم....

کاهش شدید عقده و درد و خشم و عصیان را در خودم، آشکارا حس می کنم.

خلاصه با دَم پایی راه افتادیم.

این عکس ها را هم من ندیدم که پسرم بگیرد. 

ولی گرفته دیگه...

 

.......

 

✍️✍️✍️✍️

بخش دهم

☝️

اینجا یکی از بناهای ارباب نشین است که در ابتدای دشت های بیدگل واقع شده است.

برای همه مردم آشناست.

شاید ده نسل ، بیشتر ...کمتر ...

کشاورزان شهر هر صبح از مقابل آن رد شده اند و هر شامگاه برگشته اند.


من خیلی در باره آن در همین وبلاگ حرف زده ام.

از اینکه این بناها همه یا به کلی تخریب شدند یا در حال اضمحلال هستند، دل آدم خراش بر می دارد.


خوشبختانه این خونه را یک نفر خریده و دارد از تخریبش جلو گیری می کند .

ما وبلاگ نویسان بیدگلی دوستی داریم به نام دکتر حسین ایمانیان بیدگلی . 

دکترای ادبیات عرب دارد در همین دانشگاه کاشان.
پدر در پدرانش همه فرزندان کویر هستند

چند سالی است همه کار و زندگی اش را گذاشته است روی ثبت این قبیل جاها.

چند ماه پیش دیدم در " نامه بیدگل" راجع به این بنا صحبت کرده است.

خدا خیرش بدهد.

امشب برای من شب خیلی خوبی رقم خورد.

حتما برای شما هم همین گونه خواهد بود.


☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️