.........

ده سال پیش وسیله نقلیه و آمد و رفتمحمودساطع ،زمانی که به من رنگ زد قصد دارد برای اهداء چند نسخه کتاب" کاشان در گذار سیّاحان " به بیدگل بیاید، یک موتور وسپای سفید رنگ بود که فکر می کنم هنوز هم کنار پارکینگ خونه پدری اش واقع در بلوار مطهری کاشان ، خاک می خورد.

آن روز من خدمت او عرض کردم:
 خُب ! من خودم هم موتور دارم ، میتونم ببام کاشون ازت بگیرم .

جواب داد: نه ! من خودم برات میارم.

و آورد .

قرارمان بلوار جنب پارک زیتون بیدگل بود. 

درعصرگاهی که تابستان روبه خنکی شتاب گرفته بود.

تیر شد و نشانه.

دکتر محمّد مشهدی نوش آبادی هم قرار بود در همانجا حضور داشته باشد برای صحبتی.

محمود وقتی کتاب ها را از داخل نایلون روی باک موتورش بیرون آورد؛ جا خوردم در حدّ تحّیر...

از خدا پنهان نیست از شما هم نباید پنهان باشد که قبل از آن هرگز فکر نمی کردم ، کتاب تالیفی آقای ساطع تا این اندازه فخیم، پر محتوا ، تازه، تمیز ، خوش چاپ و با اصالت از کار درآمده باشد.

 

باتوجه به اینکه شادروان ایرج افشار در اسفند سال ۸۹ از دنیا رفتند، می توان گفت مقدمه این بزرگوار برکتاب " کاشان درگذار سیاحان" از آخرین نوشته هایی باشد که به عنوان " مقدمه " نوشته شده باشد.

 

 

محمود ساطع برای بسیاری از هم نسلان و همسالان خود حُکم " نگاری " را دارد که " به مکتب نرفته " مسئله آموز صد مدرّس شد".
محمود هنوز ۵۰ سال ندارد. ولی به فوت و فن کارِ نوشتن و چاپ و انتشار و دقّت در تکوین و تکمیل آنچه که قرار است به دست دوستان خود بدهد، وارد است.
واقعا خیلی وارد است.

 

 

من دو/ سه بار و هر بار چیزکی در باره کتاب کاشان در گذر ....
گوشه و کنار نوشته ام .

حتی یک بار در جایی به موتور وسپای او هم اشاره کرده ام.
ولی ضرورتی به باز نشر آن در اینجا نمی بینم.

اوّلا در دسترسم نیست.

ثانیا تکرار ملال آوری خواهد بود.

ولی به رغم اینکه من خودم در درون هیولا غالبِ خودم، گذشته تاریخ بشر را برای کارآمدی و به روز کردن آینده اش، به هیچ وجه کار آمد نمی دانم، به هر اهل کتاب و اهل کاشان و اهل تاریخ و اهل فرهنگ و اهل مرام  پیشنهاد می کنم این کتاب را تهیّه کند و بخواند.
کتابی است که با خود سرخوشی می آورد.