سوگ سرودی از دکتر مدرس زاده
✍️
بهنامخدادر سوک پزشک جوان بانو دکتر مینا چاکری
....
به روزگار که اندوه و غم فراوان بود
مرا به خنده مینا امید چندان بوددلی که چند صباحی از او چو گل بشکفت
به غم فسرد که پاییز در پی آن بودغروب سرد زمستان بهار جان پژمرد
شکست آینهای که صفای ایوان بوددر این کویر عطشناک مردمی و شرف
نگاه روشن او آبروی باران بودبه رغم هر چه تباهی میان هر چه سیاهی
دل صمیمی او پاک و نیکپیمان بودبرای درد همه نسخه محبت داشت
که مهربانی او بهترین درمان بودهمیشه بود شتابان به سوی خدمت خلق
ز هرچه وسوسه نفس دون گریزان بودمیان خنده او جویبار غم جاری
میان گریه او آفتاب مهر پنهان بودچنان پدر که به ایتام مهر میورزد
برای سوختگان سایهبان تابان بودنداشت غم که در این روزگار خاک آلود
تمام توشه او برگهای احسان بوددر این فراق جگرسوز با دل خونین
زما به روح بلندش دعای غفران بود.
عبدالرضا مدرسزاده
١٣ بهمن ١٣٩٩
☘️