از خانم پیران کاشانی
...
چهار جلد کتاب ، چهار قرن دلتنگی و خروارها سکوت که خنجر می کوبند بر سینهٔ تقدیری که از بی تدبیری قلم های منجمد در جام های مرکب خوار به انزوا خزیده اند و من در اندوه سالهایی که در کابوس گذشت ، با خواب هم خانه شده ام ...
حال که آیینه ها بوی کابوس می دهند و از زمستان پایان سده ، صدای درد آوار شده بر آدمیان و مغزها میل به هذیان دارند و از توهّمِ پرسه زدن در روزهای بهاری سیر نمی شوند ، پناه باید برد به کتابخانه های امینی که آرامش زیر پوست تاول زدهٔ زندگی تزریق می کنند ، بدون درد و رنج و حسرت و بغض ...کتاب ، پناه دردهای بشر خواهد شد ، گاه که مشغله ها سرسام آورند و دغدغه ها بی پایان ...
به لطف استاد بزرگوار جناب آقای عنایتی ، چهار جلد کتاب از آثار استاد فرهیخته جناب آقای عبدالله مسعودی ، پیش روی بنده قرار گرفته ، گویی صندوقچهٔ مُهر و موم مادربزرگِ افسانه های باستانی اکنون لب به سخن باز کرده و من در باغ دلگشای واژه ها ، غزل می چینم از شاخه های تفسیر و تعلیم ...
با "اخلاق جلالی" از "حدیث شوق" می گویم و پا به پای وفا در جستجوی ریشه ها به "دیوان صباحی بیدگلی" می رسم ، در سیزدهمین سده از سالیان دور به دوران بازگشت ادبی عروج می کنم و خود را محو در قدمت غزل های آشنای "دیوان ابوتراب فرقتی کاشانی" باز می یابم ، با حال غریبی آشنا می شوم که خاک وطن را لمس کرده است ...
کاغذها گواه حال ما خواهند شد ، گاه که زبان الکن بماند از گفتن و انگشت ها از اتحاد با قلم سرباز بزنند ...
قلم توانای ادیب بزرگوار جناب آقای عبدالله مسعودی و سواد ادبی و صبر و تلاش ایشان برای تصحیح این متون ارزشمند ستودنیست .
کم نیستند بزرگانی که با نثر و بیان ایشان آشنا هستند و افتخار بنده کسب علم و ادب از محضر آن بزرگوار بوده ، هرچند زمانی اندک و به قدر عمر ...
هرچه واژه ها را به همت بگمارم تا اندیشهٔ والای ایشان را بستایند ، باز کم خواهند آورد ...
پس چشم به راه روزی می مانم که استاد در جامه سلامتی با کتابی در حال تألیف به دست ، قدم بر جاده های پر خاطرهٔ علم و ادب بگذارند و با تواضعی ستودنی عالمی را با آفتاب وجودشان از نو برویانند ...
به امید روزگارانِ همیشه روز ...
۱۳۹۹٫۱۰٫۹