در آرزوی دیدار با حسن ضیاء
...
✍️
در آرزوی دیدار با حسن ضیاء
....
یکی از نگرانی های من برای سال۱۴۰۰ فعلا این است که حسن ضیاء خدای ناکرده از دنیا برود و من فرصت نکنم با او گفت و گویی داشته باشم .
حسن ضیاء از جمله آدم هایی است که من در هنگام فرار از اشمئزازهای روزگار جمهوری اسلامی در عالم خیال به او پناه می برم و زخم های روحی ام التیام پیدا می کند .
حسن ضیاء شاید ده سالی از من بزرگتر باشه.
از بچگی ، حرف زدنش را دوست داشته ام ...
دوچرخه سواری اش را ...
یک لا قبایی اش را...
کفتر بازی اش را ....
تیزی و فرزی اش را ...
حسن ضیاء چند سالی است زیر بازار ساطع بیدگل از راه تمیز کردن کله پاچه امرار معاش می کند....
او آنقدر وسعت مالی ندارد که بتواند یک کله پزی راه بیندازد .
اگر راه می انداخت ، اون قسمت بیدگل کارش می گرفت ...
حسن ضیاء تنها فرد زنده و حیّ وحاضر است که فعلا برای من امکان دست رسی به او هست برای تبار شناسی مجدّد خاندان ضیاء الحکما وصّاف معروف به میرزا مَم تقی ، پزشک حاذق دهه های اوّل قرنی که رو به انتها می رود در بیدگل .
.....واما بعد...
سال ۱۴۰۰ طبق پیش ببنی ها سالی به مراتب نکبت بار تر از دو/ سه سال اخیر خواهد بود.
من قصد ندارم از خونه خارج شوم . ولی کرونا اختیار با خودشه .
اگه اومد ، می پذیرمش با تمام وجود .
من زندگی ساده و رو به انتهایی دارم.
اگر هم در سال ۱۴۰۰ نیومد، امانت برایش نگه می دارم تاسال بعد بیاید و دو دستی تقدیمش کنم.
بقیه دنیا هم باشد برای قالیباف و حداد عادل و محمود احمدی نژاد و تزئین خیابان ها و میدان ها در شهر های ایران به اسم و عکس و بنر قاسم سلیمانی ...
........
🍁🍁🍁🍁
☝️
اینجا یکی از اتاق های خونه حضرت وصّاف بیدگلی است که پسرش میرزا محمد تقی هم ساکن همین خونه بوده.
احتمال می دهم این عکس هم از طوبی خانم یکی از دختران میرزا محمد تقی ضیاء الحکما باشد.
یه روز با حسین بیدگلی رفتیم تو این خونه و صحبت هایی و عکس هایی...
....
🌱🌱🌱🌱
پی نوشت : عکس در وبلاگ گوشی مبایل پذیرفته نمی شود.