.....

اسطوره تهران
......

طیّ صد سال گذشته هرکس که از زور گرسنگی روانه تهران شد ، بعداز چند سال اقامت،  در همانجا صاحب آلاف و الوفی شد و به جایی رسید و بچّههایش درس خواندند و خلاصه دارای رنگ و بویی و لهجه ای خوش آهنگ و قیافه ای فانتزی و  ادبیات شهری  و اسم و رسمی.

 

ولی من یک مشت فامیل داشتم که وقتی در دهه سی،  از زور گشنگی تهران را برای کار و زندگی و سکونت اختیار کردند، بعد از سی/ چهل سال، گُشنه تر بر گشتند.

در تهران قدیم یک بُقعه و زیارتگاه هست بالاتر از چهار راه مولوی به سمت بهارستان که معروف است به

 

" سرِ قبر آقا" .

فکر کنم به " ظهیر الاسلام" هم معروف است و مرحوم رشید یاسمی را هم از فرط بی کسی و گشنگی همانجا دفن کرده اند.

 

من اوّلین جاهایی را که در تهران و درسن هفت/ هشت سالگی شناختم، همین سر قبر آقا بود که پدرم از داخل اتوبوس های شهری به او سلام می داد و صدای زمزمه فاتحه خوانی اش را می شنیدم.

دروازه غار و بیسیم نجف آباد و اتابک و ... این حوالی را هم فقط در همان دوران دیدم.

ولی  در انتهای جاده کاشان / قم / تهران، بعداز عبور از گردنه حسن آباد ،قبل از رسیدن به تهران در داخل اتوبوس اوّل چیزی که چشمم را می گرفت، قلّه دماوند بود و بعد مشعل  همیشه روشن پالایشگاه نفت تهران.

 بعد ها که پای فیلم و کتاب پیش آمد این صادق هدایت بود و جمال زاده و ساموئل خاچیکیان و آرمان و بهمنیار و مجید محسنی ( از جاهل های قبل از ناصر و بهروز ) که تهران را به ما معرفی می کردند و خاطره هایی که پدر از سال های قبل از سی و دو بدون رودربایستی و پرده پوشی برایمان می گفت.

کمی که جدّی تر شدیم ، جعفر شهری مرحوم،  و آن کتاب معروفش" تهران قدیم" از تهران تصویرهای دیگری را در ذهنمان به یادگار گذاشت.

امروز اما وقتی به یاد تهران می افتم،  حالم بهم می خورد.

 امیدوارم هیچ وقت گذرم به این شهر نیافتد.

بهترین توصیف را در باره تهران رضا خوشنویس کرد در هزار دستان ، وقتی که از بالای یک ساختمان بلند به تهران نگاه می کرد:

/ تهران! تو را به چه ریختی انداخته اند! /

تازه این سخن از زمانی بود که تهران هنوز دست نخورده بود.

واما بعد...

 کتاب    " اسطوره تهران"  را جلال ستاری نوشته است درسال هزار و سیصد و هشتاد و پنج.

 خانم لاله تقیان اگر مقدمه این کتاب را نمی نوشت، کتابی هدف دار محسوب نمی شد.

" دفتر پژوهش های فرهنگی" که ناشر این کتاب است، عنوان مبهمی است.

شادروان جعفر پوینده زمانی که به قتل رسید حقوق بگیر همین دفتر بود که فکر کنم در جایی ثبت رسمی نشده است.

کتاب های  غیر همگن زیادی با نام همین دفتر منتشر شده است.

جلال ستاری تهران را در این کتاب با نگاه اسطوره ای ارزیابی کرده است.

 ولی در ادامه کار متوجه شده است، که شاید کتاب خوبی از کار درنیاید‌.

لذا رفته است سراغ رمان های نه چندان خوبِ دوره رضاشاهی.

علی دشتی و حجازی و محمد مسعود و...

اسطوره تهران کتابی است سرگرم کننده.
خیلی دقیق علمی و تاریخی نیست.
ولی شیرین است و هم با نمک