..

✍️

در باره مرتضی راوندی 

پنداری هر چه که می خورم سیر نمی شوم.

گاهی اوقات در برابر کسانی مثل  مرتضی راوندی ، باید شرمگنانه نگاه به زمین بدوزیم .

من توی خونه یک لحظه دهانم از خوردن باز نمی ایستد.

خوردن مثل خوره  به جانم افتاده است و دیابت و فشار خون و ناراحتی های قلبی و کلیوی و درد شدید جمجمه برو تا سوزش کف پا امانم را می برد.

افسرده و عصبانی و خشن خُلق .

توهّم گرسنگی واقعا یک هیولای تمام عیار از من ساخته است .

از ترس اینکه یه جایی گیر بیفتم که دستشویی دم ِدست نباشه ، جرات ندارم از خونه خارج شوم .

لذا در تنهایی و سکوتِ دوران بازنشستگی توی خونه با نویسنده ها و شاعران ایرانی ، خودم را سر گرم می کنم .

اهل تحقیق و مطالعه جدّی نیستم . 

ولی خوشم میاد با کتاب همراه باشم .

خداوند دو تا چیز خیلی خوب  در دنیا خلق کرده است.

یکی زن خوشگل و تر و تمیز و آبدار و جوان که البته بیشتر نصیب تجّار و کسبه و بازیگرها و آخوندها و کسانیکه خونه باغ دارند، میشه . 

دوم هم کتاب .

من عموما با دومی سرگرم هستم . هم هزینه بر نیست‌

هم دلواپسی و آبرو ریزی و عذاب وجدان ندارد .


هالی به هولی ...

لذا حالا خیلی پشیمانم چرا یک دوره از کتاب های ده جلدی آقای راوندی را برای خودم تهیّه نکردم .

فعلا نسخه عاریتی آن ( جلد هشتم / بخش دوم) را می خوانم که در باره شعر و ادبیات دوران مشروطه است.

قلم صاف و بی پرده و بدون لکنتی دارد آقای راوندی.

دارای جهان بینی ماده گرا که البته تبدیل به ایدئوژی نشده است خوشبختانه .

گویا هشتاد سالی تو این دنیا زندگی کرده است .

گمان نمی کنم از دیابت و فشار خون رنج برده باشد .

دست کم گرفتار کابوس گرسنگی نبوده است .


........🍂🍂🍂